<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936</id><updated>2011-10-02T22:29:07.076+03:30</updated><category term='نشریه سکولار / روشنگر/ ضد دین'/><category term='حمید تقوائی'/><category term='نشریه انترناسیونال'/><category term='منصور حکمت'/><category term='اطلاعیه'/><category term='حميد تقوایی'/><category term='مصطفی صابر'/><category term='حمید تقوایی'/><category term='فاتح بهرامي'/><category term='محسن ابراهيمي'/><category term='حميد تقوائي'/><category term='منصور حكمت'/><category term='مهرنوش موسوي'/><title type='text'>زیپ / وبلاگ واحد اصفهان.zip</title><subtitle type='html'>ما برای یک جامعه آزاد،برابر،مرفه،شاد،انسانی و بدور از هر استثماری تلاش میکنیم.ما میگوییم انسانهاباید به اندازه نیازشان از امکانات جامعه برخوردارشوند و به اندازه توانشان در تولید امکانات جامعه شرکت کنند</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>134</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-6280669138482816013</id><published>2008-11-07T01:30:00.000+03:30</published><updated>2008-11-07T01:31:36.790+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='منصور حکمت'/><title type='text'>صورت سرمایه، جوهر سرمایه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;  منصور حکمت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(یک توضیح: متنی که در زیر می آید، در ادامه بحثی که  هفته قبل چاپ کردیم، بخش کوتاهی از جزوه دوم "اسطوره بورژوازی ملی و مترقی" نوشته منصور حکمت است که در سال 1359 توسط "اتحاد مبارزان کمونیست" منتشر گردید. اینجا کوشش میشود خلاصه ای از نحوه بررسی و نقد مارکس از اقتصاد سرمایه داری ارائه شود تا بر مبنای آن نشان داده شود که چگونه چپ سنتی ایران در آنوقت (پوپولیست ها) دقیقا همین مبانی نقد اقتصاد سیاسی توسط مارکس را نفهمیده اند. چیزی که همچنان در مورد چپ های غیر کارگری کماکان صادق است.&lt;br /&gt;در بخش زیر بطور مشخص نشان داده میشود که چگونه مارکس در توضیح بنیاد سرمایه داری، یعنی نظام تولیدی مبتنی بر تولید ارزش و ارزش اضافه، از بررسی سرمایه در سطح گردش آغاز میکند و گام به گام  به تولید میرود تا نشان میدهد که سود سرمایه و ارزش اضافه نه در مبادله کالاها بلکه در پروسه تولید سرمایه داری بوجود می آید. این بحث همچون بحث هفته قبل حائز اهمیت فوق العاده در درک و نقد مناسبات سرمایه داری است.&lt;br /&gt;فقط این مارکسیستها نیستند که به سرمایه داری نقد دارند. اینروزها هرکسی، از خامنه ای و احمدی نژاد تا سارکوزی و حتی بوش و همینطور انواع و اقسام چپ های غیر کارگری  به این یا آن جنبه سرمایه داری و یا کل آن نقد دارند. تناقضات و بحران های سرمایه داری چنان عیان است که حتی مدافعان پروپا قرص آن نمی توانند بگویند که این شیوه تولید اجتماعی دچار نقص و مشکل نیست. پس مهم این است که نقد را کجا میگذارید. اگر شما به نقد سرمایه داری در شکل صوری و ظاهری آن محدود شوید حداکثر اصلاحاتی در آن را نتیجه گیری خواهید کرد. کاری که همه بورژواهای ریز و درشت، همه مصلحین و حکیم باشی های طبقات دارا و همینطور چپ های غیر کارگری شب و روز مشغول آن هستند. اما اگر همراه مارکس از نمود سرمایه به جوهر آن برسید و آنرا در اساسش مورد نقد قرار دهید آنگاه به این نتیجه میرسید که کل این مناسباتی که بر بردگی مزدی و استثمار اکثریت عظیم جامعه توسط اقلیت مالک وسائل تولید استوار است را باید از بیخ و بنیاد برانداخت. بحث زیر سرنخ های دیگری از نقد انقلابی مارکس از جوهر سرمایه داری را بدست میدهد.&lt;br /&gt;لازم است تاکید کنیم که ما اینجا صرفا بحث های اثباتی منصور حکمت در توضیح نقد و متد مارکس را آورده ایم. بسیار بهتر است اصل این نوشته در جزوه دوم "اسطوره بورژوازی ملی و مترقی" که در سایت عمومی منصور حکمت موجود است را مطالعه کنید و به مثالهای جالبی که او در نقد پوپولیست های دوره 57 می آورد دقت کنید. متاسفانه صفحات محدود نشریه ما امکان آوردن کل مطلب را نمی داد. در ضمن تیتر فوق به انتخاب ما و با توجه به مضمون بحث است.  جوانان کمونیست)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بخش کوتاهی از&lt;br /&gt;اسطوره بورژوازى ملى و مترقى (٢)   انتشارات اتحاد مبارزان کمونيست فروردين ٥٩&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتيم که اين پروسه توليد ارزش اضافه است که بايد براى درک قانونمندى ويژه نظام سرمايه‌دارى مورد تحليل قرار گيرد. (به بحثی که هفته قبل آوردیم رجوع کنید. ج.ک) اين دقيقاً کارى است که مارکس در کتاب سرمايه انجام ميدهد. مارکس ابتدا با اين مشاهده آغاز ميکند که کالا شکل اوليه و عنصر تشکيل دهنده ثروت در جامعه بورژوائى است (سرمايه، پاراگراف اول). دوگانگى درونى کالا (ارزش مصرف و ارزش مبادله) بيانگر اين واقعيت است که کالا از يکسو نتيجه پروسه کار است (ارزش مصرف است) و از سوى ديگر و در همان حال نتيجه پروسه توليد ارزش است (ارزش مبادله است). ليکن همانطور که گفتيم توليد کالا با توليد سرمايه‌دارى يکى نيست، چرا که در توليد سرمايه‌دارى نه تنها ارزش، بلکه ارزش اضافه نيز توليد ميشود. بنابراين مارکس از کالا فراتر ميرود و اين سؤال اساسى را طرح ميکند که: چگونه در نظام سرمايه‌دارى توليد و مبادله معادل کالاها به بسط ارزش (توليد ارزش اضافه) ميانجامد؟ مارکس براى توضيح اين مساله از شکل عمومى دگرسانى کنکرت سرمايه آغاز ميکند. سرمايه در عمومى‌ترين شکل در سير گردش خود به شکل "پول ← کالا ← پول" (M → C → M') تظاهر مييابد. بسط ارزش در اين فرمول به اين ترتيب بيان ميشود که پول نهائى از پول اولى بيشتر است. به عبارت ديگر فرمول عام سرمايه چنين است:&lt;br /&gt;پول نهائى از پول اوليه بيشتر است M' &gt; M&lt;br /&gt;پول نهائى → کالا → پول اوليه M → C → M'&lt;br /&gt;ليکن اين فرمول کلى چگونگى توليد ارزش اضافه، يعنى اين واقعيت را که پول نهائى (M') از پول اولى (M) بيشتر است، را توضيح نميدهد مارکس مشکل را چنين خلاصه ميکند:&lt;br /&gt;"تبديل پول به سرمايه ميبايد بر مبناى قوانين حاکم بر مبادله کالاها به نحوى توضيح داده شود که نقطه آغاز حرکت آن مبادله معادلها باشد. دوست ما آقاى پولدار، که هنوز يک سرمايه‌دار در مرحله جنينى است، ميبايد ابتدا کالاها را مطابق ارزششان بخرد و سپس مطابق ارزششان بفروشد، و با اين وجود در پايان پروسه ارزشى بيش از آنچه در ابتدا مايه گذاشته بود از گردش بيرون بکشد. رشد و تبديل او به يک سرمايه‌دار تمام عيار، بايد هم در درون عرصه گردش انجام پذيرد و هم خارج از آن، اين‌ها هستند شروط مساله، اين گوى و اين ميدان".(کاپیتال جلد اول صفحه ١٦٣)&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="P11"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a name="P10"&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;اگر به فرمول فوق دقيق شويم اين تناقض را به وضوح ميبينيم. فرمول (M-C-M') از دو حلقه (خريد: M-C)، و (فروش: C-M') تشکيل ميشود. و در مبادله کالاها، که سرمايه ميبايد بر مبناى آن استخراج شود، در هر دو حلقه مبادلاتى معادل صورت گرفته است (&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://hekmat.public-archive.net/fa/0111fa.html#N10#N10"&gt;&lt;strong&gt;١٠&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;).   به اين ترتيب منشاء ارزش اضافه در مبادله نيست. تحليل منطقاً به عرصه توليد کشانده ميشود (رجوع کنيد به کاپیتال جلد اول، بخش دوم، فصل ٦). ليکن فرمول فوق اصولاً تصويرى از پروسه توليد بدست نميدهد. پروسه توليد ميبايد در فاصله مابين دو حلقه مبادله انجام پذيرد و فرمول فوق کل اين پروسه را صرفاً به صورت مقطع C خلاصه ميکند. اگر پروسه توليد (پروسه کار) را در فومول فوق دقيق‌تر عرضه کنيم اين فرمول بشکل زير تبديل ميشود:&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://hekmat.public-archive.net/fa/0111fa.html#N11#N11"&gt;&lt;strong&gt;(١١)&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;(١)&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="P12"&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;به عبارت ديگر کالاهائى که سرمايه‌دار ميخرد به دو بخش وسايل توليد و نيروى کار تقسيم ميشود. پروسه کار، يعنى تبادل مادى نيروى کار و وسائل توليد انجام ميپذيرد و کالاى ثالثى ('C) توليد ميشود که در بازار فروخته شده و پول نهائى (M') حاصل ميگردد. از نقطه نظر مبادله معادلها در حلقه‌هاى مختلف، فرمول بسط يافته فوق تفاوتى با فرمول قبلى ندارد. در حلقه (M-C) سرمايه‌دار همچنان کالاهائى را مطابق ارزش آنها خريدارى ميکند. اين مبادله اينک دقيق‌تر فرموله شده است: سرمايه‌دار در حلقه خريد در واقع دو مبادله انجام ميدهد، وسائل توليد ميخرد (M-MP) و نيروى کار (M-L). در مبادله اول معادل ارزش وسائل توليد بنابه تعريف به صاحبان آن پرداخت شده است. همچنين، با فرض شرايط متعارف کارکرد سرمايه‌دارى (شرايط غير بحرانى) ارزش نيروى کار نيز به صورت مزد به صاحب آن (کارگر) پرداخت شده است &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://hekmat.public-archive.net/fa/0111fa.html#N12#N12"&gt;&lt;strong&gt;(١٢)&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;. در حلقه فروش (C'-M') نيز مانند فرمول قبل کالاى تمام شده مطابق ارزش آن بفروش رسيده است. شک نيست که براى درک علت و چگونگى بسط ارزش (توليد ارزش اضافه) در فرمول بالا بايد به مرحله P يعنى پروسه کار دقيق شويم. ليکن اينجا نيز اشکال اساسى اين فرمول (تا آنجا که هدف توضيح منشاء ارزش اضافه است) خودنمائى ميکند. اين فرمول عليرغم اينکه نسبت به فرمول عام‌تر (M-C-M') تصوير روشن‌ترى از پروسه کار بدست ميدهد، همچنان در سطح بيان دگرسانى بيرونى سرمايه - يعنى تحول سرمايه از شکل پولى، به شکل مولد، و سپس به شکل کالائى و مجدداً به شکل پولى - محدود ميماند. از نظر تحليلى اين فرمول در همان سطحى از انتزاع قرار دارد که فرمول (M-C-M'). فرمول بسط يافته دوم، مکان پروسه کار را در سير گردش و بازتوليد سرمايه مشخص ميکند، اما آن را صرفاً در شکل مادى و فيزيکى آن، يعنى در سطحى که در ابتداى اين بخش گفتيم، عرضه ميکند. پروسه کار در اين فرمول تنها اين را نشان ميدهد که کارگران با استفاده از ابزار توليد و مواد خام، کالاهاى ديگرى توليد ميکنند و ابدا اين نکته را توضيح نميدهد که چگونه ارزش کالاهاى بدست آمده از جمع ارزش کالاهائى که در توليد آن بکار رفته است، بيشتر است. اينجا پروسه کار به مفهوم عام آن، به مفهوم پروسه‌اى که در تمام نظامهاى اجتماعى مشترک است، به معناى پروسه‌اى که در طى آن ارزش مصرف توليد ميشود، عرضه ميگردد. حال آنکه همانطور که قبلا گفتيم براى توضيح چگونگى بسط ارزش (توليد ارزش اضافه) ميبايد پروسه کار را از ديدگاه توليد ارزش، و نه ارزش مصرف، بررسى کرد. اين خصلت ويژه پروسه کار در نظام سرمايه‌دارى است که "شرايط کلى توليد"  (کار و وسائل کار) بيان ارزشى مييابند و لذا براى بيان چگونگى توليد ارزش اضافه ميبايد دقيقاً به دنبال فرمول و يا رابطه‌اى بگرديم که رابطه متقابل کار و وسائل کار را نه به صورت رابطه ميان اشياء مختلف با کيفيت‌هاى مختلف، بلکه بمثابه رابطه‌اى ميان کمّيات مختلفى از يک چيز (ارزش) نشان دهد. &lt;/strong&gt;&lt;a name="P13"&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;پس واضح است که چرا مارکس براى توضيح جوهر و ماهيت سرمايه (بسط ارزش) در چهارچوب فرمول بالا و توضيح سير دگرسانى سرمايه محدود نميماند (پايين‌تر نشان خواهيم داد که چگونه تعابير انحرافى مساله وابستگى ازهمين درک صورى از سرمايه و مقولات و مفاهيم مربوط به سير گردش، حرکت ميکنند). مارکس براى توضيح چگونگى توليد ارزش اضافه و تبديل پول به سرمايه فرمول ديگرى عرضه ميکند که بيان فشرده خطوط عمده تئورى استثمار و استنتاجات پايه‌اى او در مورد قوانين حرکت اقتصادى سرمايه‌دارى و تناقضات درونى سير انباشت سرمايه است. اين فرمول سرمايه را نه بر اساس اشکال مختلفى که در سير گردش خود، در حرکت بيرونى خود، ميپذيرد (پول، کالا، وسائل توليد) بلکه بر پايه تجزيه درونى آن به سرمايه ثابت و متغير، عرضه ميکند. مارکس با کشف خصلت دوگانه نيروى کار (بمثابه يک کالا) نشان ميدهد که اين در حقيقت بخش متغير سرمايه، يعنى سرمايه‌اى که صرف خريد نيروى کار ميشود، است که بسط مييابد. نيروى کار تنها کالائى است که "مصرف آن توليد ارزش جديد مينمايد". ابزار توليد و موادخام صرفاً ارزش بخش مستهلک شده و مصرف شده خود را به کالاى نهائى منتقل ميکنند. حال آنکه از مصرف نيروى کار در پروسه توليد، ارزش اضافه بيشترى از ارزش نهفته در نيروى کارِ صرف شده عايد ميشود. اساس توليد ارزش اضافه استثمار کار است. فرمولى که مارکس براى بيان ماهيت و جوهر سرمايه عرضه ميکند فرمول آشناى زير است &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://hekmat.public-archive.net/fa/0111fa.html#N13#N13"&gt;&lt;strong&gt;(١٣)&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;.&lt;br /&gt;(٢)&lt;br /&gt;کل ارزش W = ارزش اضافه S + سرمايه متغير V + سرمايه ثابتC        &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخلاف فرمول قبل که شرح اشکال و کيفيات مختلفى بود که سرمايه در سير گردش بخود ميپذيرد، فرمول بالا سرمايه را بر حسب کميّت ارزش عرضه ميکند. اجزاء مختلف فرمول (سرمايه ثابت، سرمايه متغير و ارزش اضافه)، همه صرفاً بمثابه کمّيات مختلفى از يک درونمايه واحد، يعنى ارزش، در فرمول ظاهر ميشوند، اينکه اين اجزاء به صورت چه ارزش مصرف‌هايى متجسم ميشوند در روابط موجود ميان اين اجزاء بى تاثير است (همين قدر کافى است که بدانيم عوامل مادى سرمايه ثابت را وسائل توليد و عوامل مادى سرمايه متغير را وسايل معيشت تشکيل ميدهد، ارزش اضافه ميتواند در هر نوع کالائى متجسم شده باشد). اين انتزاع از شکل کنکرت وسائل توليد، مصرف و محصولات پروسه کار، انتزاعى عينى و واقعى است که در جامعه سرمايه‌دارى عملاً اتفاق ميافتد و توضيح چگونگى بسط ارزش بدون بازشناختن اين خصلت ويژه جامعه سرمايه‌دارى ممکن نيست. سرمايه ارزشى است که بسط مييابد، اين جوهر سرمايه است. در تبديل پول به سرمايه، نقطه آغاز اين پروسه بسط ارزش پول است اما:&lt;br /&gt;"بخودى خود اين مقدار پول، تنها در صورتى ميتواند سرمايه تعريف شود که با هدف زياد شدن بکار گرفته شود و مشخصاً براى زيادشدن خرج شود... بنابراين در اين بيان ساده از سرمايه (يا سرمايه بعد از اين) بمثابه پول يا ارزش، همه اتصالات با ارزش مصرف گسيخته و نابود شده‌اند. حتى از اين بارزتر حذف تمام نشانه‌هاى ناخواسته و بالقوه گيج کننده پروسه واقعى کار است (توليد کالا و غيره). باين دليل است که خصلت و خصيصه ويژه توليد سرمايه‌دارى چنين ساده و انتزاعى متجلى ميشود. اگر سرمايه اوليه مقدار ارزشى برابر x باشد، اين تنها هنگامى به سرمايه بدل ميگردد و هدف آن حاصل ميشود که به x + Δx تبديل شود يعنى به مقدارى پول و يا ارزش که برابر باشد با مبلغ اوليه بعلاوه مقدارى مازاد مبلغ اوليه؛ به بيان ديگر وقتى که به مقدار معينى پول بعلاوه پول اضافه، مقدار معينى ارزش بعلاوه ارزش اضافه، تبديل گردد. بنابراين توليد ارزش اضافه - که شامل حفظ ارزش اوليه پيش‌ريخته است - بمثابه هدف تعيين کننده، نيروى محرکه و نتيجه نهائى توليد سرمايه‌دارى تظاهر مييابد" .("نتايج" صفحه ٩٧٦ تاکيدات از مارکس)&lt;br /&gt;به اين ترتيب مارکس در تمايز با فرمول اول که شرح تحول کيفى سرمايه بود، جوهر توليد سرمايه‌دارى و رابطه سرمايه را از مؤلفه کمّى آن، بر پروسه زياد شدن ارزش، پايه ميريزد، و فرمول ٢، که چکيده توضيح چگونگى بسط ارزش است دقيقاً فرمولى است که ميبايد در شناخت سير حرکت سرمايه از آن آغاز کرد. مارکس سپس از خود سؤال ميکند که چگونه x به x + Δx تبديل ميشود؟ چگونه سرمايه بسط مييابد؟ و در پاسخ به اين سؤال است که مارکس قدم به قدم، با توضيح مکان سرمايه متغير در تجزيه درونى کل سرمايه و با توضيح خصلت دوگانه نيروى کار، شکل عام x + Δx را به صورت فرمول ٢، يعنى C+V+S ، عرضه ميکند. مارکس پس از استخراج اين فرمول چنين نتيجه‌گيرى ميکند:&lt;br /&gt;"بنابراين نقش عملى‌اى که ويژه سرمايه به معنى اخص کلمه است، توليد ارزش اضافه است، که همانطور که بعدا نشان خواهيم داد چيزى جز توليد کار اضافه، تملّک کارِ بلاعوض، در جريان پروسه واقعى توليد نيست. اين کار، کار بلاعوض، خود را در ارزش اضافه متجلى ميکند و عينيت ميبخشد".  (" نتايج" صفحه ٩٧٨، تاکيدات از مارکس)&lt;br /&gt;به اين ترتيب وقتى ما از ضرورت حرکت از جوهر رابطه سرمايه و سپس توضيح اشکال مختلف عملکرد مشخص سرمايه و نظام سرمايه‌دارى سخن ميگوييم، دقيقاً به ضرورت حرکت از فرمول دوم تاکيد داريم. اين فرمولى است که مارکس مفاهيم پايه‌اى نقد اقتصادى خود را از جامعه سرمايه‌دارى از آن استخراج ميکند، مفاهيمى که ميبايد در اولين قدم به مثابه بُرنده‌ترين ابزار تئوريک و تحليلى، به وسيله مارکسيستها آموخته و بکار بسته شوند. در مورد مقولات سرمايه ثابت، سرمايه متغير و ارزش اضافى قبلاً توضيح داديم. مقولات و روابط پايه‌اى ديگرى را که ميتوان بلافاصله بر مقولات فوق بنا کرد، به طور خلاصه و فهرست وار ذکر ميکنيم.&lt;br /&gt; به همين ترتيب مارکس قوانين و روابط پايه‌اى حرکت سرمايه را نيز در عميق‌ترين سطح، بر مبناى همين فرمول عرضه ميکند و توضيح ميدهد: قانون تمرکز و تراکم سرمايه، قانون گرايش نزولى نرخ سود، تقسيم کل سرمايه اجتماعى به بخش‌هاى مختلف (وسائل توليد، وسائل مصرف - ضرورى و تجملى)، بازتوليد گسترده و انباشت، قيمت‌هاى توليد و متوسط شدن نرخ سود، کار مولّد و غيرمولد و... بطور خلاصه تحليل قوانين عمومى انباشت و حرکت سرمايه و تناقضات درونى آن همه و همه قبل از هر چيز، بر فرمول فوق که چيزى جز بيان فشرده چگونگى توليد ارزش اضافه، چگونگى بسط ارزش از طريق استثمار کارمزدى، نيست متکى است. حال پيش از آنکه به بحث پيرامون مکان اين دو فرمول در تحليل مساله وابستگى وارد شويم، لازم است يکبار ديگر هر دو را در کنار هم ارائه دهيم:  فرمول اول بيانگر سير دگرسانى بيرونى سرمايه و تحول آن از شکلى به شکل ديگر است.&lt;br /&gt;(١)&lt;br /&gt;همانطور که گفتيم اين فرمول نمود خارجى سرمايه و بيانگر دقايق مختلف تبلور آنست، و دقيقاً به همين اعتبار بخودى خود نميتواند جوهر و اساس سرمايه را که بسط ارزش از طريق استثمار است توضيح دهد. فرمول دوم دقيقاً به توضيح جوهر و درونمايه سرمايه ميپردازد: (٢)    &lt;br /&gt;کل ارزش W = ارزش اضافه S + سرمايه متغير V + سرمايه ثابت C&lt;br /&gt;درک رابطه اين دو فرمول و مکانى که هر يک در سطوح مختلف تحليل جامعه سرمايه‌دارى اشغال ميکنند شرط لازم شناخت قوانين و تناقضات حرکت سرمايه و همچنين اشکال کنکرت تبلور آنست.  (...) از نظر تئوريک تمام هنر "علم" اقتصاد بورژوائى در اينست که از فرمول ٢ پرده پوشى کند، و منشاء ارزش اضافه و سود طبقه سرمايه‌دار را، که چيزى جز استثمار طبقه کارگر نيست، مخفى نگاه دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زیرنویس ها&lt;br /&gt;-------------------&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="N10"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://hekmat.public-archive.net/fa/0111fa.html#P10#P10"&gt;&lt;strong&gt;)١٠(&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; واضح است که مبادله نابرابر چگونگى وجود ارزش اضافه را توضيح نميدهد، چرا که در چنين صورتى سود يکى از طرفين مبادله در حکم ضرر طرف ديگر است و اين سود و زيان‌هاى متقابل در سطح کل سرمايه در جامعه يکديگر را خنثى خواهند کرد. به اين ترتيب توليد ارزش اضافه در سطح کل سرمايه در اجتماع نميتواند به مبادله نابرابر صاحبان کالا نسبت داده شود. براى توضيح دقيق اين مساله رجوع کنيد به جلد اول سرمايه، فصل پنجم، "تضادهاى موجود در فرمول عمومى سرمايه". مارکس در اين فصل به روشنى نشان ميدهد که اصولاً منشاء ارزش اضافه نبايد در عرصه گردش جستجو شود و تضاد فرمول عمومى سرمايه را چنين خلاصه ميکند: "بنابراين، اين غير ممکن است که سرمايه بوسيله عرصه گردش توليد شود، و باز به همان اندازه غير ممکن است که سرمايه منشائى جدا از عرصه گردش داشته باشد. پس منشاء آن ميبايد هم در عرصه گردش باشد و هم نباشد، لذا ما به نتيجه‌اى دوگانه رسيده ايم". ( جلد اول صفحه ١٦٣)  &lt;/strong&gt;&lt;a name="N11"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://hekmat.public-archive.net/fa/0111fa.html#P11#P11"&gt;&lt;strong&gt;)١١(&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; براى توضيح شکل گسترده فرمول عمومى سرمايه (فرمول اول در بحث ما) و مطالعه وجوه مختلف حلقه‌هاى مبادلاتى و نيز گردش عوامل و اجزاء مختلف اين فرمول رجوع کنيد به سرمايه جلد دوم فصل‌هاى اول تا چهارم.  &lt;/strong&gt;&lt;a name="N12"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://hekmat.public-archive.net/fa/0111fa.html#P12#P12"&gt;&lt;strong&gt;)١٢(&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; در جامعه سرمايه‌دارى "ارزش نيروى کار، مانند هر کالاى ديگر بوسيله زمان کار لازم براى توليد و لذا باز توليد اين کالاى معين تعيين ميشود... با فرض وجود خودِ کارگر، توليد نيروى کار همانا باز توليد آن و بعبارت ديگر بقاى او است. براى بقاى خود، کارگر به مقدار معينى وسائل معيشت نياز دارد و بنابراين، زمان کار لازم براى توليد نيروى کار همانا زمان کار لازم براى توليد اين وسائل معيشت است؛ بعبارت ديگر ارزش نيروى کار، ارزش وسائل معيشتى است که براى بقاى کارگر لازم است" جلد اول صفحه ١٦٧. براى توضيح رابطه مزد (بهاى نيروى کار صرف شده در مدت معين) و ارزش نيروى کار رجوع کنيد به جلد اول، فصل ١٩ "تبديل ارزش نيروى کار به مزد".  &lt;/strong&gt;&lt;a name="N13"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://hekmat.public-archive.net/fa/0111fa.html#P13#P13"&gt;&lt;strong&gt;)١٣(&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; براى توضيح چگونگى استخراج اين فرمول رجوع کنيد به سرمايه جلد اول، فصل‌هاى ٨ و ٩ و همچنين به "نتايج بلافصل پروسه کار".&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;???? ?? ????? ????&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35724936-6280669138482816013?l=ziip-esf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/6280669138482816013/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35724936&amp;postID=6280669138482816013&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/6280669138482816013'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/6280669138482816013'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/2008/11/blog-post.html' title='صورت سرمایه، جوهر سرمایه'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-8990420627653763288</id><published>2008-10-22T16:56:00.000+03:30</published><updated>2008-10-22T16:57:29.586+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مصطفی صابر'/><title type='text'>بحران و آینده سرمایه داری از سارکوزی تا دکتر کردان!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;مصطفی صابر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بحران جهانی  اقتصادی بنوعی یک بحث جهانی را دامن زده است. کمابیش بهمان سرعتی که سرمایه مالی در جستجوی سود از این سر کره ارض به آن سو حرکت میکند، افکار، پیش گویی ها، راه حل ها و نگرانی ها هم  در حرکت اند. در مرکز این گفتگوی جهانی و در صدر اخبار و تفاسیر میدیا یک چیز برجسته است: سرمایه داری و بحران های اجتناب ناپذیرش؛  و سرانجام آن. گویی خود بازار جهانی کتاب کاپیتال مارکس را جلوی میلیاردها انسان باز می گشاید و با صدای بلند و گاه  طنز آمیز قرائت میکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طنز البته از کاپیتال نیست. بلکه در سخنان سردمداران و سیاستمداران امروز دنیا و واکنش هایشان نسبت بحران و سرانجام سرمایه داری است. از همه مضحک تر شاید صحبت های مومیایی های حاکم بر ایران است. امثال خامنه ای و احمدی نژاد  که گویا گفته بودند سقوط شوروی پایان کمونیسم بود و بحران اخیر هم پایان لیبرال دمکراسی است،  و در نتیجه دوره اسلام و امام زمان شروع شده است! پایین تر به این اظهارات هم اشاره میکنیم اما اجازه بدهید ابتدا به سخنان نمایندگان مقعول تر سرمایه  در سطح جهانی نگاهی بیندازیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چگونه میتوان تضمین کرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نقلی از "سارکوزی" رئیس جمهور فرانسه در چند روز پیش دقت کنید:&lt;br /&gt;"ما نیاز داریم که باهم یک سرمایه داری بازسازیم که احترام بیشتری به انسان، احترام بیشتری به سیاره (زمین)، احترام بیشتری به نسل بعدی بگذارد و به این سرمایه داری پایان دهیم که مفتون جستجوی دیوانه وار سودهای کوتاه مدت شده است."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به تعارفات ایشان در مورد "انسان و سیاره و نسل آتی" بعدا میپردازیم. شکوه جناب سارکوزی در واقع از آن سرمایه داری است که دیوانه وار دنبال "سودهای کوتاه مدت" است. نسخه ایشان طبعا باید ساختن یک سرمایه داری با سودهای بلند مدت و حساب و کتاب دار باشد:  آی سود، آی سود، چگونه میشود تو را تضمین کرد؟ چگونه  جلوی تنزل نرخ تو را  میتوان گرفت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این تمام چیزی است که سارکوزی در جستجوی آن است  که البته به آسانی می یافت نشود.  مارکس خیلی وقت پیش علت  آنرا  دقیقا توضیح  داده بود: هراندازه که سرمایه برای کسب سود تلاش میکند، ناگزیر بارآوری کار اجتماعی را که منشاء ارزش اضافه است بالا میبرد. ولی دقیقا بهمین علت دائما نسبت کار زنده به کل سرمایه و لذا نرخ سود را کاهش میدهد. تنزل نرخ سود همچون شمشیری بالای سر سرمایه  همواره چرخ میزند و سرانجام و بطور اجتناب ناپذیری فرود می آید. و این وقتی است که بحران اقتصادی رخ میدهد. اما  بحران فقط  درد نیست،  درمان هم هست. به قیمت خانه خرابی میلیونها انسان بحران در عین حال  راه علاج موقتی بن بست سرمایه داری است. سرمایه داری با بحران های عظیم و عظیم تر تکرار شونده، با از میدان بدر کردن سرمایه های "نالایق" که سودآوری لازم را ندارند، با پایین آوردن سهم کار زنده و بالا بردن سهم سود سرمایه و در نتیجه فراهم کردن شرایط دوره دیگری از رونق ادامه حیات میدهد. یعنی همان کاری که آقای سارکوزی و همه دولتمداران اروپا و آمریکا و ژاپن و چین و روسیه و استرالیا و کره جنوبی اینروزها  عوامل انسانی انجام آن هستند. اختصاص بیش از سه تریلیون دلار برای خرید بانکهای ورشکسته و "سرمایه های بد" توسط آمریکا و دول اروپایی و آسیایی جز تلاش برای تخفیف تنزل نرخ سود  در بازار جهانی نیست.  این که آیا این تلاشها کافی است یا نه را جناب روح اعظم یعنی بازار باید تشخیص دهد.  که البته بازار عینا مثل امام زمان ته یک چاهی نشسته است و  کسی نمی تواند حالات ایشان را حدس بزند. تا ظهور نکند شما نمی دانید حالشان چطور است. فعلا حضرت باراز چراغ سبز نمی دهد و همین کل بورژواها را نگران کرده است. چرا که در پس بحران مالی میتواند یک بحران عظیم و همه جانبه اقتصادی خوابیده باشد. و همه نشانه ها بر چنین چیزی حکم میکند. برای مثال همین امروز رئیس سازمان جهانی کار از بیکار شدن 20 میلیون نفر دیگر در سطح جهانی خبر داد. همین امروز کارخانه های کرایسلر آمریکا در  کانادا اعلام کرد که کاهش تولید و بیکارسازی ها در راه است. یعنی اینکه حتی این 3 هزار میلیارد دلاری که از کیسه مردم به "سرمایه های بد" بخشیدند ممکن است دود شود و هوا برود. آنوقت نه فقط بحران ادامه پیدا میکند که اوضاع بسیار وخیم تر از این خواهد شد. چقدر وخیم تر؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیالوگ بوش و سارکوزی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سارکوزی حرفهای فوق  را دارد خطاب به جرج بوش و پیش از ملاقات با او در کمپ دیوید که دو روز پیش صورت گرفت بیان میکند. بطور تلویحی دارد بوش و نئوکنسرواتیسم را بعنوان نماینده  این سرمایه داری افسار گسیخته و " دیوانه سودهای کوتاه مدت" جلوه میدهد. جواب بوش به این کلمات پرشور آقای سارکوزی در مورد ساختن نوع جدیدی از  سرمایه داری که احترام انسان و زمین و نسل بعدی و صد البته "سودهای بلند مدت"  را دارد، چه بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول بگوییم که بوش بهمراه بازار و نئوکنسرواتیسم و همه مدافعان بازار آزاد  اینروزها حال چندان خوبی ندارد. همین طرح 700 بلیون دلاری نجات بانکها و دخالت آشکار دولت در ساحت مقدس بازار  در واقع از اروپا آمد و بوش و دستگاه اجرایی اش با اکراه آنرا پذیرفتند.  در نتیجه در مقابل تعرض سارکوزی در پز دفاعی قرار داشت.  بوش پیشنهاد اصلی سارکوزی برای یک اجلاس عالی از سران گروه هشت بعلاوه کشورهای مهم دنیا (نظیر چین و هند وغیره)  برای گفتگو در مورد آینده سرمایه داری و تعریف تنظیمات جهانی مالی را پذیرفت. اما در عین حال هشدار داد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"همزمان با وضع مقررات و تغییرات ساختاری برای پرهیز از تکرار بحران اخیر، این اساسی است که ما مبانی سرمایه داری دمکراتیک را حفظ کنیم، یعنی تعهد به بازار آزاد، آزادی بنگاه های اقتصادی و آزادی تجارت." او ادامه داد: " ما باید در مقابل تحریکات خطرناک انزواگری اقتصادی مقاومت کنیم و سیاستهای بازار  آزاد را ادامه دهیم که استاندارد زندگی را بالا برده و به میلیونها مردم جهان کمک کرده از فقر بگریزند."&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;خیلی جالب است، سارکوزی سرمایه داری را  به زمین و انسان و آینده قسم میدهد و از شیفتگی اش به "سودهای کوتاه مدت" شکایت میکند. بوش مدعی میشود که خیر همین سرمایه داری موجود مورد شکایت سارکوزی میلیونها انسان را از فقر نجات داده است. روشن است که نه زمین و انسان سارکوزی و نه ادعای نجات انسانها توسط بوش هیچ کدام نکته اصلی نیست. پس معنی واقعی این دیالوک بوش و سارکوزی چیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ. هم بوش و هم سارکوزی میدانند که تداوم سرمایه داری بصورت سابق ممکن نیست. هردو دارند بسمت نوعی کنترل جهانی، نوعی نهاد جهانی مالی برای  کنترل بازار گام برمیدارند. در واقع دعوا بر سر تعریف مختصات  جدید سرمایه داری جهانی است. سارکوزی بر نقش بیشتر دول سرمایه داری و نظارت بر بازار  تاکید میگذارد و بوش بر نقش بازار آزاد تاکید میگذارد. هردو هم میدانند که بازار و دولت سرمایه داری لازم و ملزوم یکدیگرند. اما این هنوز بنوعی  صورت ظاهر بحث است. بحث واقعی این است: سهم من چیست؟ بحث سرانجام به هژمونی آمریکا و سهم شرکاء ختم خواهد شد. "مقرارت جدید"  در واقع باید صحنه توازن قوای جدید در سطح جهانی را تعریف کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پایان لیبرال دمکراسی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همین رابطه خوب است به اظهارات سران جمهوری اسلامی که  اشاره کردیم بپردازیم.  نه سقوط شوروی پایان کمونیسم بود و نه افول و سقوط نئوکنسرواتیسم پایان لیبرال دمکراسی است. به نظر من اتفاقا دنیا به سمتی میرود که گرایشات اصیل دو طبقه اصلی زمان ما یعنی بورژوازی و پرولتاریا  در برابر هم صف آرایی خواهند کرد. کمونیسم کارگری و لیبرالیسم بورژوایی اتفاقا بیش از همه شانس دارند. در هر حال آنچه که مسلم است  سقوط شوروی نه پایان کمونیسم  که  پایان سرمایه داری دولتی، اعم از نوع "کمونیستی" و شرقی آن، و یا  نوع "دولت رفاه" و سوسیال دمکراسی و غربی آن بود. پایان جنگ سرد پایان سوسیالیسم بورژوایی بود و تازه زمینه را برای عروج سوسیالیسم  و کمونیسم کارگری فراهم میکند. و افول راست جدید و نئوکنسرواتیسم نیز مصادف با پایان لیبرالیسم بورژوایی نخواهد بود. فراموش نکنیم که عروج راست جدید، نئوکنسرواتیسم با همه مخلفات آن، از پست مدرنیسم گرفته تا سر برآوردن قومی گری و اسلامی گری و انواع وحشی گری و قهقرا، اساسا  ناشی از دوره خلاء ایدئولوژیک سیاسی  بعد از پایان جنگ سرد بود. در غیاب جنبش های اصلی و قدرتمند اجتماعی، بویژه  در غیاب یک سوسیالیسم واقعی و کارگری،  هر جک و جانور سیاسی بورژوازی از آمریکا تا  ایران  برای دوره ای میدان دار شد. این دوره دارد پایان می یابد، اما   پایان نئوکنسرواتیسم و راست جدید  الزاما پایان لیبرالیسم بورژوایی نیست. برعکس الان تازه دست بردن به لیبرالیسم، چه بسا با تعابیر جدید و منطبق با اوضاع،  بعنوان یک آبشن و شاید جدی ترین آبشن در مقابل بورژوازی قرار میگرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم اکنون هم میتوان نشانه های آنرا دید. در همین دیالوگ بوش و سارکوزی هم میتوان این جهت گیری را حس کرد. بعد از افول نئوکنسرواتیسم  فضای جامعه و سیاست بورژوایی به احتمال زیاد به چپ و به مرکز خواهد چرخید. البته به نظر من بازگست به دوره سوسیالیسم بورژوایی  و یا ارائه انواع جدیدی از سرمایه داری "دولت رفاه" ممکن نیست. چرا که اساسا به این دلیل که  اینبار سوسیالیسم بسرعت کارگری و مارکسی خواهد شد. آنچه که در ایران اتفاق افتاد، یعنی بر متن نقد سوسیالیسم بورژوایی یک کمونیسم کارگری مارکسی و تند و تیز سر برآورد، پدیده منحصر بفرد و ایرانی نخواهد بود. در نتیجه بورژوازی باید از نظر ایدئولوژیک فکر اساسی برای خودش کند و تنها منبع واقعی ای که دارد به نظر من لیبرالیسم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اشتباه نشود، این به معنی آن نیست که لیبرالیسم جواب حاضر و آماده ای برای بورژوازی دارد.  ولی این سمتی است که احتمالا به طرف آن خواهند رفت. و این بمعنی آن هم  نیست که الزاما موفق خواهند شد. از این نقطه نظر توجه به آنچه که اکنون در آمریکا در حال رخ دادن است جالب توجه است. اکنون بورژوازی آمریکا به خیال خود یک آس رو کرده است. اوباما. البته پیروزی بر بوش و مک کین توسط اوباما کار دشواری نیست. بوش و نئوکنسرواتیسم چنان خراب کرده است که حتی خود جمهوری خواهان استخواندار مکن کین و معاونش را مسخره میکنند.  کسانی چون کولین پاول حمایت خود را از اوباما اعلام میدارند. اما مساله اوباما فی الواقع از وقتی شروع میشود که قدرت را در دست بگیرد. جواب مردم آمریکا را که طبق نظر سنجی ها 80 درصد شان از اوضاع  ناراضی اند و بعد از بحران فعلی معلوم نیست چه به سرشان بیاید را به نظر من نمی شود با اوباما بازی داد. لااقل باید یک نوع دیگر اوباما بازی به صحنه بیاورند. نوعی که قطعا نمی تواند جا پای بوش بگذارد. آنوقت چه بسی اوباما از آقای سارکوزی امروز هم بیشتر در مورد "انسان و زمین و نسل آینده" موعظه کند. اما حتی این شیرین زبانی ها که برای مهار نارضایتی مردم از وضع موجود است فضای جامعه را چپ میکند. این توهم بالایی هاست که فکر میکنند میتوانند مردم را در نقطه ای که خود میخواهند متوقف کنند. در نتیجه در خود همان آمریکا هم باید در انتظار تحولات سیاسی بسیار متفاوتی بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عروج کمونیسم کارگری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا اینجا ما فقط یک روی سکه جدال طبقاتی را وارسی کردیم. کوشش کردیم سمت و جهت عمومی حرکت  بورژوازی را با مفروضات فعلی حدس بزنیم. اما این بررسی طبعا هنوز ناقص است. چرا که در دنیا غول اجتماعی بسیار عظیم و خفته ای وجود دارد که هنوز سر بلند نکرده است. گوشه هایی از قدرت عظیم این غول را برای مثال در جریان تظاهرات های میلیونی ضد جنگ آمریکا علیه عراق دیدیم. اما فقط گوشه ای و آنهم زود گذر و بی سرانجام. این غول هردم وسیع و عظیم تر میشود. گرچه خاموش است اما به دقت اوضاع را زیر نظر دارد. میداند کل این جهان و این سیاره مورد اشاره آقای سارکوزی بردوش او میچرخد. و میداند که  در عین حال همه مشقات ناشی از همین دنیا و از جمله همین بحران فعلی بر سر او خراب میشود.  هر تکان جدی که این غول به خود بدهد همه معادلات سیاسی و ایدئولوژیک دنیا را عوض خواهد کرد. برای مثال در مقابل همین 3 هزار میلیارد دلار پول یامفتی که تقدیم سرمایه داران محترم شده است اینجا و آنجا غرولند کرده و می بینید که چطور آقای سرکوزی و بنوعی بوش در سخنان خود مجیز او را میگویند.&lt;br /&gt;نکته اینجاست که این غول در یک گوشه زمین و آنهم گوشه مهمی که از چشم کسی پنهان نمی ماند بیدار شده است: ایران.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا آنجا که میتوان فهمید جامعه ایران اکنون یکی از سیاسی ترین و قطبی ترین جوامع امروز جهان  است. جنبشی عظیم و پرقدرت در جامعه جریان دارد که میخواهد اوضاع را عوض کند و قطعا عوض خواهد کرد. جمهوری اسلامی در نوک حمله این موج اجتماعی عظیم قرار دارد. اگر کسی هنوز به قدرت و وسعت این جنبش باور ندارد سخنان کردان وزیر کشور جمهوری اسلامی در هفته گذشته در این رابطه  قابل توجه است. (در ضمن با همین صحبت ها  معلوم شد مدرک دکترای ایشان صحت داشته است. شاید نه به اندازه دکتر حجاریان ولی در حد خود یک دکتر واقعی جمهوری اسلامی است.) لیست "چالش های امنیتی" که ایشان برای جمهوری اسلامی بر شمرد تقریبا همه چیز را در بر میگرد: &lt;br /&gt;"ناسیونالیسم قومی" ، "فرقه گرایی مذهبی" ، "جنبش حقوق بشر"، "دموکراسی‌خواهی در مقابل مردم‌سالاری دینی"، "سکولاریسم"، "جنبش مجازی و اینترنتی"، "جنبش روشنفکری بیمار"، "خرافه‌گرایی"، "محیط زیست"، "مسئله‌ فمنیست و مدرنیسم در مقابل سنت"،  " سندیکاها"، "جریان‌های دانشجویی"،  "فضای رسانه‌ای از طریق عملیات روانی، فضای بدبینی، سیاه‌نمایی، هویت‌سازی و بی‌اعتمادی و ناکارآمدی و ایجاد مطالبات جدید" و غیره. دست آخر ایشان  حتی بازار که سنتا پشت پناه جنبش اسلامی بوده را هم جزو "چالش های امنیتی" قرار داد:  "این (اعتصاب اخیر بازار)  نشان می‌دهد حتی از بزرگ‌ترین ابزارهای انقلاب (یعنی بازار) ، قدرت سوءاستفاده وجود دارد و برای انقلاب اسلامی مسئله‌ بازار مسئله بزرگ و مهمی است."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینکه چطور دکتر کردان خسن و خسین میکند و مثلا چیزهایی نظیر "خطر وهابیت" و "خرافه گویی" را در کنار "سندیکا" (بخوانید خطر اعتصابات کارگری)  و یا در کنار "ایجاد مطالبات جدید توسط رسانه ها" (بخوانید توسط کانال جدید) قرار میدهد  فعلا بحث ما نیست. این فقط نشان میدهد که آن مدرک دکترا بیخودی دست ایشان نیامده است.  اما اظهارات او در هر حال به اندازه کافی روشن است که هر جنبده ای در ایران رژیم حاکم را بوحشت می اندازد. اینکه  جمهوری اسلامی با یک چنین جامعه ای و با کاهش شدید قیمت نفت و فشارها و مشکلات بین المللی و دعواهای درونی (که کردان هم میگوید تازه وارد "چالش های درونی" نشده است)، چه میخواهد بکند جوابش   را به امام زمان شان واگذار میکنیم. اما خیلی روشن است وقتی که  این موج اجتماعی  که محور و نیروی قطعی آن جنبش طبقه کارگر است با تمام قدرت برخیزد و بخصوص وقتی تحت رهبری کمونیسم کارگری و حزب ما باشد بی تردید تنها به ریشه کن کردن جمهوری اسلامی قناعت نخواهد کرد. بلکه ریشه های آن شرایطی که موجب قدرت گیری جمهوری اسلامی شد یعنی سرمایه داری را هم بیرون خواهد آورد. و این جهان را تغییر خواهد داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در 30 سال گذشته ایران خمینی و خاتمی و احمدی نژاد تقریبا همواره در صدر اخبار جهان بوده است. این تنها انعکاس وراونه قدرت طبقه کارگر و انقلاب 57 است. انقلاب 57 قدرت بورژوازی به طور کلی را به چالش کشید و سرکوب کنندگانش هرگز روی آرامش به خود ندیدند. تلاش و تقلا برای بازگرداندن آرامش مطلوب بورژوازی  در جامعه ایران با جایگاه مهم ژئوپلتیکی که دارد در تمام این سالها به صدر خبرها رانده شد. ایران تحت حاکمیت کارگران و مردم، ایران سوسیالیسم پیروزمند، ایران آزادی و برابری و هویت انسانی به مراتب بیشتر مورد توجه  جهان و بویژه کارگران و توده های محروم قرار خواهد گرفت. انقلاب سوسیالیستی در ایران الهام بخش همه کارگران جهان یعنی اکثریت عظیم ساکنان این سیاره خواهد بود.  باید دید سرکوزی های آنوقت چگونه میخواهند سود و سرمایه داری و  انسان و زمین و نسل آینده را کنار هم توضیح دهند؟&lt;br /&gt;19 اکتبر 2008&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;???? ?? ????? ????&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35724936-8990420627653763288?l=ziip-esf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/8990420627653763288/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35724936&amp;postID=8990420627653763288&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/8990420627653763288'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/8990420627653763288'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/2008/10/blog-post_8640.html' title='بحران و آینده سرمایه داری از سارکوزی تا دکتر کردان!'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-1663264656367148975</id><published>2008-10-22T16:43:00.000+03:30</published><updated>2008-10-22T16:44:59.414+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='منصور حکمت'/><title type='text'>نظرى به تئورى مارکسيستى بحران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;منصور حکمت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(یک معرفی: آنچه که در زیر می آید بخش کوچکی از یک مقاله مفصلتر حکمت است با عنوان: "نظرى به تئورى مارکسيستى بحران و استنتاجاتى در مورد سرمايه دارى وابسته" که بعنوان ضميمه جزوه "دورنماى فلاکت و اعتلاى نوين انقلاب - تزهايى درباره اهميت سياسى بحران اقتصادى" در بهمن ١٣٥٨ توسط "اتحاد مبارزان کمونیست" منتشر شد. در کل این مقاله خواندنی که نسلی از بهترین کمونیست های ایران را تحت تاثیر قرار داد  منصور حکمت  میکوشد  نشان دهد که چگونه متکی بر قانون "گرایش نزولی نرخ سود" بعنوان بنیادی ترین قانون حاکم بر حرکت سرمایه و مناسبات کار و سرمایه میتوان تئوری امپریالیسم لنین را توضیح داد و استنتاجاتی در مورد سرمایه داری در یک کشور تحت سلطه امپریالیسم را نتیجه گرفت. این که امروز در عصر سرمایه داری جهانی حتی میتوان با قاطعیت بیشتری اهمیت این قانون و صحت ارزیابی مارکس را نشان داد خود میتواند بحث جالبی باشد که باید در فرصتی به آن بپردازیم. بهر حال اگر میخواهید این بحث را دنبال کنید حتما کل مقاله را که در سایت عمومی منصور حکمت موجود است مطالعه نمایید.  اینجا ما فقط بخش اول مقاله فوق را که توضیح فشرده ای بر تئوری مارکس در مورد بحران های اقتصادی سرمایه داری است را آورده ایم. خود این بخش کوچک در واقع یک موضوع مستقل و در خود کاملا قابل استفاده است.  دلیل این انتخاب البته واضح است. اکنون یک بحران اقتصادی همه جانبه جهان را فرا گرفته است. در نتیجه هرکسی میخواهد بداند چرا بحران ها بوجود می آیند و چه تاثیرات و نتایجی دارند. این نوشته حکمت با همه فشردگی و موجز بودن بی تردید یک سرنخ قابل اتکاء و دقیق برای آشنا شدن با بحث های مارکس و پیدا کردن درک دقیق و واقعی از بحران اقتصادی و نقد صحیح از مناسبات سرمایه داری است. ما میدانیم که بحث ممکن است قدری تخصصی باشد اما مصرانه  همه خوانندگان را به مطالعه دقیق این مطلب و همچنین بحث و اظهار نظر و یا احیانا طرح سوالات حول آن دعوت میکنیم. تیتر فوق انتخاب ماست که البته بخش اول تیتر خود منصور حکمت برای کل مقاله مذکور است. جوانان کمونیست)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بروز بحرانهاى دوره‌اى در نظام سرمايه‌دارى بطور کلى ناشى از تناقضات درونى پروسه انباشت سرمايه است، و هر بحران، با انباشت، تراکم و تمرکز سرمايه، هر بار با ابعادى وسيعتر و عميقتر از بحران قبل ظهور ميکند. در پايه‌اى‌ترين سطح، قانون گرايش نزولى نرخ سود مبناى کليه بحرانهاى اقتصادى جامعه سرمايه‌دارى است. گرايش نزولى نرخ سود (در کل سرمايه اجتماعى) نتيجه ناگزير پروسه انباشت سرمايه است. مارکس مشخصا نشان ميدهد که همگام با انباشت، ترکيب ارگانيک سرمايه (در کل نظام توليدى) ناگزير افزايش مييابد. افزايش ترکيب ارگانيک سرمايه به اين معنى است که نسبت سرمايه ثابت  (بخشى از سرمايه که صَرف خريد وسايل توليد ميشود) به سرمايه متغير (بخشى از سرمايه که صَرف خريد نيروى کار ميگردد) مستمرا افزايش مييابد. اين بازتاب اين واقعيت است که با گسترش نيروهاى مولّده در چهارچوب رشد و بسط و انباشت سرمايه و افزايش بارآورى اجتماعى کار انسانى، حجم (و نيز ارزش) وسايل توليدى که هر کارگر بطور متوسط در مدت زمان معيّن به حرکت درميآورد افزايش مييابد. اما تناقض مُهلک نظام توليد سرمايه‌دارى در اين واقعيت نهفته است که افزايش ترکيب ارگانيک سرمايه (که همانطور که گفتيم بيانگر افزايش قدرت توليدى کار انسانى است) ناگزير گرايش نزولى نرخ سود را باعث ميگردد. علت گرايش نزولى نرخ سود را در اثر افزايش ترکيب ارگانيک سرمايه ميتوان باختصار چنين توضيح داد (توضيح مفصّل چگونگى اين امر در اين مختصر ممکن نيست، رجوع کنيد به کتاب &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://marxists.org/archive/marx/works/1894-c3/ch13.htm" target="cv3"&gt;&lt;strong&gt;"سرمايه"، جلد سوم، بخش سوم، فصل سيزدهم&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;. ) :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نرخ سود حاصل تقسيم کل ارزش اضافه توليد شده به کل سرمايه است که در درون خود به دو بخش سرمايه ثابت و سرمايه متغير تقسيم ميگردد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرمول  (١)&lt;br /&gt;                          ارزش اضافه&lt;br /&gt;نرخ سود = -----------------------------&lt;br /&gt;                  سرمایه متغییر + سرمایه ثابت&lt;br /&gt;اگر صورت و مخرج کسر نرخ سود را به سرمايه متغير تقسيم کنيم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرمول ) ٢(&lt;br /&gt;                   ارزش اضـافه&lt;br /&gt;                 --------------&lt;br /&gt;                   سرمايه متغير                   نرخ استثمار&lt;br /&gt;نرخ سود  = ----------------    = -----------------------&lt;br /&gt;                     سرمايه ثابت               ١  + ترکيب ارگانيک&lt;br /&gt;             ١ + ----------------&lt;br /&gt;                    سرمايه متغير&lt;br /&gt;سرمايه ثابت خود منشاء ارزش اضافه نيست و اين تنها سرمايه متغير، يعنى بخشى از سرمايه که صَرف خريد نيروى کار ميگردد است که توليد ارزش اضافه ميکند. بنابراين، با فرض نرخ استثمار معيّن، حجم ارزش اضافه متناسب با رشد سرمايه متغير - و نه ثابت - افزايش مييابد. واضح است که بنابراين، با فرض ثابت ماندن نرخ استثمار، با بالا رفتن ترکيب ارگانيک سرمايه نرخ سود کاهش مييابد (در فرمول (٢) نرخ سود ثابت مانده حال آنکه مخرج آن افزايش يافته است، و يا در فرمول (١) صورت با سرعت کمترى نسبت به مخرج افزايش يافته است). بعبارت ديگر در نتيجه پروسه انباشت سرمايه و بالا رفتن ترکيب ارگانيک آن، (نرخ استثمار دست نخورده است و اين در بحث بالا فرض مسأله ماست)، حجم کل ارزش اضافه احتمالا حتى افزايش هم يافته است اما نرخ سود تنزل کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته‌اى که ميبايد در اين رابطه تأکيد شود اين است که قانون گرايش نزولى نرخ سود يک استنتاج رياضى (جبرى) نيست، بلکه استنتاجى اجتماعى- اقتصادى است که بر مبناى شناخت واقعيت اجتماعى سرمايه انجام گرفته است. آنچه در بالا آمد صرفا عرضه رياضى مسأله است. واقعيت امر اين است که سرمايه در پروسه انباشت، تراکم و تمرکز خود نيروهاى مولّده را رشد ميدهد و هرچه بيشتر در چهارچوب توليد ارزش اضافه به خدمت ميگيرد و اين ناگزير به معنى افزايش ظرفيت توليدى کار انسانى (بارآورى روزکار هر کارگر) است. بعبارت ديگر با انباشت مقدار معيّنى از سرمايه (مثلا هزار تومان)، در جريان توليد و بازتوليد، هر بار وسائل توليد بيشتر و نيروى کار انسانى کمترى به خدمت ميگيرد و لاجرم حجم توليدات افزايش مييابد، اما سود سرمايه نه از وسايل توليد، بلکه تنها از استثمار نيروى کار انسانى حاصل ميشود. و با فرض نرخ استثمار ثابت، استفاده از نيروى کار کمتر مترادف است با تحصيل حجم کمترى از ارزش اضافه براى هر هزار تومان سرمايه، يعنى کاهش نرخ سود سرمايه. به اين ترتيب گسترش و انباشت سرمايه به مانعى بر سر راه گسترش و انباشت بيشتر سرمايه بدل ميشود چرا که رشد سرمايه با ابقاء نرخ سودآورى در تناقض افتاده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما چرا مارکس از گرايش نزولى نرخ سود صحبت ميکند و نه از ضرورت تنزل آن؟ درک اين نکته تا حدود زيادى خصلت دوره‌اى و متناوب بحرانهاى اقتصادى جامعه بورژوا را نيز مشخص ميکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بحران نشانه آن است که گرايش نزولى نرخ سود بالفعل شده و سود سرمايه عملا کاهش يافته است، سرمايه‌هاى مختلف براى تخصيص سهم بيشترى از ارزش اضافه توليد شده در کل اقتصاد به جان هم ميافتند، رقابت عميقا تشديد ميشود، بسيارى از سرمايه‌داران ورشکسته ميشوند، از سوى ديگر کل طبقه سرمايه‌دار براى تشديد استثمار و توليد ارزش اضافه بيشتر به سطح معيشت طبقه کارگر يورش ميبرد و تضاد اجتماعى کار و سرمايه در همه ابعاد خود حِدّت ميگيرد. خصلت دوره‌اى بحران ناشى از خصلت دوره‌اى بالفعل شدن گرايش نزولى نرخ سود است. دوره‌اى بودن بحران از آنروست که گرايش نزولى نرخ سود خود را، نه بصورت کاهش مستمر، تدريجى و عملى نرخ سود سرمايه، بلکه بصورت کاهش سريع و متناوب آن، در مقطع‌هاى معيّن، پس از دوره‌هاى چند ساله ثبات و يا حتى افزايش عملى، آشکار ميکند. به اين ترتيب سؤال اساسى اين است که چه عواملى باعث ميشود که گرايش نزولى نرخ سود، با توجه به اينکه ترکيب ارگانيک سرمايه مستمرا افزايش مييابد، اثر خود را نه بگونه‌اى مستمر، بلکه متناوبا به فعل درآورد؟ بعبارت ديگر در فاصله دو دوره بحران، چه عواملى از کاهش عملى نرخ سود جلو ميگيرد و به اين ترتيب تنزل نرخ سود را به يک گرايش تبديل ميکند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعيت اين است که در پروسه عملى توليد و بازتوليد سرمايه، گرايشات و عوامل ديگرى نيز در کارند که ميتوانند، در محدوده‌اى معيّن، تأثير گرايش نرخ سود را خنثى کنند. نکته اساسى اينجاست که تأثير اين عوامل خنثى کننده نميتواند دائم باشد، و گرايش نزولى نرخ سود در تحليل نهايى و در دوره‌هاى متناوب اثرات خود را به فعل در خواهد آورد. مارکس اين عوامل (گرايشات) خنثى کننده را بلافاصله پس از طرح خود قانون گرايش نزولى نرخ سود (در &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://marxists.org/archive/marx/works/1894-c3/ch14.htm" target="cv3c14"&gt;&lt;strong&gt;فصل ١٤ جلد سوم سرمايه&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; )   توضيح ميدهد.&lt;br /&gt;از ميان عواملى که مارکس بر ميشمارد ما به اختصار به چند عامل اشاره ميکنيم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١- تشديد استثمار&lt;br /&gt;اگر به آنچه قبلا گفته شد دقت کنيم، ميبينيم که گرايش نرخ سود جايى بصورت يک قانون مطلق عمل ميکند (يعنى سود سرمايه عملا کاهش مييابد) که نرخ استثمار با سرعتى کمتر از رشد ترکيب ارگانيک سرمايه افزايش يابد (در بحث فوق نرخ استثمار اساسا ثابت فرض شده بود).  حال آنکه در واقعيت امر الزاما چنين نيست و سرمايه، چنانچه بتواند از طرق مختلف استثمار را متناسب با (و يا سريعتر از) افزايش ترکيب ارگانيک شدت بخشد، ميتواند حجم ارزش اضافه توليد شده را در جريان توليد و بازتوليد به حدى برساند که عملا گرايش نزولى نرخ سود را خنثى کند. ( براى توضيح مفصل طرق مختلف تشديد نرخ استثمار در نظام سرمايه‌دارى به بخشهاى ٣ تا ٥ جلد اول سرمايه و بخصوص به &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://marxists.org/archive/marx/works/1867-c1/ch16.htm" target="cv1c1617"&gt;&lt;strong&gt;فصلهاى ١٦-١٧&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; رجوع کنيد).&lt;br /&gt;افزايش ترکيب ارگانيک سرمايه - از آنجا که بيانگر بالا رفتن کيفيّت و کميّت وسائل توليد و لاجرم بالا رفتن بارآورى کار است - خود عاملى است که نرخ استثمار (نرخ ارزش اضافه) را افزايش ميدهد، چرا که با افزايش بارآورى کار، طبقه کارگر با بکار گرفتن وسائل توليد کارآمدتر، وسائل معيشت خود را در مدت زمان کمترى توليد ميکند و لاجرم ارزش اضافه بيشترى به تملک طبقه سرمايه‌دار در ميآيد (توليد ارزش اضافه نسبى).&lt;br /&gt;تند کردن آهنگ توليد، کاهش اوقات استراحت کارگران در طى روز کار، و... روشهاى ديگرى براى افزايش ارزش اضافه توليد شده در طى روزکار معيّن است. از سوى ديگر سرمايه‌داران ممکن است خودِ روز کار را کش دهند و با افزودن به ساعات کار کارگران، نرخ استثمار را افزايش دهند (توليد ارزش اضافه مطلق).&lt;br /&gt;خلاصه کلام، تا آنجا که سرمايه استثمار را به طرق مختلف تشديد ميکند، ميتواند گرايش نزولى نرخ سود را تا حدودى خنثى نمايد. اما مسأله اين است که انباشت و بالا رفتن ترکيب ارگانيک سرمايه تعطيل‌بردار نيست، حال آنکه تشديد نرخ استثمار اولا محدوديت هاى فيزيکى و اجتماعى مشخصى دارد، و ثانيا هر بار مشکلتر ميشود، و به اين ترتيب گرايش نزولى نرخ سود اولا در تحليل نهايى مُهر خود را بر پروسه انباشت سرمايه خواهد زد، و ثانيا، از نظر تحليلى همواره در تکاپوى ناگزير و لاينقطع سرمايه براى تشديد هر چه بيشتر استثمار (براى جلوگيرى از کاهش عملى سود) مستتر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢-  کاهش دستمزد کارگران به سطحى نازلتر از ارزش واقعى نيروى کار&lt;br /&gt;ارزش نيروى کار، در هر مقطع معيّن از توسعه جامعه سرمايه‌دارى، برابر با ارزش وسائل معيشتى است که کارگر براى بازتوليد نيروى کارى که در طول روز کار صَرف کرده است بدان نياز دارد. قانون حرکت سرمايه چنان است که سطح معيشت کارگران به حداقل ممکن کاهش يابد، اما اين "حداقل ممکن" الزاما يک حداقل فيزيکى (يعنى در حدى که طبقه کارگر را فقط زنده نگاه دارد) نيست، بلکه "حداقلى" است که سرمايه توانسته است، در رابطه با فاکتورهايى چون درجه رقابت موجود ميان کارگران و درجه آگاهى و تشکل سياسى طبقه کارگر و توانايى آن در دفاع از سطح معيشت خود، بعنوان سطح "معمول" زندگى کارگران به آنان تحميل کند. ارزش واقعى نيروى کار ارزش وسايل معيشتى است که اين "سطح معمول" زندگى را براى کارگران تأمين ميکند (مثلا داشتن يک يخچال کوچک و يا راديو و تلويزيون کمابيش بمثابه جزئى از سطح معمول زندگى کارگران کشورهاى اروپايى تثبيت شده است، اما بورژوازى و نظام سرمايه‌دارى در کشورهايى چون ايران حتى از برسميت شناختن حق داشتن سرپناه، حداقل بهداشت، و حتى تغذيه کافى براى توده‌هاى وسيع کارگر و زحمتکش امتناع ميکند. اهميت مقولاتى چون امپرياليسم و مبارزه طبقاتى در درک چگونگى اين امر نيازى به تأکيد ندارد). به اين ترتيب بديهى است که چنانچه بورژوازى موفق شود سطح معيشت کارگران و زحمتکشان را از سطحى که "معمول و متداول" است تنزل دهد، بر سودآورى سرمايه افزوده و تا حدودى گرايش نزولى نرخ سود را خنثى نموده است.&lt;br /&gt;از نظر تحليلى کاهش سطح معيشت کارگران و يا تشديد نرخ استثمار  (که قبلا به آن اشاره کرديم) هر دو، از طريق کاهش سهم مزد در ارزش کل محصولاتى که طبقه کارگر توليد کرده است، بر حجم کل ارزش اضافه‌اى که نصيب طبقه سرمايه‌دار ميشود ميافزايند؛ با اين تفاوت که در حالت اول (تنزل دستمزدها) سطح معيشت کارگران عملا کاهش مييابد، کارگران فقيرتر ميشوند، و در حالت دوم (تشديد نرخ استثمار) سطح معيشت کارگران ثابت ميماند، اما ارزش وسائل معيشت آنان کاهش مييابد، (زيرا در مدت زمان کمترى توليد شده‌اند.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣- ارزان شدن عوامل سرمايه ثابت (وسايل توليد)&lt;br /&gt;پيشتر گفتيم که اساس گرايش نزولى نرخ سود، افزايش ترکيب ارگانيک سرمايه - افزايش سريعتر سرمايه ثابت نسبت به سرمايه متغير - است، که خود بازتاب اين واقعيت است که سرمايه بطور متوسط هر بار وسائل توليد بيشترى را نسبت به واحد کار انسانى به خدمت ميگيرد. به اين ترتيب روشن است که چنانچه در سير انباشت، به هر دليل، ارزش وسائل توليد کاهش يابد، سرمايه ميتواند وسائل توليدى بيشترى و يا بهترى را بکار گيرد بى آنکه به همان نسبت سرمايه ثابت پيش‌ريخته، و از اين طريق ترکيب ارگانيک، افزايش يافته باشد. از اين رو تنزل ارزش کالاها&lt;/strong&gt;&lt;a name="P1"&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; [&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://hekmat.public-archive.net/fa/0140fa.html#N1#N1"&gt;&lt;strong&gt;١&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; ]  در پروسه توليد سرمايه‌دارى، که نتيجه ناگزير افزايش بارآورى عمومى کار انسانى است، خود عاملى است که در جهت عکس گرايش نزولى نرخ سود عمل ميکند.&lt;br /&gt;کاهش ارزش وسايل توليد ( عوامل سرمايه ثابت) از طرق ديگر نيز امکان پذير است. مثلا تشديد نرخ استثمار در بخش توليد وسائل توليد؛ گسترش تجارت خارجى و خريد وسائل توليد از کشورى با بارآورى بيشتر؛ ورشکسته شدن بخشى از سرمايه‌داران و بالا کشيده شدن وسائل توليد آنان به بهايى نازلتر از ارزش واقعى آن، توسط سرمايه‌هاى قدرتمندتر. (عاملى که چنانکه پايين‌تر اشاره خواهد شد يکى از خصيصه‌هاى بارز دوره بحران است)؛ و...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس بطور خلاصه، بحرانهاى دوره‌اى حاصل عملکرد متقابل گرايش نزولى نرخ سود و عوامل خنثى کننده آنست. اما گرايش نزولى نرخ سود، از آنجا که نسبت به عوامل خنثى کننده در سطحى عميق‌تر و اساسى‌تر (از نظر قانونمندى درونى حرکت و انباشت سرمايه )  عمل ميکند، در تحليل نهايى آثار خود را بر سودآورى سرمايه آشکار ميکند. بحران بيانگر اين واقعيت است که گرايش نزولى نرخ سود نه بصورت يک گرايش، بلکه بمثابه يک قانون مطلق عمل نموده و نرخ سود سرمايه (کل سرمايه اجتماعى) عملا کاهش يافته است. از سوى ديگر، بحران صرفا بمثابه يک "عارضه" تناقضات درونى سرمايه بروز نميکند، بلکه خود، از آنجا که به عملکرد مجموعه‌اى از عوامل خنثى کننده شدت ميبخشد، بصورت مکانيسم عملى تخفيف بحران، بصورت پروسه ايجاد شرايط مساعد براى دوره جديدى از انباشت سرمايه، نيز عمل ميکند. در اين مورد پايين‌تر توضيح خواهيم داد.&lt;br /&gt;در اينجا لازم است به يک نکته اشاره کنيم: از شناخت قانون گرايش نزولى نرخ سود و عوامل خنثى کننده، تا توضيح و تحليل بحران اقتصادى، در يک جامعه معيّن و در زمان معيّن، و چگونگى بروز آن از نظر شکل، عمق، دامنه و درجه تغييرات شاخصهاى مهم توليد سرمايه‌دارى و... و نيز تا تعيين تأثيرات مشخص بحران بر روند مبارزه طبقاتى و حرکات ناگزير بورژوازى، راه درازى است. قانون گرايش نزولى نرخ سود و عوامل و مکانيسم خنثى کننده آن، صرفا پايه‌اى‌ترين ابزار تحليل بحرانهاى اقتصادى مشخص را از ديدگاهى مارکسيستى تأمين ميکند، حال آنکه تحليل کنکرت مستلزم شناخت مقولات، روابط، مؤلّفه‌ها و پارامترهاى ديگر اقتصادى نيز هست که در هر قدم از سير حرکت از قوانين عام به واقعيات خاص، ميبايد در تحليل وارد شده و بکار بسته شود. نکته مهم اينجاست که اين فاکتورهاى کنکرت‌تر نه تنها قوانين عمومى حرکت سرمايه را نقض نميکنند، بلکه در حقيقت چگونگى مادّيت يافتن و بالفعل شدن اين قوانين را توضيح ميدهند. اينکه تخفيف بحران جامعه سرمايه‌دارى در همه حال مستلزم افزايش سودآورى سرمايه است يک قانون انکارناپذير است، و در همين حد ضروريات بنيادى حرکت اقتصادى و سياسى کل بورژوازى را آشکار ميسازد. اما شناخت دقيقتر حرکات بورژوازى و اقشار مختلف آن، شناخت دقيقتر برنامه‌هاى سياسى و اقتصادى و انگيزه‌ها و امکانات عملى دولت بورژوايى در عرصه بحران اقتصادى و نيز احزاب سياسى مختلف اين طبقه، و... از اين طريق شناخت ضروريات حرکت کنکرت جامعه در هر لحظه معيّن بمنظور اتخاذ تاکتيکهاى صحيح مبارزاتى، مستلزم شناخت هر چه دقيقتر از ابعاد کنکرت‌تر بحران اقتصادى جامعه است. از اين نقطه‌نظر آنچه ما دراين مختصر ذکر ميکنيم از چهارچوب اشاراتى به پايه‌اى‌ترين قوانين و تناقضات نظام سرمايه‌دارى و بحران ناگزير آن فراتر نميرود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قبلا اشاره شد که بحران اقتصادى، صرفنظر از اينکه بيانگر حدت يافتن تناقضات درونى سرمايه است، مکانيسم عملى تخفيف آن نيز هست. بحران از يکسو بيانگر اين واقعيت است که گرايش نزولى نرخ سود بصورت ضرورتى مطلق به فعل درآمده است، و از سوى ديگر زمينه‌اى فراهم ميآورد که گرايشات خنثى کننده نيز به بارزترين وجه به فعل درآيند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١- بحران رقابتِ موجود ميان اقشار مختلف سرمايه را شدت ميبخشد و هر بخش از سرمايه تلاش ميکند تا براى ابقاء نرخ سود خود، از مجراى رقابت سهم بيشترى از ارزش اضافه را بخود اختصاص دهد. تشديد رقابت عرصه را بر اقشار ضعيفتر سرمايه تنگ ميکند و بسيارى را به ورطه ورشکستگى سوق ميدهد. اين در واقع در حکم يک پروسه پالايش درونى سرمايه است. زيرا با ورشکست شدن سرمايه‌هاى ضعيفتر، شرايط سودآورى براى بخشهايى که برجاى مانده‌اند مناسبتر ميگردد. با ورشکسته شدن سرمايه‌هاى ضعيفتر، وسايل توليدِ اين سرمايه‌ها با بهايى نازلتر از ارزش واقعى آن به تملک سرمايه‌هاى قويتر درميآيند، کل سرمايه اجتماعى به اين ترتيب متمرکزتر ميشود بى آنکه ترکيب ارگانيک آن به همان نسبت افزايش يافته باشد. در اين صورت ظرفيت وسائل توليد تغيير نکرده است، حجم محصولات و کل ارزش آن ثابت مانده است، اما ارزش اضافه توليد شده اينک به سرمايه‌هايى با جمعِ ارزشِ کمتر تعلق ميگيرد و نرخ سود سرمايه (که حاصل تقسيم کل ارزش اضافه به ارزش کل سرمايه است) افزايش مييابد.&lt;br /&gt;حتى با فرض عدم تمرکز، يعنى با فرض اينکه وسائل توليد سرمايه‌داران ورشکسته بالا کشيده نشود، بلکه اصولا از عرصه توليد بيرون رانده شود، نفس حذف سرمايه‌هايى که از بارآورى کمترى برخوردارند (يعنى ارزش اضافه کمترى نسبت به واحد سرمايه توليد ميکردند) نرخ سود متوسط را افزايش ميدهد، زيرا ارزش کل سرمايه اجتماعى (مخرج کسر نرخ سود) به نسبت بيشترى از کل ارزش اضافه توليد شده (صورت کسر) کاهش يافته است.&lt;br /&gt;تشديد رقابت و پالايش درونى سرمايه اجتماعى درهاى ديگرى را نيز به روى سرمايه‌داران در ابقاء و يا ازدياد نرخ سود ميگشايد (از قبيل استفاده از بازار فروشِ رقباى ورشکسته و افزايش مقياس توليد، که با بارآورى بيشتر کار همراه است؛ استفاده از امکانات تکنيکى مدرن‌تر و...) که توضيح مفصّل آن در اين مختصر نميگنجد. آنچه ميبايد تأکيد و جمعبندى شود اين است که اولا بحران با تشديد رقابت زمينه لازم را براى پالايش و تجديد سازمان درونى سرمايه و از اين طريق افزايش سودآورى آن فراهم ميآورد و ثانيا از آنجا که سرمايه از دل هر بحران متمرکزتر بيرون ميآيد، بحران بعدى با ابعاد گسترده‌تر عميقترى ظاهر ميشود، رقابت شديدترى را موجب ميگردد و تخفيف آن بازسازى همه‌جانبه‌ترى را براى سرمايه ضرورى ميسازد. به اين ترتيب با هر بحران سرمايه يک قدم به فروپاشى خود نزديک ميگردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢ - بحران عملا زمينه تشديد نرخ استثمار و نيز کاهش دستمزدها به سطحى نازلتر از ارزش واقعى نيروى کار را فراهم ميآورد. ورشکسته شدن سرمايه‌هاى مختلف و خارج شدن آنها از عرصه توليد، در عين حال کارگران آنها را نيز بيکار کرده و روانه بازار کار ميکند. ارتش ذخيره بيکاران گسترش مييابد، فقر توده‌ها تشديد ميشود و رقابت ميان کارگران بر سر يافتن کار اوج ميگيرد. به اين ترتيب سرمايه امکان مييابد تا از کارگران کار بيشتر و شاق‌ترى بکشد. از سوى ديگر بيکار شدن توده‌هاى وسيع کارگر، که تأمين معيشت‌شان ناگزير بر عهده ديگر برادران و خواهران رنجبرشان قرار ميگيرد، طبقه کارگر را بطور کلى فقيرتر ميکند. قدرت خريد دستمزد کارگرانى که کار خود را حفظ کرده‌اند نيز در مقابل تورم روزافزون قيمتها کاهش مييابد. به اين ترتيب مکانيسم بحران سطح "معمول" معيشت کل طبقه کارگر را تنزل ميدهد. بديهى است که سرمايه در استخدام مجدد اين کارگران به سطح دستمزدهاى پيش از بحران باز نميگردد و لاجرم سطح دستمزدها بطور کلى به سطحى نازلتر از ارزش واقعى نيروى کار کاهش مييابد و بحران عملکرد خود را بمثابه مکانيسم خودکارِ بحرکت درآوردن عوامل خنثى کننده گرايش نزولى نرخ سود به نمايش ميگذارد.&lt;br /&gt; به بيان ديگر در جريان بحران تضادِ اقتصادى- طبقاتى کار و سرمايه تشديد ميشود. سرمايه بيش از پيش به افزايش نرخ استثمار طبقه کارگر محتاج ميگردد. تشديد رقابت در ميان اقشار مختلف سرمايه بنوبه خود بازتاب تشديد تضاد کار و سرمايه است. رقابت به اقشار مختلف سرمايه نشان ميدهد که اگر استثمار طبقه کارگر را تشديد نکنند، ديگر همه نميتوانند در حد سابق سودآورى کنند. سرمايه‌هاى قدرتمندتر در اين رقابت "خويشاوندان نالايق‌شان" را که "عُرضه" استثمار بيشتر نيروى کار را ندارند از ميدان بدَر ميکنند تا خود ضرايب رابطه کار و سرمايه را از نو تعريف کنند. مبارزه طبقاتى تشديد ميشود و دقيقا به درجه‌اى‌‌ که طبقه کارگر در مقابل يورش همه جانبه بورژوازى مقاومت و يا حتى تعرض متقابل کند، جدال موجود ميان اقشار مختلف سرمايه نيز بالا ميگيرد.&lt;br /&gt;پايان کار از دو حال خارج نيست: يا پرولتاريا از نظر ايدئولوژيک- سياسى- تشکيلاتى از چنان قدرتى برخوردار هست که بحران اقتصادى بورژوازى را به عرصه سياسى و به مبارزه‌اى مستقيم بر سر حکومت بکشاند و از اين طريق اقتصاد بورژوايى را با بحران آن براى هميشه نابود کند، و يا مبارزه در سطح اقتصادى محدود ميماند و بورژوازى در يورش خود به سطح معيشت طبقه کارگر به پيروزى ميرسد، استثمار تشديد ميشود، و زمينه لازم براى آغاز دوره جديدى از انباشت سرمايه براى بورژوازى فراهم ميگردد. راه ميانه‌اى نيست، و محدوديت و عجز تاريخى جنبش سنديکايىِ کارگران در تحليل نهايى در همين واقعيت نهفته است. در دوره بحران حتى قدرتمندترين جنبش سنديکايى هم نميتواند در دفاع از سطح معيشت کارگران کارى از پيش ببرد، چرا که در نتيجه بيکارى ميليونى، سطح معيشت آنان عملا کاهش يافته است. در زمان بحران کارگران نميتوانند بى آنکه نفس مالکيت خصوصى بر وسايل توليد را به زير سؤال کشند، بى آنکه به مبارزه‌اى براى نفى اين مالکيت دست زنند، به هيچ دستاورد اقتصادى‌اى (در سطح کل طبقه کارگر) دست يابند. مبارزه برعليه مالکيت خصوصى بر وسائل توليد، قبل از هر چيز مستلزم مبارزه‌اى براى تصرف قدرت سياسى است. کسب قدرت سياسى يا قبول تنزل سطح معيشت. اينست دوراهى‌اى که هر بحران جامعه سرمايه‌دارى پيشاروى کارگران قرار ميدهد. اينرا تئورى مارکسيستى بحران اثبات کرده و، نسل پس از نسل، طبقه کارگر جهان تجربه نموده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه کنيم: بحران اقتصادى نظام سرمايه‌دارى، که از تناقضات درونى حرکت و انباشت سرمايه ناشى ميشود، خود زمينه‌هاى تخفيف اين تناقضات و مقدمات دوره جديدى از انباشت سرمايه را نيز فراهم ميآورد. بحران شرايطى ايجاد ميکند تا عوامل خنثى کننده گرايش نزولى نرخ سود، با شدت بيشترى به حرکت درآيند. عرصه‌هاى عملکرد اين عوامل خنثى کننده را ميتوان بطور کلى به دو دسته تقسيم کرد:&lt;br /&gt;١) مناسبات متقابل اقشار مختلف سرمايه. بحران رقابت را تشديد ميکند. و از اين طريق به پالايش و تجديد سازمان گسترده‌اى در درون کل سرمايه اجتماعى دامن ميزند، و سودآورى کل سرمايه اجتماعى را افزايش ميدهد.&lt;br /&gt;٢) مناسبات متقابل کار و سرمايه. بحران مبارزه طبقاتى را تشديد ميکند. سرمايه هجوم وسيعى را به سطح معيشت کارگران و زحمتکشان آغاز ميکند. در صورت شکست طبقه کارگر در اين مبارزه سرمايه امکان مييابد تا بر عرصه فقر توده‌ها بهاى نيروى کار را تنزل دهد، استثمار آن را تشديد کند، و شرايط لازم را براى آغاز دوره جديدى از انباشت سرمايه (با سودآورى کافى) ايجاد نمايد.&lt;br /&gt;اما اين نه براى پرولتاريا و نه براى بورژوازى پايان کار نيست. بورژوازى از اين طريق تنها فروپاشى نظام توليديش را براى مدت محدودى به تعويق انداخته است. از آنجا که سرمايه با هر بحران متمرکزتر ميشود و نيز نرخ استثمار تشديد ميگردد، بحران بعدى با شدت و با عمق بيشترى بروز ميکند و کارآيى خود را نيز بعنوان يک مکانيسم تخفيف تناقضات درونى سرمايه، بيش از پيش از دست ميدهد. از يک طرف با تمرکز سرمايه پروسه پالايش درونى آن هر بار ابعاد خصمانه‌تر و سبعانه‌ترى مييابد، چرا که رقبا محدودتر و بزرگتر گشته‌اند (رقابت ميان انحصارات تا حد جنگ مستقيم ميان دول کشورهاى سرمايه‌دار تشديد ميگردد). از طرف ديگر با افزايش نرخ استثمار، افزايش مجدد آن، هم از نظر اقتصادى و هم از نظر سياسى، براى سرمايه دشوارتر ميشود، بخصوص که با توجه به متمرکز شدن سرمايه، مقدار اين افزايش نيز ميبايد هر بار بيش از دوران قبل باشد تا بتواند گرايش نزولى نرخ سود را خنثى کند. از آن مهمتر، پرولتاريا از دل هر بحران آگاهتر و رزمنده‌تر بيرون ميآيد، هر چه وسيعتر در حزب سياسى طبقه خود، حزب کمونيست، متشکل‌تر ميگردد و امکان مييابد تا به رهبرى آن رسالت تاريخى خود را بعنوان گورکن نظام توليد سرمايه‌دارى به انجام رساند.&lt;br /&gt;----------------&lt;br /&gt;زيرنويس&lt;/strong&gt;&lt;a name="N1"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;١ [   پديده تورّم، عليرغم کاهش مستمر ارزش کالاها، با بررسى نقش اعتبارات و هزينه‌هاى دولتى قابل توضيح است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;???? ?? ????? ????&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35724936-1663264656367148975?l=ziip-esf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/1663264656367148975/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35724936&amp;postID=1663264656367148975&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/1663264656367148975'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/1663264656367148975'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/2008/10/blog-post_22.html' title='نظرى به تئورى مارکسيستى بحران'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-1775654010519432074</id><published>2008-10-16T12:20:00.000+03:30</published><updated>2008-10-16T12:21:35.306+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='منصور حکمت'/><title type='text'>پرولتاریا، سوسیالیسم،  کمونیسم و نقش احزاب کمونیست کارگری!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;منصور حکمت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(توضیح: این بخش پایانی و سوال و جواب سمینار دوم مبانی کمونیسم کارگری (جلسه دوم) ژانویه 2001 است که در چند شماره گذشته جوانان کمونیست متن کتبی آنرا برای اولین بار منتشر کردیم. ما هفته آینده کل این سمینار مهم منصور حکمت را بصورت ضمیمه جوانان کمونیست منتشر خواهیم کرد تا بطور یکجا در اختیار علاقمندان قرار گیرد.&lt;br /&gt;در این سمینار منصور حکمت میکوشد بویژه برای نسل جدید روی آورندگان به حزب توضیح دهد که کمونیسم کارگری چگونه فکر میکند و مبانی اعتقادی آن چیست. در این آخرین بخش او به تعریف و تفکیک چند مقوله کلیدی میپردازد که اهمیت زیادی دارد. پرولتاریا کیست؟ رابطه سوسیالیسم و طبقه کارگر چیست؟ سوسیالیسم کارگری چیست؟ کمونیسم کارگری چیست و رابطه اش با سوسیالیسم کارگری چگونه است؟ حزب کمونیست کارگری در کجا قرار میگرد و جایگاه اش چیست؟ اینها سوالاتی است که او اینجا البته خیلی سریع و فشرده به آنها می پردازد. اما سرنخ ها و ابزارهای تئوریکی بسیار مهمی بدست میدهد. همچنین  نکته ای که در پایان صحبت مجددا بر آن تاکید میگذارد باید بقول خودش بویژه مورد توجه اکید همه کسانی قرار گیرد که میخواهند به این حزب و جنبش بپوندند. و آن این است که سنت فکری کمونیسم کارگری در عین حال "روایت معینی از مارکسیسم" است. روایتی که باید آنرا مطالعه کرد و فرا گرفت. &lt;br /&gt;ما سعی کرده ایم تا به اصل گفتار شفاهی وفادار بمانیم و تغییرات انشایی را تنها آنجا انجام داده ایم که کتبی کاری در زبان فارسی ناگزیز میکند. هرجا کلمه یا عبارتی را بمنظور مفهوم کردن متن اضافه کرده ایم - و در این بخش بخاطر تنگی وقت و تند تند صحبت کردن منصور حکمت، این موارد نستبا زیاد است -  آنها را در پرانتز قرار داده ایم. تیتر و سوتیترها را ما  متناسب با متن انتخاب کرده ایم و در اصل نیست.  در ضمن میتوانید فایل آدیوی این سمینار را نیز از سایت جوانان کمونیست دریافت دارید. جوانان کمونیست)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سمینار دوم کمونیسم کارگری ژانویه 2001&lt;br /&gt;ارکان اعتقادی کمونیسم کارگری (بخش پایانی)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابطه حزب و طبقه... (وقت نیست) من سعی می کنم درعر ض ۴ الی ۵ دقیقه (نکاتی را) بگویم.  فرق بین (مقولات) مبارزه طبقاتی، سوسیالیسم کارگری، کمونیسم کارگری و حزب کمونیست کارگری (چیست)  هر کدام  از این ها کجا مطرح می شوند؟  در طیفی از مبارزه طبقاتی تا مبارزه حزبی،  از این مقولات چه تعاریفی می شود به دست داد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبقه تا حزب، حلقات واسط&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همانطور که گفتم مبارزه طبقاتی یک کشمکش جاری است.  ایدئولوژی ویژه ای بر آن ناظر نیست.  ایدئولوژی ها و سیاست ها بعدا خودشان را به مبارزه طبقاتی عرضه می کنند و مبارزه طبقاتی بسته به  این که چه ایدئولوژی چه وزنی در آن پیدا می کند جنیش های اجتماعی را به بار می آورد. برای مثال جنبش کمونیستی ، جنبش ناسیونالیستی، جنبش اصلاح طلب،  جنبش تریدیونیونی، این ها جنبش هایی هستند که خودشان در صفحه مبارزه اجتماعی مطرح می کنند و یک نفوذی به دست می آورند. بنا برا این از مبارزه طبقاتی ما به جنبش های اجتماعی می رسیم و هنوز مقوله احزاب بعد تر و (در سطحی) کنکرت تر مطرح می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش های اجتماعی روی دوش تمایلاتی قرار دارند  که در آن طبقات هست.  برای مثال جنبش سوسیالیستی در طبقه کارگر الان یک تمایل غریضی است. یک موقعی کمونیست ها می گفتند که سوسیالیسم باید ازخارج به درون  طبقه برود.  لنین (اینرا) می گفت.  خوب الان دیگر از خارج به داخل طبقه رفته است. خیلی ممنون، دیگر (سوسیالیسم) درون طبقه است! کمونیسم یک بخشی از خود طبقه کارگر شده است. سوسیالیست بودن یکی از مشحصه های طبقه کارگر شده است. هر جا کارگران اعتراض کنند، الان دیگر بعد از این همه سال  کمونیسم و بلشویسم و فعالیت مارکسیستی و جنگ های  طبقاتی در جوامع،  کمونیسم  و سوسیالیسم دیگر بخشی از خود طبقه است.  بخشی از طبقه بطور عادی سوسیالیست است، حتی اگر احزاب سیاسی فعالیت نکرده باشند.  (این بخش طبقه) می داند سوسیالیسم چیست.  می داند مارکس کیست.  و (این پدیده) بخشی از داده های جامعه امروز است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوسیالیسم کارگری به آن جنبشی در درون طبقه کارگر می گوییم که آگاهانه ضد کاپیتالیست است . می داند که دردش (حاکمیت) این کاپیتالیسم است و باید آن را برطرف کرد. منتهی این (تعریف) خیلی ها را در بر می گیرد.  از سوسیالیست های مسیحی-  که در بین کارگر ها هستتند، یک شاخه هایی از laber movment   (جنبش کارگری) سوسیالیست های مسیحی اند،  که فکر می کنند مسیحیت خیر بشر را خواسته ولی (اینها) خودشان را سوسیالیست  می دانند- تا سوسیالیست های گرایشات مختلف در طبقه هستند. سوسیالیسم کارگری لزوما کمونیسم کارگری نیست. هر کسی در طبقه خود را سوسیالیست بداند و بگوید کاپیتالیسم علت بدبختی ماست، این سوسیالیست کارگری است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من کمونیسم کارگری را آن جنبشی تعریف می کنم - در خود این چهارچوب سوسیالیسم کارگری-  که آگاهانه مارکسیست است. میگوید من مارکسیستم. باز معنی اش این نیست که مارکسیست هایی (را شامل میشود) که تبیین ما را از مارکس دارند، نه.  این دیگر می شود حزب کمونیست کارگری.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حزب کمو نیست کارگری آن بخشی از جنبش سوسیالیسم کارگری است که روایتش از مارکسیسم را گفته و در برنامه اش نوشته است.  این آن بخشی از جنبش کمونیسم کارگری است که (این به نوبه خود) بخشی از جنبش طبقه کارگر است و بخشی از مبارزه طبقاتی را دارد پیش می برد. ولی  کمونیسم کارگری در طبقه وسیع تر است. افرادی در طبقه کارگر، محافل متعددی  در طبقه کارگر و شاخه هایی که خودشان را مارکسیست می دانند و اصرار دارند بگویند ما مارکسیست هم هستیم (شامل جنبش کمونیسم کارگری اند.)  اینها می توانند  تحت تاثیر گرایشات چپ رادیکال باشند ولی مارکسیست هستند و مارکس برایشان ملاک است. هستند کسانی که می گویند کمونیست نیستیم، ما سوسیالیستیم، ما کارگریم. ولی به نظر من در محافل کارگری کسی که می گوید من مارکسیست هستم، جزئی از جنبش کمونیسم کارگری است. که  یک جنبش اجتماعی است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حزب کمونیست کارگری تازه بر دوش این ها به وجود می آید  و همان طور که رفیق اعظم هم گفت اینطوری نیست که افراد را داریم و احزاب،   یا طبقات را داریم و احزاب.  بلکه یک  مجموعه ای از پدیده های اجتماعی بین حزب و طبقه قرار می گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش اجتماعی، این اولین چیزی است که بین حزب و طبقه قرار میگرد. (برای مثال) حزب دموکرات کردستان،  حزبی است از جنبش ناسیونالیستی مردم کردستان. حزب خباط هم حزب دیگری ست از جنبش ناسیونالیستی مردم کردستان.  و همین طور حزب " پ ک ک" یک حزب دیگر از جنبش ناسیونالیستی مردم کردستان است.  و "اتحادیه میهنی" هم حزب دیگری است از جنبش ناسیونالیستی مردم کردستان. این جنبش ناسیونالیستی هر دوره با یک (تعداد) احزابی تعیین پیدا می کند، ولی تمایل وسیع تری است. (در چهارچوبه این جنبش) محافلی هستند، دیدگاه هایی هستند، آرمان ها و ایده آل هایی هستند که هر حزبی سعی می کند خود را  به این ها وصل کنند و از این منبع نیرو بگیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوسیالیسم هم همینطور است.  کمونیسم کارگری هم  به ایده و آرمان سوسیالیسم در طبقه متصل است.  آن جنبش سوسیالیستی و کارگری پیشی می گیرد به ما.   کمونیسم کارگری به معنای "کارگران کمونیست"، بر وجود حزب کمونیست کارگری پیشی می گیرد.  ولی حزب کمونبست کارگری یک تعین سیاسی تشکیلاتی معینی است.  یک نوک کوه یخی است در طبقه که آگاهانه برای یک برنامه سیاسی معین روی این خطوط  مبارزه می کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(بنا بر این) کمونیسم کارگری از حزب کمونیست کارگری وسیع تر است؛  سوسیالیسم کارگری از جنبش کمونیسم کارگری وسیعتر است؛  جنبش طبقه کارگر از جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر وسیع تر است؛  و مبارزه طبقاتی از همه این ها وسیع تر است و هر ابراز نارضایتی از وضع موجود را در بر می گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقش احزاب کمونیست کارگری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می خواهم بگویم اینها مراحلی هستند که باید تعریف کرد. و ما به این معنی یکی از حرکت های سیاسی - حزبی هستیم که در متن جنبش کارگری قرار داریم، در متن جنبش طبقه کارگریم و داریم سعی می کنیم که طبقه کارگر به جای اینکه برود دنبال جنبش رفرمیستی برای مثال،  یا برود دنبال نهضت ناسیونالیستی طبقه بورژوا،  یا برود دنبال رفرمیسم طبقه بورژوا، بیاید دنیال این خط مشی سیاسی و بیاید دنبال این حزب سیاسی معین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نتیجه ما داریم بر سر آینده جنبش طبقه کارگر با بقیه گرایشات در طبقه کارگر دعوا می کنیم. دعوا یعنی اینکه جدل می کنیم، رقابت می کنیم و مبارزه میکنیم و سعی می کنیم کارگران این خط مشی را انتخاب کنند. این طور نیست که در غیاب ما کارگران خود به خود این خط مشی را داشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرنوشت ایران و جهان کاملا به این بستگی دارد که آیا احزاب  کمونیستی کارگری به وجود می آیند که بروند خودشان را در این جدل بر سر پرچم سیاسی طبقه کارگر در جهان امروز دخیل بکنند یا نه؟‌ سعی کنند این پرچم باشد یا نه؟ اگر ما نباشیم  یک چیزی در جنبش طبقاتی نیست! فکر نکنیم کارگر به طور اتوماتیک مثل ما را (از) خودش بیرون می دهد. بیرون نمی دهد! این پروسه (پیدایش حزب کمونیست کارگری)  حاصل تلفیق جنبش های سیاسی، حاصل تکامل مبارزات فکری و حتی حاصل تکامل روابط انسانی معینی و اتفاقات فردی معینی است که اینطوری شده است. اینطور نیست که طبقه کارگر خود بخود از درون خودش  احزاب کمونیستی کارگری بیرون می دهد. بیرون نمی دهد!  اینجا (ایران، بیرون)  داده و جای دیگر (بیرون)  نمی دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کمونیسم کارگری یک واقعیت است در طبقه کارگر،  (گرچه) ضعیف است. در جنبش کارگری آلمان کارگرانی هستند که خودشان را مارکسیست می دانند و دارند سعی  میکنند بگویند "مارکس این را گفته ". با  رویزیونیست ها هم  اختلاف دارند و با سوسیالیست های دیگر هم دعوا دارند.  در جنبش (کارگری) انگلیس و فرانسه و خاورمیانه و خاور دور هم هست. کارگر کمونیست است، آگاهانه (مارکسیست)  است. یعنی (اگر) بروی خانه اش یکهو می بینید مانیفست کمونیست را میدهد دست شما بخوانید! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این هنوز با سوسیالیسم کارگری به طور کلی، که علیه کاپیتالیسم حرف می زند و  به لیبر پارتی هم رای می دهد و خودش را سمپات جناح چپ بورژوازی می داند،  فرق دارد. سوسیالیسم کارگری یعنی آن جریانی که کارگر علیه کاپیتالیسم عمل می کند و می گوید من سوسیالیست هستم. آن وقت دیگر آنجا سوسیالیسم اش تفسیر بردار است. وقتی به جای لبیر پارتی قدیم (در انگلیس) ، نیو لیبر پارتی (حزب لیبر جدید) می خواست بیاید سر کار،  یک بندی در اساسنامه اش، تحت عنوان مالکیت دولتی بر وسائل تولید را می خواست عوض کند. مالکیت دولتی را خط زدند تا از "لیبر قدیم" تبدیل به "لیبر جدید" بشوند. (طرفدار)  لیبر قدیم به خودش می گوید سوسیالیست،  چرا که طرفدار مالکیت عمومی بوده است.  می خواهد برای مثال (راه آهن شهری)  را در بخش دولتی نگه دارد ، به خودش می گوید سوسیالیست!  او آگاهانه به خودش می گوید سوسیالیست. تعارف هم نمی کند.  ولی در جنبش کمونیستی طبقه نیست. حتی آن کسی که به خود میگوید کمونیست اما مثلا بوردگیست است یا تروتسکیست است - نظیر کارگر ایتالیایی یا آلمانی- او لزوما در جنبش حزب کمونیست کارگری هنوز نیست.  درسنت حزبی کمونیسم کارگری هنوز نیست.  چون این دیگر سنت ماست و هر جند تا حزب که مثل ما فکر کنند در این سنت قرار می گیرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روایت معین از مارکسیسم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفقا من مجبورم بحث را اینجا تمام کنم. این مبحثی است که به زندگی و فعالیت سیاسی  خیلی از کسانی که در این سالن هستند گره خورده است.  من فکر می کنم درک کمونیسم کارگری هم بعنوان یک جنبش اجتماعی  با خصوصیات ابژکتیو و داده خودش و ریشه های تاریخی و طبقاتی اش،  و هم به عنوان یک دیدگاه آگاهانه سیاسی عقیدتی - که باید رفت (آنرا) خواند و دانست -  این ها شرط های لازم برای شرکت فعال در این جنبش و پیروزی آن است. یعنی کسی که می خواهد بفهمد کمونیسم کارگری چیست، به خصوص آن کسی که می خواهد خود را بخشی از این جنبش تعریف کند،   اولا باید به بعد اجتماعی، عینی و تاریخی این پدیده توجه کند و ثانیا باید دنیا را از دریچه این تبیین نگاه کند. (یعنی) مارکس را برود از این دیدگاه نگاه کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کسی که مارکس را دترمینستی نگاه کند، نقش انسان و پراتیک و  انتخاب را در کمونیسم نبیند، به نظر من به جنبش کمونیسم کارگری تعلق ندارد.  می رود در یک سنت دیگری (قرار میگیرد).  چون از این حرف نتایج سیاسی دیگری می گیرد. چون نتایج سیاسی دیگری از دامنه عمل اش می گیرد.  کسی که معتقد باشد جبر تاریخ خودش را پیاده می کند،  وظایف معینی برای خودش قرار می دهد (و در عوض) کسی که معتقد است می تواند بر این روند تاثیر بگذارد وظابف دیگری در مقابل خودش قرار می دهد. می خواهم بگویم به از نظر سیاسی آدم ها به خاطر این دیدگاه ها به نتایج مختلفی می رسند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نتیجه خواست من این است که وقتی بحث کمونیسم کارگری را می خواهیم در ذهن مان تجسم کنیم به خودمان بگوییم:  این یک تبیینی است از موقعیت عینی جامعه سرمایه داری و جنبش های اجتماعی و مبارزه طبقاتی،  این توضیحی است بر وجود اجتماعی و عینی  کمونیسم کارگری،  و همچنین این روایتی است از مارکسیسم.  برداشت معینی هم از مارکسیسم هست!  اینطور نیست که اگر کارگر باشید و کمونیست باشید و در حزب کمونیست کارگری (باشید)  در نتیجه با آن (کمونیسم کارگری) همفکر هستید. اینطور نیست! دیدگاهی که ما مطرح میکنیم،  پرچمی که ما بلند کردیم،  از نظر متدولوژیک، سیاسی،  تئوریکی، تبیین اوضاع سیاسی، تبیین تئوری حزبمان، تئوری انقلابمان، (اینها همه)  ویژه ماست.  این آن چیزی است که ما می گوییم ما باید با آن قضاوت بشویم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خیلی نکات را من اینجا از روی شان پریدم. من می خواستم درباره "حزب و قدرت سیاسی" و "حزب کمونیست کارگری و جامعه"  حرف بزنم که وقت نیست و باید بگذارم برای یک مبحث دیگری. بهر حال اگر کسی صحبتی دارد بفرماید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسخ به یک سوال:&lt;br /&gt;پرولتاریا، سوسیالیسم، حزب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(در پاسخ به سوال یکی از شرکت کنندگان:) مقوله کارگر، که خیلی ها می گویند، چه کسی کارگر است و چه کسی نیست، چپ ها در این زمینه بحث داشته اند که پرولتاریا از چه کسانی تشکیل می شود؟ و کارگرها چه کسانی هستند و طبقه کارگر چیست و سوسیالیست های آن کدام ها هستند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; به نظر من تعریفی که مارکس از پرولتاریا می کند میتنی بر تبیین عمومی اش از اقتصاد سرمایه داریست. (مارکس) هر مزد بگیری را کارگر تعریف نمی کند.  مزد بگیر در قلمرو اقتصاد را کارگر تعریف می کند. مارکس مزد بگیر قلمرو ایدئولوژی را کارگر تعریف نمی کند. ژورنالیست ها هم حقوق می گیرند، مثلا ژورنالیست "سی ان ان" هم مزد و حقوق می گیرد. کشیشی که روز مزد کار می کند و به او حقوق می دهند از نظر مارکس کارگر نیست.  برای مارکس پرولتاریا آن پدیده اقتصادی است که از دل تولید نوین، حالا چه در بخش مولد و چه در بخش غیر مولد، بیرون آمده است.  این پرولتاریا است. هر عقیده ایی هم می تواند داشته باشد.  عقیده آن پرولتاریا در پرولتاریا بودنش تاثیری ندارد.  مرتجع باشد پرولتاریاست، نباشد هم پرولتاریاست. پرولتاریای محصول تولید بزرگ است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنجایی که بین پاسبانی که حقوق میگیرد با  کارگری که حقوق می گیرد تفکیک می شود - اگر منظور بحثتان این باشد (خطاب به کسی که سوال کرده است)- (مربوط به) قلمرویست که هر کدام دارند در آن حقوق می گیرند. آیا  این قلمرو اقتصاد است، یا روبنای ایدئولوژیکی جامعه است؟ یا قلمرو سیاست است؟ چون سرباز هم حقوق می گیرد. در نتیجه این تفکیک (بر مبنای قلمرو) هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این شروع بحث ماست. این پرولتاریا (محصول صنعت نوین)  در این واژگونی جامعه ذینفع است.  ولی سوسیالیسم باید یک جایی از این پروسه به صورت یک تعین معیین تری، یک تعین محدود تری از این طبقه خودش را نشان بدهد. بنا به تعریف این عده (یعنی پرولترها) سوسیالیست نیستند. سوسیالیسم محصول یک اعتراض است!  بیشتز از اینکه محصول یک موقعیت عینی باشد، محصول اعتراض به آن موقعیت عینی است.  و لزوما این اعتراض از درون خود این موقعیت در نمی آید.  بالاخره افکار بشر هم در طول هفت هزار سال بخشی از واقعیت زندگی بشر است. شما نمی توانید فلاسفه یونان را خط بزنید و بعد منتظر سوسیالیسم در قرن بیست باشید، چرا که کارگر صنعتی به وجود آمده است. (در آن حالت) اصلا معلوم نیست صنعت بوجود آمده باشد.  می خواهم بگویم این که مارکسیسم ادامه ماتریالیسم است، ادامه بحث دیالکتیک است این ها همه باید با هم جنبش سوسیالیستی در طبقه را رشد بدهد و نه (بطور) خود به خودی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منتهی بحثی که ما می کنیم  (اینست که) این سوسیالیسم بدرون طبقه رفته است. در نتیجه به طور عادی در ۹۹٪ مبارزات کارگری که در جهان می شود، خود به خود کارگر ها چپ هستند، سمپاتی شان یه چپ است و شعارهای چپگرایانه مطرح می کنند.  و نه فقط راجع به خودشان بلکه راجع به بخش های دیگر جامعه (شعارهای چپ مطرح میکنند).  کارگر جنبش سندیکایی همه جا طرفدار بهبود وضع مردم دیگر هم هست. شما این را در اتحادیه کارفرمایان نمی بینید!  ولی جنبش سندیکایی در هر کشوری که بروید (وقتی) بهش می گویند (درباره) سفر بدون اجازه شوهر (نظرت چیست؟) می گوید باید (آزاد) باشد! چون کارگر دیگر چپ شده است.  به نظر من کارگر در جهان سرمایه داری دیگر چپ شده است. چپ بودن کارگر را باید فرض گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی جنبش های سیاسی که می آیند و خودشان را به این چپ بودن عرضه می کنند و بگویند (که) من تبیین درستی هستم از نیازهای قلبی تو، من پرچم واقعی منافع توهستم،  دیگر به نظر من آنها جنبش های سیاسی هستند که باید تاریخ خود اینها را نگاه کرد. این تاریخ در هر مرحله به پیشرفت آن یکی (مرحله) متصل است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم که در تاریخ افکار،  نظرات ما ۱۵۰ سال پیش به وجود آمده بود. بحث ما از زمان مارکس تا حالا پیشرفتی نکرده است. شخصا فکر نمی کنم که بحث ما از زمان مارکس تا حالا از نظر فلسفی و متدولوژیک پیشرفتی کرده باشد. ولی چرا (این نظرات) در سال ۱۹۱۰ به جایی نمی رسد، در ۱۹۱۷ می رسد و ۱۹۲۶ دیگر نمی رسد؟ چرا این عقیده می تواند بعضا در حاشیه و بعضا در متن جامعه باشد؟ این به خاطر موقعیت عینی آن طبقه در مبارزه طبقاتی است. به نظر من هر جا که طبقه کارگر خودش و نیرویش در سیاست مطرح می شود، عقایدی که رشد کارگر به نفعشان است و انقلابی گری کارگر را می توانند به درستی نمایندگی کنند، به متن جامعه می آیند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به یک معنی من هم جدایی و هم وحدت این دوتا (طبقه کارگر و مارکسیسم)  را می بینم. به نظر من تاریخ مستقل عقاید کمونیستی را نیز باید بررسی کرد. پیدایش کمونیسم کارگری را باید هم در رابطه با رشد کارگر ایرانی  و (رشد) جامعه صنعتی ایران نگاه کرد،  و هم (اینطور نگاه کرد که)  نتیجه کار ماها است. ممکن بود ما نباشیم و این بحث ها (کمونیسم کارگری) هم نباشد و او (طبقه کارگر) این خط را دنبال نکند و بشود چیزی شبیه ترکیه! مجبور نیست هرجا (طبقه کارگر)  انقلاب می کند خط کمونیسم کارگری هم در آن رشد پیدا کند.  بستگی دارد به اینکه دست بر قضا آن محافل فکری هم هستند که بتوانند این (کمونیسم کارگری) را به آن مبارزه عرضه بکنند . چون به هر حال این هم بخشی از همان واقعیت مادی است.  مبارزه نظری، عقیدتی،‌ تلاش های فکری جامعه بشری و برای مثال بودن با نبودن مارکس (بخشی از واقعیت مادی جامعه است).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمی دانم این چقدر جواب این سوال را (که طرح شد) میدهد، اما من فکر می کنم به یک معنی ما بخشی از جنبش طبقه کارگر هستیم.  ولی بخشی از آن هستیم. نه بر کل جنبش طبقه کارگر محیط هستیم ، نه طبقه کارگر موظف است تماما مثل ما فکر  کند و نه متاسفانه فکر می کند. ما یک بخشی هسیتم از طبقه ولی درون خود طبقه هستیم. این بخشی از آن جنبش است، بخشی از آن تمایلات است.  پرچمی است در درون طبقه،  حتی اگر من و شصتاد نفر دیگر که برای مثال حزبمان را می چرخانیم کارگر نباشیم.  مهم نیست. این اندیشه ها از درون آن جنبش درآمده و ما هم داریم همان را دنبال می کنیم و داریم همان را اثبات می کنیم. دوره هایی بوده همین اندیشه ها پرچم اصلی کارگرها بوده است.  در نتیجه الان هم دوباره می تواند بشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال این است که رابطه ما با این طبقه چیست؟ رابطه ای است که  یک عنصر پیشرو در طبقه ای که (هست باید داشته باشد، یعنی)  باید برود و جمع اش کند که در سرنوشتش به معنی واقعی کلمه دخالت کند. شکست حزب کمونیست کارگری به نظر من شکست کمونیسم کارگری ایران را به بار می آورد. این طور نیست که بدون حزب کمونیست کارگری، کمونیسم کارگری در ایران آینده داشته باشد. در این دوره را می گویم، بعد ها ممکن است یک حزب دیگر به وجود می آید. ولی در این دوره اینکه حزب کمونیست کارگری باشد،  چه جوری رهبری بشود، چه جوری انتخاب هایش را بکند، به چه درجه ای در سیاست دخالت بکند و چی به سرش بیاید، تاریخ ساز است. این پدیده (حزب) همانقدر بخشی از طبقه کارگر ایران و آینده آن است که کارگر صنعت نفت آیا اتحادیه و شورا دارد یا نه؟! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر همه شوراهای کارگری هم جمع بشوند ولی این اندیشه ها و این بحث ها و این آلترناتیوها  را از صفحه قلم بگیرید،  به نظر من یک بار دیگر مسلمان ها و ناسیونالیست ها و لیبرال ها سر طبقه کارگر را یک گلاه گنده می گذارند و می فرستندش پی کار خودش!  قطعا اینطوریست. اگر کسی فکر میکند بورژوازی در ایران با زبان خوش ... (سکته در بحث)   اگر کسی فکر می کند که ایران پارلمان دار می شود، نمی داند بورژوازی ایران چه مشکل تاریخی دارد. ایران پارلمانی بشور فورا یک سازمان کمونیستی انتخابات را می برد. این مشکل بورژوازی ایران است.  بنابر این باید قید پارلمان را بزند. کارگر ایرانی اگر بخواهد به جایی برسد، باید در مقابل بورژوازی به جایی برسد.  در نتیجه بورژوازی پای  نهضت پارلمانی و دموکراسی غربی در ایران نمی ایستد.  حتی اگر کمونیست ها پایش بایستند، بورژوازی پای آن نمی ایستد و علیه اش کودتا می کند. اینجاست که به نظرم نقش احزاب کمونیست کارگری تعیین کننده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خیلی متشکر رفقا خسته نباشید. (دست زدن حضار)&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;???? ?? ????? ????&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35724936-1775654010519432074?l=ziip-esf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/1775654010519432074/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35724936&amp;postID=1775654010519432074&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/1775654010519432074'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/1775654010519432074'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/2008/10/blog-post_1096.html' title='پرولتاریا، سوسیالیسم،  کمونیسم و نقش احزاب کمونیست کارگری!'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-4965067150216030979</id><published>2008-10-16T12:18:00.000+03:30</published><updated>2008-10-16T12:20:26.102+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مصطفی صابر'/><title type='text'>تمدن ما، قدرت ما، روز کودک و اوضاع سیاسی ایران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;مصطفی صابر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مراسم ها و جشن های روز کودک امسال از پیرانشهر تا  تهران را باید شاخصی در سنجش توازن قوای سیاسی در ایران به حساب آورد. پایین تر می کوشم نشان دهم  روز کودک امسال که همچون گذشته  جلوه ای از قدرت نمایی چپ و سوسیالیسم امروز ایران بود، در عین حال و بطور مشخص نشانه ای از فضایی تازه در اوضاع سیاسی کنونی ایران و یا دقیقتر شاهدی بر تغییر توازن قوا به زیان رژیم اسلامی و به نفع اعتراض کارگران و مردم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما ابتدا توجه به این نکته جا دارد: نفس این پدیده که گرامیداشت روز کودک و دفاع از حقوق کودک به یک واقعه سیاسی تبدیل میشود خیلی چیزها در باره اوضاع جامعه ایران میگوید. کجای دنیا اینطور است؟ این بخصوص حقایقی را در باره قدرت و ابعاد آن جنبش سوسیالیستی، رادیکال و بشدت انسانی که از دل جامعه میجوشد و عروج میکند، بیان میدارد. در همین رابطه، این مشاهده نیز جای تعمق دارد:  که چگونه میدیای راست کوشید با بی اعتنایی از کنار این واقعه بگذرد و یا به مسائل دیگری مشغول شود. برای مثال، در حالیکه سایت بی بی سی عکس های کنسرتی به مناسبت روز کودک در تهران با لباس های محلی "فرهنگ خودمان" را با جلوه و جلا چاپ کرد، یا "دویچه وله" (اگر اشتباه نکنم) سعی کرد فعالین "حقوق بشر" نخ نما شده دوم خردادی را زورکی به وسط صحنه بیاورد و به مبارزه امروز برای حقوق کودک وصل کند، در حالیکه همه اینها از بی بی سی تا صدای آمریکا  با آب و تاب مشغول  "آمدن یا نیامدن خاتمی" با عکس های بزرگ از "مارمولک شکلاتی"  با لبخند کذایی و دست تکان دادن برای دوربین بودند ، در تهران سه روز مراسم های مختلف برای گرامیداشت روز کودک برپا بود.   و در روز آخر در قلب تهران یعنی در پارک لاله جمعیتی بالای هزار نفر از کارگران و معلمان و فعالین حقوق کودکان جمع شدند تا به بی حقوقی کودکان از زوایه ای رادیکال و سوسیالیستی اعتراض کنند. (اخبار آنرا در همین شماره نشریه ملاحظه میکنید.) جالبتر این بود که برگزار کنندگان تصمیم گرفته بودند در روز سوم که حرکتشان جنبه اعتراضی و سیاسی دارد کودکان را دخیل نکنند تا دنیای شاد کودکانه را به سیاست نیالایند.   و البته حاجی بی بی سی و دیگر آیات عظمای  میدیای راست که مشغول مونیتور کردن کوچکترین تحولات بیت منتظری هستند در مقابل این همه تمدن و انسانیت، این همه سوسیالیسم و رادیکالیسمی که انسان قرن بیست و یک را نمایندگی میکند چه میتوانند بکنند جز سکوت و سائیدن دندان ها برهم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باری به اصل بحث بپردازیم. چرا جشن روز کودک امسال شاخص تغییر توازن قوان سیاسی  به زیان رژیم (و البته همه بورژواها) و به نفع چپ و آزادیخواهی و طبقه کارگر بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; برای پاسخ به این سوال باید بر یک نکته تاکید گذاشت. این که گرامیداشت روز کودک و مراسم های مشابه (نظیر جشن آدم برفی ها در کردستان)، یعنی کلا مطرح کردن حقوق کودک و دفاع جانانه و تا به آخر از آن، یک امر کارگری و کمونیستی است. فقط در ایران نیست که اینطور است، تاریخا و در سطح بین المللی هم اینطور بوده است. نمی خواهم بگویم جنبش ها اجتماعی دیگر در این مورد کاری نکرده اند، اما به شهادت مانیفست کمونیست   اولین برنامه جنبش ما (1) و قطعنامه های اولین بین الملل کارگری،  حقوق کودک و بویژه کودکان کار در مرکز توجه جنبش ما بوده است.  در ایران این رابطه البته بسیار واضح است.  آن جنبشی که بی تخفیف خواهان لغو کار کودکان بوده ، اعلام کرده  کودکان مذهب ندارند و  پرچم محکوم کردن حجاب کودک را بلند کرده است، آن حزبی که دفاع از حقوق کودک را بعنوان وجهی از هویت و  برنامه سیاسی خود تعریف کرده، برای این مبارزه سازمان و نهاد ساخته و "کودکان مقدمند" را بوجود آورده، حزب ما بوده است. و این تنها انعکاس یک وضعیت واقعی ریشه دار در جامعه یعنی  در طبقه کارگر است. حزب ما بعنوان حزب این جنبش اجتماعی خواست ها و جهت گیری ها در زمینه حقوق کودک را به روشنی تعریف کرده و در سطح سیاست نمایندگی کرده است.  اتفاقی نیست که یک وجه بسیار توده ای و سازمانیافته کمونیسم کارگری بمثابه یک جنبش اجتماعی در ایران امروز  در عرصه دفاع از حقوق کودک خود را نشان میدهد. بعبارت دیگر باید توجه کرد که  بانیان و صاحبان جشن کودک و جنبش دفاع از حقوق کودک در سالهای اخیر در ایران کارگران کمونیست و جنبش کمونیستی کارگری آنها است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال به سوال فوق برگردیم. توازن قوای سیاسی بین جمهوری اسلامی و مردم با حملات وحشیانه جمهوری اسلامی به دانشجویان پس از 13 آذر سال گذشته و دستگیری وسیع دانشجویان چپ و حمله به فعالین سیاسی در همه عرصه ها و همچنین با اجرای موج وسیعی از اعدام ها و حملات اوباش نیروی انتظامی به زنان در خیابانها، قدری به نفع رژیم تغییر کرد. اما فقط قدری. از همان روز اول هم میشد فهمید که این توازن شکننده است و بزودی عوض خواهد شد. ما تاکید کردیم که این حملات از سر ترس مرگ رژیم است نه از موضع قدر قدرتی. گفتیم که این رژیم تا بیخ دندان درگیر بحرانی عمیق اقتصادی، سیاسی و حکومتی است و در منگنه جنبش زنده و عظیمی قرار دارد  که به کمتر از قلع و قمع جمهوری اسلامی رضایت نمی دهد.  اکنون اجتماعات و مراسم روز کودک پیغام آور این تغییر توازن قوا است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بطور خلاصه میتوان مهمترین فاکتورها را چنین برشمرد:&lt;br /&gt;- بعداز هجوم رژیم (و کل راست)  بر علیه "شبح لنین" در دانشگاه در  13 آذر،  حتی در همان دانشگاه که در نوک تعرض رژیم قرار گرفته بود،  در تمام سال تحصیلی گذشته ما شاهد اعتراضات وسیع و توده ای دانشجویان بودیم که گرچه خواست های سیاسی و سوسیالیستی را مستقیما نتوانست بلند کند،  اما در لوای خواست های صنفی آشکارا آشتی ناپذیری سیاسی، رادیکالیسم و در عین حال ابعاد و قدرت خود را اعلام میکرد. امسال هم دانشجویان شیراز در اولین هفته های مهر  با هو کردن لاریجانی نشان دادند که دانشگاه در همان جهت در حرکت است.&lt;br /&gt;- مقاومت زنان و دختران  در مقابل حجاب و "طرح امنیت اجتماعی" نیز در ماههای گذشته  نه فقط فروکش نکرد بلکه کار را به آنجا رساند که هرروز "مرحله جدید طرح امنیت اجتماعی" اعلام کنند و امثال  روزنامه جمهوری اسلامی از "تبدیل بدحجابی به بی حجابی" و "برداشتن حجاب در مترو" دارند شکایت میکنند.&lt;br /&gt;- اعدام های رژیم نیز با چنان موجی از اعتراضات در داخل و خارج روبرو شد که معلوم شد دوره "اعدام کن و حکومت کن" گذشته است.  &lt;br /&gt;- از همه شاید مهمتر،  در تمام ماههای بعد از هجوم جمهوری اسلامی به دانشگاه،  اعتصابات و مبارزات کارگری (همان طبقه ای که جنبش کمونیسم کارگری اش میزبان جشن کودکان است) دمی فروکش نکرد. برعکس، علیرغم همه فشارها و سرکوبها، نظیر حمله اوباش اسلامی به کارگران هفت تپه و  کیان تایر و غیره، اعتصابات کارگری هم در ابعاد و گستردگی و  هم در شکل و سازمانیافتگی قدم به جلو گذاشت و بیش از پیش بعنوان یک فاکتور سیاسی دخیل در  اوضاع مطرح شد.&lt;br /&gt;- و بالاخره همراه با این تحولات حزب سیاسی کل این جوش و خروش اجتماعی، حزب کمونیست کارگری، علاوه بر نقشی که در تمام تحولات فوق داشت،  با کانال جدید و تلویزیون خود تریبونی فوق العاده موثر برای متعیین شدن جنبش کمونیسم کارگری، برای پیشروی سیاسی آن  و برای متحزب شدن آن برپا کرد. برنامه های زنده تلویزیون کانال جدید از "آیت الله های میلیاردر" تا "سرمایه داری یا سوسیالیسم" و تا برنامه های که در اهمیت و جایگاه حزب و تحزب کمونیستی پخش میشود،  نقشی غیر قابل انکار در شکستن توازن قوا و پیشروی کل جنبش های اجتماعی و در راس آنها کمونیسم کارگری داشته است. در واقع وقتی رژیم کوشید دانشگاه و خیابان و کارخانه را به قرق اوباش مسلح و خونخوارش درآورد، کانال جدید مردم و بویژه کارگران (که بینندگان پروپا قرص آنرا تشکیل میدهند) را در یک اجتماع وسیع سیاسی و سوسیالیستی و رزمنده سراسری دورهم گرد آورد. نه تنها گردهم آورد، بلکه سلاح اصلی را نیز جلوی دست مردم قرار داد: حزب! حزب کمونیست کارگری. حزبی شدیدا انسانگرا، شدیدا ماکزیمالیست، شدیدا سوسیالیست، شدیدا آزادیخواه و در همان حال بشدت پا روزمین و ملموس و قابل دسترسی. کافیست به یک برنامه زنده تلویزیون کانال جدید نگاه کنید تا ببینید از بوکان و شیراز و مشهد و اصفهان و کرج و تبریز مردم و بویژه  کارگران تماس میگیرند و اعلام میکنند که خود را جزو این حزب میدانند و سوالشان این است که چگونه باید سازمان یابند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر متن مجموعه این اوضاع و احوال است که جنبش اجتماعی ما در دفاع از حقوق کودک اجتماعات وسیع و پرشوروی را از سنندج تا تهران سازمان میدهد. و بر متن مجموعه این اوضاع و بن بست های همه جانبه جمهوری اسلامی است که  همین اجتماعات به نوبه خود  به رژیم اسلامی سرمایه داران و به همه جامعه اعلام میدارد که جنبش رادیکال و سوسیالیستی سرنگونی طلبانه ای که اکنون در ایران جریان دارد قوی تر و پردامنه تر از آنست که با احمدی نژاد و قاضی مرتضوی و اوباش سپاه و اطلاعات و طرح امنیت اجتماعی بشود حریفش شد. این اجتماعات نشان میدهد که تمام آنچه که سرکوبگران در این چند ماه رشته بودند در واقع پنبه بوده است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واضح است که  رژیم اسلامی هم بخوبی این چیزها را میداند و   با چنگ و دندان تلاش خواهد کرد که خود را آن بالا حفظ کند. اینکه رژیم چه امکانات و آبشن هایی دارد را باید وقت دیگری بررسی کنیم. اما تا همینجا  مسلم است که بعد از روز کودک یک چیزهایی عوض شده است.  یک مقطع دارد تمام میشود و فاز جدیدی در اعتراضات اجتماعی و پیشروی کمونیسم در ایران آغاز میشود. سران رژیم اسلامی  باید فکر دیگری بحال حکومت زار الله بکند. تا آنجا که به صف کارگران و کمونیست ها و همه مردم آزایخواه بر میگردد باید مبارزه در همه جبهه ها گسترش داد. باید در دانشگاه حرکات و اعتراضات گسترده برپا کرد و بر متن آن  آماده یک 16 آذر سرخ و کوبنده شد. باید حجاب ها را برگرفت و برای برپایی 8 مارسی وسیع و پرقدرت آماده شد. نقش طبقه کارگر و اعتصابات کارگری در تحولات آتی واضح است که  تعیین کننده خواهد بود. باید جنبش کارگری را در سطح سراسری متحد و متشکل کرد.  باید برای نبردهای بزرگ یعنی سرنگونی رژیم اسلامی و  برپایی جمهوری سوسیالیستی آماده شد. باید سلاح این نبرد یعنی حزب را بخوبی حدادی کرد. باید شاخه ها و سازمانهای حزب کمونیست کارگری را در همه جا بوجود آورد. باید در هر کارخانه و محله، در هر مدرسه و هر دانشگاه حزبی ها خود را متشکل کنند و توده های وسیع را حول خود سازمان دهند.  باید یک رهبری واحد و  آگاه و سراسری را بر یک صف قدرتمند، به اندازه کافی سازمانیافته تامین کرد. باید بصورت حزب کمونیست کارگری متشکل شد. این مهمترین ضامن ایجاد انواع تشکل ها و سازماندهی و رهبری  اعتصابات توده ای  و قیام و  پیروزی بر جمهوری اسلامی و مهمترین تکیه گاه بنای جامعه نوین انسانی و شایسته کودکانمان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;----------------------&lt;br /&gt;زیر نویس:&lt;br /&gt;1) مانیفست کمونیست در پایان بخش دوم مطالبات فوری کمونیستها  در آن مقطع (1848) را بر میشمرد، از قبیل الغاء مالکیت ارضی، مالیات تصاعدی بر درآمد، الغاء  وراثت و غیره . بند دهم و آخر این مطالبات، و در واقع  این شکل اولیه از "برنامه حداقل"  کمونیست ها،  در مورد کودکان و کار کودکان است:&lt;br /&gt;" 10) آموزش رایگان همه کودکان در مدارس عمومی. الغاء کار کودکان در کارخانه ها بشکل کنونی. تلفیق آموزش (در مدارس) با تولید صنعتی، و غیره. "&lt;br /&gt;ترجمه از متن انگلیسی 1888. پرانتز از ما است.&lt;br /&gt;البته مانیفست کمونیست در چندین مورد به بی حقوقی کودکان و بردگی آنها در خانواده و استثمار وحشیانه آنان در مناسبات سرمایه داری اشاره میکند و ضمن نقد بیرحمانه آن در عوض خواهان مسئولیت کامل جامعه در قبال کودکان است. &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;???? ?? ????? ????&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35724936-4965067150216030979?l=ziip-esf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/4965067150216030979/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35724936&amp;postID=4965067150216030979&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/4965067150216030979'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/4965067150216030979'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/2008/10/blog-post_16.html' title='تمدن ما، قدرت ما، روز کودک و اوضاع سیاسی ایران'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-7820131803715673560</id><published>2008-10-10T07:33:00.000+03:30</published><updated>2008-10-10T07:34:54.654+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='منصور حکمت'/><title type='text'>رهبرعملی، پیشرو، کادر کلیدی است! حق، مدرنیسم و فرهنگ ما، تصمیم فرد، انضباط و..</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;آنچه که در زیر می آید بخش تقریبا پایانی از جلسه دوم سمینار مبانی کمونیسم کارگری است که از چند هفته پیش پیاده کردن و انتشار آنرا شروع کردیم. این مباحث برای اولین بار در جوانان کمونیست بطور کتبی منتشر میشود و متاسفانه  فایل شفاهی آن هنوز بر روی سایت عمومی منصور حکمت به مدیریت خسرو داور قرار نگرفته است. (ویدئو این مباحث البته از تلویزیون کانال جدید پخش میشود.)&lt;br /&gt;در بخش پایانی این سخنرانی منصور حکمت به نکات جالبی که در جاهای دیگر کمتر به آن پرداخته است اشاره میکند. علاوه بر اشاراتی به مسائلی نظیر مقوله حق در نزد ما، انقلاب جهانی و درک ما از انترناسیونالیسم، کمونیست ها و سازش،  نکاتی را  در توضیح کاراکتر و فرهنگ جریان ما و مناسبات درون حزبی بر میشمرد که بسیار خواندنی است. اینجا منصور حکمت همینطور بطور خلاصه و موجز نظرش را در باره مدرنیسم و مختصات آن بیان میکند که جالب توجه است.  در پایان هم به نقش کلیدی کادر و رهبر و پیشرو میپردازد و فراخوان جالبی برای "نسل جدید" کمونیست های کارگری، یعنی خوانندگان اخص نشریه ما  دارد.&lt;br /&gt; در ادامه این نکات منصور حکمت بخش کوتاهی را، ولو با عجله، در تعریف چند مقوله اساسی اختصاص میدهد که هفته آینده به شما ارائه خواهیم داد و چاپ متن این سمینار را به پایان خواهیم برد.&lt;br /&gt;ما اینبار هم مطابق روش هفته های قبل کوشش کرده ایم به عین گفتار شفاهی وفادار بمانیم و تنها در صورتی که تبدیل شفاهی به کتبی در فارسی ضروری کرده تغییراتی در انشاء مطالب داده ایم. هرجا کلمه یا عباراتی را ما اضافه کرده ایم، آنرا در پرانتز آورده ایم. تیتر فوق و سوتیترها از ما است. جوانان کمونیست.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;سمینار مبانی کمونیسم کارگری ژانویه 2001&lt;br /&gt;ارکان عقیدتی کمونیسم کارگری – ادامه بحث&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انسان، تاریخ، فرد و حق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک نکته دیگر که مشخصه کمونیسم ماست  و در تیتر اولیه (ابتدای جلسه)  اسم بردم، اومانیسم و انسانگرایی ما است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(همچناکه) گفتم انسان مرکز ثقل توجه ماست و نه تاریخ! نه یک پدیده ابژکتیو غیر انسانی و غیر زنده ای که قرار است مسیر خود را طی کند. "کمونیست ها" بارها خودشان را مهره های به پیش راندن تاریخ دانسته اند! گویا بدنیا می آیید که فعالیت کنید که زندگی کنید تا تاریخ از مرحله "آ" به مرحله "ب" برود! برای ما این تاریخ، تاریخ زندگی آدم ها است. در نتیجه هدف کمونیسم ما بهبود وضع زندگی آدمها است. اگه کمونیسمی نمی تواند این کار را بکند از راه خودش منحرف شده است. در نتیجه انسان گرایی ما فوریت دارد. و راجع به میلیاردها انسان معاصر و زمان خود ما است. کمونیسم به این معنی در موفق شدن عجله دارد.  نه اینکه بخواهد "نقش و رسالت تاریخی" اش را بازی کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینکه یک شیخی پای یک شمعی کتاب کاپیتال را زنده نگه دارد البته کار خوبی است؛ ولی جنبش کمونیستی موظف است در وضع زندگی مردم باعث تغییر و تحول بشود.  همینطور موظف است کارگر و جنبش سوسیالیستی کارگر را در یک موقعیت بهتری برای مبارزه قرار دهد. حتی اگر نمی تواند پیروزی قطعی بدست آورد، باید (بتوانیم) بطور مادی بگوییم که به خاطر وجود این یا آن حزب سیاسی یا این جنبش کمونیسم کارگری، کارگران آن کشور در صحنه جدل اجتماعی با بورژوازی قویتر اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در رابطه با همین (مقوله) انسانیت، به نظر ما فرد مهم است و حق فردی فوق العاده مهم است. منتهی آن چیزی که مقوله "حق" را در بین ما تعریف میکند آنقدر حقوقی نیست. در جامعه بورژوایی حق یک مقوله حقوقی است. اینکه شما کاری را اجازه دارید انجام دهید. "چه کاری اجازه دارید بکنید"، اینرا را میگویند "حق شما".  مثلا من و شما اجازه داریم 25 متر بپریم. ولی اگر نمی توانیم بپریم، حق آنرا بهر حال   داریم. و کسی جلوی ما را نگرفته است برای اینکه 25 متر بپریم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقوله حق برای ما فقط رنگ حقوقی و به اصطلاح سلبی ندارد. (آنچه) که کسی جلوی ما را نگرفته باشد. (فقط در باره) اجازه هایی که داریم نیست. بلکه (همچنین در باره ) توانایی هایی (است) که برای تحقق حق داریم. شما در این جامعه حق دارید که نقل مکان کنید، در این شکی نیست. ولی اگر خرج هر بلیط قطار به اندازه یک ماه دستمزد شما باشد،  خوب آنوقت در این جامعه حرکت نمی کنید و بروید اینور و آنور. شما حق دارید در کره ارض سفر کنید. درست است؟ ولی اگر بودجه اش را ندارید، وقتش را ندارید، یا اگر کارتان را از دست میدهید، یا مرخصی ندارید،  خب سفر نمی کنید. شما حق دارید در سیاست دخالت کنید. ولی اگر پول ندارید دخالت نمی کنید،  چون میدیا ندارید و خبرنگاران هم دور شما را نمی گیرند و غیره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"حق" به تنهایی موقعیت من و شما در جامعه را توضیح نمی دهد.  امکانات توضیح میدهد. (یعنی این) که چقدر امکان تحقق آن حق مان را داریم. در نتیجه این جنبه اثباتی و غیر سلبی حق،  یعنی اینکه در عین حال چقدر میتوانیم از این حق مان استفاده کنیم، بخشی از درک ما از حق بشر در جامعه است.  اینجاست که وقتی ما میگوییم آزادی بیان فقط اینرا نمی گوییم که طرف آزاد است حرفش را بزند. سوال بعدی این است که خوب حرفش را کجا بزند؟ شما "آزاد"ش کرده اید ولی هیچ روزنامه ای، هیچ تلویزیونی، هیچ مجمعی و هیچ تجمعی نیست که ایشان بنا به تعریف بتواند برود در آن حرفش را بزند. یک چیزی مثل "آزادی بیان" برای ما فورا پای امکان ابراز وجود آدم ها را به وسط می آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به این معنی من فکر میکنم مقوله حق و انسان دوستی ما به مراتب عمیق تر است از لیبرال ها و دمکراسی غربی که دارد سعی میکند فرد و فردیت را بعنوان نقطه قوت خودش و نقطه ضعف کمونیسم مطرح کند. نه فقط کمونیسم ما بلکه کمونیسم مارکس اینطور است. که در آن آدم به مراتب آزادتر است بخاطر اینکه حتی امکان دارد که آن آزادی اش را متحقق کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما و کمونیسم خاکستری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باب شده است که کمونیست ها را به "ندیدن فرد" و به "یکسان کردن آدم" و شبیه کردن آدم ها متهم بکنند. باز، در سنت ما اینطور نیست. در سنت ما بحث "یونیفورمیتی" و یکسان کردن و استاندارد کردن آدمها نیست. همانطور که گفتم بحث این است که هرکس اولا اجازه داشته باشد هرکاری که میخواهد بکند، ثانیا بتواند آن کاری را که  میخواهد انجام دهد. بعد اینکه چه شکلی میشود و چه جور از آب درمی آید دیگر کاملا به انتخاب خود آن فرد بستگی دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن تصویر خاکستری از کمونیسم،  که بخاطر سنت های بورژوایی سوسیالیسم باب شده است، شباهتی به ما ندارد. من فکر میکنم کسانی هم که حزب کمونیست کارگری را از دور مشاهده میکنند یک درجه اینرا می بینند که تنوع و به اصطلاح باز بودن این جریان زیاد است. یک سازمان "پیشفنگ- پسفنگی" نیست که همه موظف اند یک کار خاصی را انجام دهند. هرکس دارد ساز خودش را میزند و اگر باهم هماهنگ  هستند،  شاید بخاطر همعقیدگی زیادشان با هم دیگر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی بطور واقعی این استاندارد کردن جزو سیستم و مکتب ما نیست. بلکه برعکس برای خلاقیت آدمها ارزش قائل هستیم. و میخواهیم که (این خلاقیت) بروز کند. ما از اینکه آدم ها ادای همدیگر را در بیاورند و در یک استانداردی به هم شبیه بشوند لزوما لذت نمی بریم. مهم این است که (انسانها)  همه امکانات مشابه ای داشته باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلک زدن به تاریخ نداریم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک نکته دیگر – من اینها را تیتر وار میگویم و بیشتر از این بحث سر تیترهایی را که گفتم باز نمی کنم، چون وقت زیادی نداریم، میخواهم به ته این لیست "تفاوتهای ما" برسم -  مبحث رابطه تاکتیک و استراتژی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کمونیست های زیادی را شما دیده اید – کمونیست در گیومه را میگویم- جنبش های کمونیستی دیگر زیادی را دیده اید که در آنها تاکتیک یک "پلیتیک" و  یک کلک تاریخی دوره ای است برای اینکه به یک استراتژی ورای آن تاکتیک برسند. که ظاهرا آن تاکتیک با آن استراتژی زیاد خوانایی ندارد. اهداف نهایی (شان) شباهتی به عمل همانروزشان ندارد. مثلا سازمانی که فرض کنید مدعی آزادی اندیشه است، پشت یک حکومت مذهبی میرود! میگوید این حکومت باید موفق شود، برای مثال.  کسی که مخالف یک نهادی است مردم را دعوت میکند که بروند در انتخابات آن (نهاد) شرکت کنند.  در حالکیه فرض کنید خود را طرفدار آزادی زن اعلام میکند، یک جایی پرچم علیه حجاب را تند روی میداند!  چطور تاکتیک  یک نفر میتواند برای پیشروی اش این باشد، ولی جنبش اش اگر فرض کنیم بیاید سرکار،  آن آزادی هایی را که الان از آن دفاع نمی کند متحقق خواهد کرد؟! این تناقضی اش (که آن "کمونیستها")  در آن گیر کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; راستش تناقض بین عمل آنها و ایده آلهای ما است. طرف بخاطر نیازهای تاریخی اش مجبور شده است ایده آل های ما  را در سیستم خودش جا بدهد، ولی عملش و فعالیت روزمره اش (همخوان با) آن نیست. حزب توده میخواهد یک بلوک ضد آمریکایی درست کند. حالا حکومت آخوندها این را  تامین کند، (با آن بلوک درست) میکند؛ حکومت ژنرال های چپ (این هدف را) تامین کند،  (با آن بلوک درست) میکند. ایشان میخواهد یک حکومتی بگذارد جلوی آمریکا و علیه اش قد علم کند. از حکومت خمینی بعنوان حکومت ضد آمریکایی در منطقه دفاع میکند. کاری ندارد به اینکه این چه به روز مردم می آورد، چه به روز انسانیت می آورد، و چه فجایعی قرار است بشود. همین که این (حکومت خمینی) یک قطب ضد آمریکایی در جدال بین المللی است، از نظر این سنت برای مثال، کافی است. خب این تناقض دارد با آن چیزی که او لااقل روی کاغذ معتقد است که طرفدار آزادی مدنی یا برابری یا هرچه هست. (تناقض دارد با آنچه) بعنوان یک سازمان شبه سوسیالیست گفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تفکر ما تاکتیک نمی تواند با اصول  مغایر باشد. چون نمی توانید مردم را به چیزی دعوت کنید که خودتان با آن نهایتا مخالف هستید. شما نمی توانید از مردم بخواهید که در یک چهارچوبی از اتفاقی دفاع بکنند که خودتان اگر سر کار بودید مانع آن میشدید. در سیستم ما این تناقض قبول نیست. ما کلک زدن به تاریخ نداریم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماکزیمالیسم جریان ما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این بحث ما را دوباره سرهمان بحث ماکزیمالیست (بودن جریان ما) میبرد . که اینها موظف اند همیشه حرف آخر شان را بزنند. ما اینرا نقطه قدرت خودمان میدانیم. بخاطر آن نکاتی که قبلا گفتم. ما قصد جلب رای محافل حاکمه را نداریم. ما میخواهیم تبدیل بشویم به یک آبشن و آلترناتیوی که وقتی طبقه کارگر هوس انقلاب میکند ما (آنجا) باشیم. ما قصد نداریم وقتی طبقه کارگر هوس انقلاب نمی کند، فعلا با طبقه بورژوا کنار بیاییم تا وقتی که (طبقه کارگر) هوس انقلاب بکند. ما داریم یک جنبشی میسازیم که اهداف شفافی دارد و میخواهد قوی شود و هر موقعه به همان اندازه که جامعه اجازه میدهد، به اصطلاح ژتون آن (جنبش) اجازه میدهد، وقتی که نبردهای تاریخساز طبقاتی صورت میگیرد ما با همان چهره مان آنجا باشیم تا مردم بتوانند ما را انتخاب کنند. تا طبقات کارگر و زحمتکش بتوانند بیایند حول این پرچم متشکل شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نتیجه ما در هیچ دوره ای از وجودمان نمی توانیم طرفدار یک جناحی از یک حکومت ارتجاعی باشیم. یا مردم را به تقویت از یک جناح از یک حکومت ارتجاعی دعوت کنیم. نمی توانیم! نمی کنیم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میخواهم بگویم از حالا تا پنجاه سال دیگر، اگر سنت کمونیسم کارگری این باشد، کسی که در این سنت بار آمده باشد، مسئول هر دفتر سیاسی باشد، هیچوقت یک قطعنامه ای نمی آورد که از خط بنی صدر در مقابل خط (حزب) جمهوری اسلامی دفاع کند، از جناح خامنه ای در مقابل جناح خاتمی دفاع کند، از "پرزیدنت رفنسجانی" دفاع کند، یا از "الهیات مترقی" در مقابل دیکتاتوری های نظامی دفاع کند. از این سنت آن در نمی آید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ممکن است کسی بگوید که بهمین دلیل هم شما، مثلا، نیرو نمی گیرید. ولی من واقعا دلم میخواهد ببینیم اینهایی که تمام عمرشان را به پلتیک زدن به تاریخ مشغول شده اند، کجا را گرفته اند؟! این طیف به اصطلاح پروسویت  قبلی که همه اش مشغول اینگونه محاسبات و شامورتی بازی های سیاسی بوده است واقعا کجا نفوذی بهم زده است؟ هیچ جا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای جنبش ما امری که از لحاظ استراتژیکی و پرنسیبی  و درازمدت مجاز نیست، در کوتاه مدت هم برایش مجاز نیست. در نتیجه شما نمی توانید که فعلا طرفدار این باشید که حالا برای اینکه زنها از این وضع مشقت بار در بیایند یک خرده  طرفدار فائزه رفسنجانی بشوید. یا فمینیسم اسلامی را تشویق کنید. اگر ما اسلامی نیستیم فمینیسم اسلامی را هم تشویق نمی کنیم!  دیدگاه خودمان را تشویق میکنیم. بگذار فمینیست اسلامی با ما کنار بیاید. چرا من باید با او کنار بیایم؟! حالا بعد به مقوله سازش میرسم، اما بالاخره بگذار نیروها تعیین کند که چه کسی به چه سمتی میرود. ما قرار نیست بلندگوی کس دیگری بشویم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهر حال این عدم تناقض تاکتیک و استراتژی و خوانایی تاکتیک و استراتژی یک جنبه هویتی ماست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا ما  سازش نمی کنیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سازش چه؟ آیا ما سازش نمی کنیم؟  به نظر من در سنت ما برخورد لنین به "نپ" (در این رابطه) خیلی گویاست. در سنت ما سازش اجازه داریم (انجام دهیم). وقتی زورمان نمی رسد به مردم میگویم که زورمان نمی رسد،  مجبوریم با این نیروی مقابلمان که یک نیروی دست راستی هست در این نقطه تعادل توافق کنیم،   که اینقدر تغییرات را (فعلا) میدهیم و هر وقت زورمان برسد باقی آنرا انجام میدهیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی آن (سازش) را بعنوان سوسیالیسم قلمداد نمی کنیم. آن (سازش) را وظیفه تاریخی طبقه کارگر قلمداد نمی کنیم. ما وظیفه خودمان میدانیم اگر سازش میکنیم بگوییم این یک سازش سیاسی است. (بگوییم) اهداف ما جز این است، برنامه مان هم جز این است، (اما فعلا) زورمان نمی رسد. درست همانطور که شما مجبورید در جنگ یک قراردادی را امضاء کنید و بگویید اینقدر خاک مملکت را بردار و برو، ما زورمان نرسید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لنین رابطه اش را با "نپ" دقیقا اینطوری توضیح میدهد.  که دیدیم بعدا چه کسانی (بر خلاف لنین) سعی کردند "نپ" را ایده آلیزه بکنند و بعنوان نوعی از "اقتصاد دوران گذار"  تئوریزه کنند. لنین خیلی روشن میگوید "نپ" (یعنی این) که آقا زورمان نمی رسد، چند سالی مجبوریم بازار را ول کنیم برای اینکه اقتصاد مملکت بچرخد تا بعد سراغ برنامه خودمان برویم. آقا زورمان نمی رسد! این سیستم بورژوایی است، ما داریم به آن تمکین میکنیم. ما داریم به آن تسلیم میشویم. الان داریم جلوی آن کوتاه می آییم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نتیجه سازش برای ما معنی دارد. ما یک جریان قد و نفهم و به اصطلاح لجباز با تاریخ نیستیم که بگوییم با اینکه زورمان نمی رسد، ما حرف خودمان را میزنیم و هیچ کار دیگری را نمی پذیریم. نه! ما ممکن است وارد صد جور سازش هم بشویم. ولی اولین وظیفه خودمان میدانیم که بگوییم این یک سازش است. همانقدر سازش این طبقه با آن طبقه است سر این مساله. اگر اینها دست به این کار نزنند ما هم دست به آن کار نمی زنیم. شما ممکن است قول بدهید که دست به اسلحه نمی برید به شرط اینکه او هم دست به اسلحه نبرد. شما ممکن است مجبور شوید این کار را بکنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهر حال میخواهم بگویم سازش علنی جلوی چشم مردم و اعلام اینکه نیت شما چیز دیگری است (و مجبور به سازش شده اید)،  با کسانی که "راه رشد غیر سرمایه داری" و "سرمایه داری مستقل" و نمی دانم نهضت مترقی از چیزهای مختلف میسازند و "الهیات رهایی بخش" کشف میکنند و غیره، فرق زیادی دارد.  سازش را شما اعلام میکنید که با طبقه مقابل تان مجبور شده اید بر سر چیزهایی (کوتاه بیایید) و "جام زهر را سر بکشید". (خنده حضار) ولی آن ("راه رشد غیر سرمایه داری" و غیره) دیگر سازش نیست.  این تقدیس یک راه حل دیگر و توهم پراکنی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تیترهای دیگری که من دارم را برایتان میگویم. یک تیتر دیگر بحث شوروی است که من اینجا دیگر واردش نمی شوم. که تبیین ما از شوروی چیست. انعکاس همین بحث (ها) را میتوانید در تببین ما ببینید که در "بولتن مباحث شوروی" آمده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انقلاب جهانی و انترناسیونالیسم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(لحظات و یا دقایقی  از بحث افتاده است)... انقلاب جهانی لزوما در نمی آید. شما ممکن است معتقد باشید در کشورهای محتلف با فواصل مختلف زمانی انقلاب یا بحران سیاسی صورت بگیرد و شما باید به آن شرایط جوابگو باشید.  نمی توانید بگویید صبر می کنم تا در جهان با هم انقلاب بشود. در نتیجه انترناسیونالیسم  ما در این نیست  که گویا یک انقلاب جهانی همزمان را می خواهیم. انترناسیونال ما در این است که جنبشمان را جنبشی بین المللی می دانیم، و در هر کشور آنرا شاخه ایی از یک جنبش بین المللی و  یک امر جهانی می دانیم.  ولی در عین حال خودمان را موظف می دانیم به مسائل (مشخص و روز) آن کشور جواب بدهیم. این بر بحث (ارزیابی) ما از  شوروی و در عین حال راجع به  ایران هم  تاثیر دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پریروز با کسی صحبت میکردم می گفت: الان دیگر باید پاسخ های بین المللی داشت. گفتم اگر با مسائل بین المللی مواجه بشوی باید هم پاسخ بین المللی بدهی! ولی اگر فردا در ایران مسئله قدرت سیاسی باز بشود که هیچ بعید نیست – بعید نیست مساله قدرت سیاسی در ایران باز بشود-  شما باید بروید و با پاسخ های خودتان شرکت کنید دیگر!  و اگر بر فرض یک تکه ای را (حتی) برای مدت سه ماه  به شما دادند باید برنامه خودتان را در آنجا پیاده کنید دیگر! نمی توانید صبر کنید.  نمی توانید شهید تاریخ بشوید.  باید برنامه تان را پیاده کنید. یک جایی به دست شما افتاده است!  از آن هم به عنوان ظرفی برای جنبش بین المللی تان استفاده کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نتیجه خاصیت  انترناسیونالیستی ما به معنی نفی مبارزه در هر کشور،  و نفی قابل پیروز شدن مبارزه در هر کشور نیست. بلکه نشان دهنده کاراکنر جنبش ماست.   و (نشان دهنده) موقعیت بین المللی مردم و این که شرایط جهانی بر همه حاکم است و طبقه کارگر طبقه جهانی ست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک نکته دیگر اینکه انترناسیونالیسم خصلت داده کارگر نیست.  یعنی کارگر بطور غریزی در کارخانه انترناسیونالیست نمی شود. کما اینکه در خیلی از کشورها کارگر ها ناسیونالیست اند، یا مذهبی هستند. انترناسیونالیسم خاصیت جنبش ماست.  جنبش کمونیستی طبقه کارگر انترناسیونالیستی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش تریدیونیونی  طبقه کارگر اصلا انترناسیونالیستی نیست. الان اروپا واحد شده، بیزینس ها دارند بانکهایشان را یکی میکنند  ولی هنوز یک اتحادیه اروپایی کارگری نداریم. جنبش تریدیونیونی جنبش ناسیونالیستی در بین کارگران است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همانطور که (جلوتر)  گفتم طبقه کارگر به جز ابراز نارضایتی از وضع موجود چیزی فی النفسه از خودش بیرون نمی دهد. آن کسی که پرچم اتحادیه  را جلوی کارگران برافراشته نگاه  می دارد یک جنبش بورژوایی اصلاح طلب است و کاراکتر ناسیونالیستی دارد. انترناسوینالیسم پرولتری هم حاصل جنبش کمونیستی کارگری است. اتوماتیک از کارگر ها انترناسیونالیسم در نمی آید.  تاریخا هم در نیامده است.   ولی موقعیت عینی شان اجازه می دهد که اگر پرچم انترناسیونالیسم را  با قدرت کاقی ببینند بفهمند که امر واقعیشان این (انترناسیونالیسم) است و نه ناسیونالیسم. بتوانند تناقض ناسیونالیسم با موقعیت عینی شان را درک کنند.  ولی فی نفسه، اتوماتیک هیچ کارگری انترناسیونالیست نیست.  این را در آذربایجان و ارمنستان دیدیم، در یوگوسلاوی دیدیم  و در همه کشورهای جهان می بینیم که بسته به این که چه ایدئولوژی حاکم باشد آن ایدئولوژی (در بین کارگران نیز مسلط) است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راجع به ایدئولوژی فکر کنم صحبت کردم. میخواهم بگویم ایدئولوژیی که در جامعه حاکم است، ایدئولوژی طبقات حاکم است. برای مثال ناسیونالیسم، رویزیونیسم، اصلاح طلبی، دمکراسی، اینها ایدئولوژی طبقه کارگر نیست.  حتی اگر طبقه کارگر دنبالش برود، یا حتی نیروی اصلیش را تشکیل بدهد. (اینها) ایدئولوژی طبقاتی است که حکومت می کنند و این نفوذ مادی را بر طبقه کارگر پیدا کرده اند. انترناسیونالیسم هم به عنوان یک نگرش به دنیا و یک تبیین از وضع خود و به عنوان یک خصیصه سیاسی یک حرکتی، (امری) اکتسابی است. غریزی نیست. اکتسابی بودن آن هم به این معنی است که  جنبش کمونیستی نماینده این کاراکتر در جنبش کارگری است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدرنیسم و  فرهنگ ما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می خواهم بحثم را با بحث حزب و طبقه و سیاست تمام کنم. منتهی اول یک نکته  در باره فرهنگ خودمان بگویم. در ادبیات ما در باره مدرن و مدرنیزاسیون و مدرنیته زیاد (صحبت) هست و کسانی که می نویسند اصرار دارند یگویند آدم های مدرنی هستند یا از معیارهای مدرنی دفاع می کنند.  که الیته این مقوله ای نسبی است.  منتهی می خواهم رایطه خودمان را با مدرنیسم بگویم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ببینید، مدرنیسم که امروز علیه آن حرف می زنند و پسامدرنیست ها آمده اند و نقدش می کنند، مستقل از اینکه چه طبقه ای از آن حرف زد،  چند تا عنصر ثابت داشت.  و آن این بود که:  اولا تکنولوژی مهم بود و رشد آن مثبت دیده می شد و (پیشرفت) تکنولوژی راه نجات بشر دیده می شد.  در تفکر مدرنیستی تکنولوژی قرار است بشر را از این وضع بدبختی در بیاورد.  یک (نوع) احترام به تکنولوژی و رشد بارآوری کار و اختراعات و علم و غیره در مدرنیسم هست. (ثانیا)  یک درجه ای از بونیورسالیسم در مقابل محلی گری هست.  یعنی جهانشمول بودن معیارها، جهانشمول بودن افق ها و امید ها. در نتیجه برای یک مدرنیست طبیعی است که بخواهد در همه مدارس جهان مثلا بیولوژی را درس بدهند.  چون آن را علم می داند.  در مقابل محلی گری که می گوید هر کشوری فرهنگ خودش را دارد،  مدرنیسم طرفدار یک جور جهانشمول بودن معیارها و استاندارد ها و مینیمم هاست. و (ثالثا) اینکه تاریخ جهت دارد. مدرنیسم قائل به این است که تاریج جهت دارد و از اینجا به سمت بهتر میرود. از این وضعیت به سمت یک وضعیت بهتری میرود. و  بیشتر بهتر است، نو تر بهتر است و غیره،  در مدرنیسم یک امیدی هست.  امیدی که مشخصه اختراعات و پیشرفت علوم عصر روشنگری به بعد و به خصوص قرن بیست است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همانطور که گفتم این ها مشخصات مدرنیسم ما هم هست.   علاقه ما به مدرنیسم (ناشی از این است:)، همین امید،‌ آینده بهتر و مرفه تر،  اعتماد به بشر و  اینکه قابلیت های علمی و فنی بشر می تواند مسائلش را حل کند. این ها مشخصات جنبش ما هست و به این معنا همه ما مدرن هستیم.  و همین طور (این در مورد) جهانشمول بودن معیارهایمان صادق است. و دقیقا اینجاست که با یک سری جنبش های دیگر کلاهمان توی هم می رود. (با آنها)  که خیلی فرهنگ ملی، خواص ملی و تمایلات و آرمانهای  ملی محلی را دنبال میکنند.  آنها که فرهنگ خلق و یا فرهنگ شرقی را دنبال می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اندیشه کمونیستی کارگری به یک معنی ذاتا مدرن هست.  مدرن زمان خودش. می خواهد برود جلو تر و بر دوش دستاوردهای علمی و فنی بشر وضعیت  بهتری را به وجود بیاورد و به این امر خوشبین است.  این با بحث های این دور و زمانه مثل نسبیت فرهنگی و پست مدرنیسم تناقض دارد. این مباحث (پست مدرنیستی)  الان در بین چپ ها تسلط دارند. شما اگر بروید بین چپ های رادیکال حرف بزنید، خیلی هاشان ضد امپریالیسم را به این معنی فهمیده اند که "بگذار کشورهای مختلف کارشان را بکنند"!  "چه کار دارید که در وضعیت زن در کشورهای اسلامی دخالت می کنید"،  "آنها خودشان باید تصمیم بگیرند"!  "این امپریالیستی است اگر برویم بگوییم اجازه ندارند این کار را بکنند". "دخالت امپریالیستی غرب است"!   در صورتی که برای حزب کمونیست کارگری  غرب بهتر از شرق است. برای تفکر کمونیسم کارگری غرب تمدن بهتری - تا این لحظه-  از تمدن شرق ایجاد کرده است.  و این مثبت است و می تواند به این اذعان کند. رفاه، برابری، آزادی فردی و امحاء مناسبات سنتی این ها همه پدید ه هایی است که ما برایش ارزش قائلیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احترام به  تصمیم فرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کسی که به صفی که خود ما ساخته ایم نگاه کند متوجه بعضی چیزها می شود که شاید در برخی شرایط پیچیده تر انقلابی نقطه ضعف ما می تواند تلقی بشود. یکی،  به عنوان مثال،  احترام زیادی است که به داوطلبانه بودن فعالیت سیاسی در صفوف و تفکر ما هست. مجبور نکردن آدم ها. مثلا در تفکر کمونیستی کارگری هیچ جور تلاش نمی کنی یک کیش و یک سکت سازمان بدهی.  افتخارات و  مقدساتی را بتراشی و افتخاراتی را مطرح کنی، تهییج کنی، اخلاقیاتی را گرو بگیری و شهید نمایی کنی برای اینکه صف شما به صف مبارزه  بیاید. معمولا همواره دارید توضیح می دهید و دارید سیاست را تعریف میکنید، معنی می کنید و ترویج می کنید و فرض شما این است که هر کسی که دوست دارد باید بیاید فعالیت کند،  و کسی را نمی شود مجبور کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این یک رگه اصلی در سنت فکری ماست.  به یک معنی غربیت (غربی بودن)  سنت فکری ماست در مقابل آن تلقی شرقی  میلیتاریستی (نظامی گری)  که ممکن است در بین خیلی از چپ ها باشد.  که "سازمان گفته این" و "سازمان گفته آن" و بنا بر این شما نمی توانید کاری بکنید!   در سنتی که ما داریم فرد خیلی دست باز دارد برای نخواستن و نکردن،  قانع نشده زیر بار نرفتن. و بعد اینکه این سنت از ابزار های عاطفی و مذهبی برای بسیج استفاده نمی کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این ضرری که دارد اینست که اگر شما  نتوانید به جای آن چیزی را بگذارید،  در شرایطی که دیسیپلین (لازم است) و جنگ و بزن بزن در مبارزه طبقاتی هست،  ممکن است شما شل ترین و ضعیف ترین سنت سیاسی باشید.  این را ما متوجه اش هستیم. یعنی سازمانی که بنا را می گذارد بر روی داوطلبانه بودن فعالیت عضو اش، نساختن قرهنگی از خون و شهدا برای انجام کارش،  افتخارات درست نکردن، تهییج نکردن و آدمها را با هر سیاستی از نو قانع کردن،  باید پیه این را به تنش بمالد که  اگر چیز دیگری را به جای این نگذارد که بتواند رزمندگیش را تامین بکند، می تواند یک سازمان کند، کم تحرک و احتمالا دیر به صحنه برسی باشد. برای همین به نظر من یک سازمان مذهبی مثل مجاهدین با یک سر و صدا وسط خیابان است و معلوم است دارد چه کار میکند و  از چه سیاستی تبعیت می کند. حزب کمونیست کارگری باید دو میلیون نفر را قانع کند که الان وقت فلان کار است. این پروسه مداوم قانع کردن صفوف خود به این که یک کاری باید کرد،  می شود گفت یک نقطه ضعف دیدگاه ماست. ولی به نظر من به این معنی نقطه ضعف است  که جایش باید با مکانیزم های بسیج در این سنت پر بشود. سنت ما اجازه عوام فریبی،  تهییج،  گرو کشی اخلاقی، قسم دادن،  گرو گرفتن پاسپورت، گرو گرفتن معاش برای بسیج صفوف را به کسی نمی دهد. طرف باید به عنوان یک آدم  مستقل و صاحب حق  رای خودش  قبول کند که برود یک جایی فعالیتی بکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقش کادر، رهبر و پیشرو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک چنین سنتی چگونه می تواند نیروی زیادی را بسیج کند و به جنگ ببرد؟  برای مثال در نبردی که الان دارد در ایران باز می شود؟  این مسئله ای است که هر کس که در این سنت به آینده اش فکر می کند باید به آن توجه کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من فکر می کنم پاسخش رهبری ست. پاسخش این است که هر سنت نظیر سنت ما احتیاج دارد به تعداد کافی افراد پر حرارتی که بتوانند هر بار از اول جلوی صف بیفتند و (دیگران) را قانع کنند که باید این راه را رفت. این سنت احتیاج به کادر دارد. در نتیجه در سنت ما کادر، رهبر عملی، رهبر سیاسی جایگاه خیلی بیشتری دارد تا در چپ خاکستری شبه نظامی.  که به صرف اینکه سازمان گفته شما باید بروید آن کار را بکنید.  مستقل از اینکه آن سازمان چه توضیحی برای آن (فراخوان) می دهد. در سنت ما احتیاج به آدم هایی هست که معلوم است کی هستند، چه استدلالی می کنند و با چه استدلالی می خواهند صفشان را (به جایی) ببرند.  اگر ما از نظر دیسیپلینی در جنبش آتی شکست بخوریم  و اگر ما نتوانیم جواب گوی وظایفمان باشیم، به نظر من اساسا شکست ما در پیدا کردن و  به میدان آوردن طیف کافی از رهبران سیاسی و عملی در جنبش مان و در حزب مان بوده است. این هم اکنون یک نقص اساسی ما الان هست و ما این را می دانیم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می خواهم یگویم در سنت فکری ما پیشفنگ و پسفنگ و هارت و پورت و  قسم دادن مردم به مقدسات جایی ندارد، ولی رهبری عملی و بالفعل هر روز از نو جا دارد و این بزرگ ترین نقطه ضعف  کار ماست.  ولی من فکر می کنم سیستم فکری ما مشکلی ندارد. این (نقش رهبری)  راهش است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش و کمونیسمی  که بخواهد بر سر آگاهی آزادی و برابری باشد موظف است بالاخره مردم را با عقلشان مجاب کند و به جنگ بیاوردشان. نمی توانید کسی را به خاطر این که نظام وظیفه اجباری است یا  از شما حقوق می گیرد، یا راه دیگری در زندگی ندارد یا اگر با تو نیاشد هیچ کار  دیگری در جامعه نمی تواند انجام دهد را  به مبارزه طبقاتی یی ببرید  که  لیبراسیون و رهایی بشر مبنای آن باشد. آدم غیر آزاد به نظر من نمی تواند هیچ کسی را آزاد کند!  آدمی که خودش در آن فعالیتی که دارد می کند و در حرفی که می زند آزاد نبوده،  به نظر من نمی تواند میشر آزادی برای هیچ کسی باشد. این معلوم است و مردم می فهمند که این کسی که آمده اینجا آدمک یا سرباز اجباری این صف است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نتیجه جنبشی می تواند برود با حرارت این نیرو را بیاورد که واقعا با حرارت رفته باشد و در این ۲۰ سال این سخت ترین کار ما بوده است.  پیدا کردن یک نسلی، یک تیپی از آدم هایی که می روند به جلوی بقیه و هر کدام سعی می کنند یک صفی را به میدان نبرد بیاورند. و این آن احاطه ای را ایجاب می کند که من به علی گفتم (اشاره به بحث های قبلی در همین جلسه).  برای این که (کسی) بتواند این کار را بکند آن وقت دیگر کافی نیست  که کار و دستور و العمل را بدانید.  باید بتوانید  دست در وجود آدم ها ببرید  و مجابشان کنید  که این  یک وظیفه اساسی و تعیین کننده است و ازشان بر می آید و باید انجام دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نتیجه مقوله رهبری، مقوله پیشرو،  مقوله رهبر عملی،  برای سنت کمونیسم کارگری کلیدی است. بر خلاف سنت های رویزیونیستی که در آنها حرف گوش کردن و تبعیت و اطاعت از مافوق ممکن است خیلی مقولات کلیدی باشد. در سنت ما همان طور که گفتم انتخاب چه فردی و چه جمعی تعیین کننده است.  و در نتیجه قدرت مجاب کردن، آدم هایی که بتوانند بروند عده بیشتری را به (پیمودن) یک راهی مجاب کنند،  این ها به اصطلاح خمیره وجودی این جنبش هستند. اگر نباشند شکست می خوریم و اگر باشند، فقط شانس پیروزی داریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضرورت نظم صف کمونیستی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منتهی این به معنی عدم دیسیپلین نیست. در صف ما و در تفکر ما  باز یک فرض دیگر هست که نهایت تلاش را می کنیم که دسته جمعی تصمیم بگیریم.  و باید این فرهنگ را به وجود بیاوریم که پای تصمیم جمعی می رویم و پیاده اش می کنیم. ایجاد کردن این فرهنگ که شاید سانترالیسم دموکراتیک که در بلشویک ها مطرح بود یک بیان تشکیلاتی اساسنامه ای  این واقعیت سیاسی است که یک عده ای در نهایت آزادی  دست جمعی تصمیم می گیرند و بعد با یک نظمی پیاده اش می کنند. و دیگر وقتی تصمیمشان را گرفتند، هر کسی پای قولش می ایستد و می رود پیاده اش می کند.  و دیگر بعد از تصمیم، اجرا تعیین کننده است و شاخص اصلی است. این سیاست را می خواهیم پیاده کنیم و این افق ماست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر من -  باز الان من دارم برای یک جمع غیر حزبی حرف می زنم -  حزب کمونیست کارگری موفق نبوده است. حزبی که من عضوش هستم.  موفق نبوده، آنطور که باید و شاید.  به نظر من ما آزادی زیاد و دیسیپلین کمی داریم. سرعت عمل خیلی کمی داریم برای جنبیدن و گرفتن.  با این که یکی از  فعال ترین جریانات چپی هستیم که تاریخ این سالها شاهدش بوده،  هنوز آن نظم یک صف کمونیستی که می رود به جنگ را به خودمان نگرفته ایم.  من شخصا فکر می کنم این اوضاع ایران که دارد حاد می شود، ما را قشنگ  به بوته آزمایش می سپارد.  و من خیلی خوش بین نیستم به این که از نظر دخالت منظم در اوضاع و از نظر دخالت پر حرارت در اوضاع ما آمادگی کافی را به دست آورده باشیم. ولی دیدگاه ما متکی به این (لزوم نظم کمونیستی) است.  و این جاست که  به نظر من اگر کسی می خواست جایی برقصد، گل همین جاست و همین جا باید برقصد! (خنده حضار)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الان وقتش است که کمونیست های این نسل خط  کمونیسم کارگری هرکدام  بیایند جلوی صحنه و هر کدام کاری به عهده بگیرند بخواهند که  رهبرعملی بشوند. رهبر پیشرو یک بخشی از فعالیت وسیعی که جلوی ما هست و مشغولش هستیم، بشوند. من فکر می کنم ما هنوز تنوانسته ایم این را که بخشی از تفکرمان هست، به بخشی از واقعیت عینی مان (نیز) تبدیل کنیم. بهر حال این را خواستم بگویم.&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;???? ?? ????? ????&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35724936-7820131803715673560?l=ziip-esf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/7820131803715673560/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35724936&amp;postID=7820131803715673560&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/7820131803715673560'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/7820131803715673560'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/2008/10/blog-post_10.html' title='رهبرعملی، پیشرو، کادر کلیدی است! حق، مدرنیسم و فرهنگ ما، تصمیم فرد، انضباط و..'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-3712257523730925319</id><published>2008-10-10T07:32:00.000+03:30</published><updated>2008-10-10T07:33:26.318+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مصطفی صابر'/><title type='text'>بحران اقتصادی جهانی  و سرانجام جمهوری اسلامی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;مصطفی صابر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میگویند احمدی نژاد گفته چون جمهوری اسلامی از  "استقلال اقتصادی" برخوردار است از تاثیرات مخرب بحران اقتصادی جهانی کنونی برکنار خواهد بود! این از آن حرفهاست که از ته چاه چمکران الهام شده است. یعنی ثمره این پدیده است:  یک لمپن درجه چندم اسلامی در متن بن بست و بحران حکومت اسلامی و مشخصا شکست دوم خرداد به ریاست جمهوری رسید تا هر روز خودش، حکومت اش و دنیای وارونه سرمایه داری معاصر را با حرف های مضحک اش گلاب پاشی کند. 30 سال است که جمهوری اسلامی ریزه خوار بازار جهانی بوده و در حفره ها و زیر زمین اقتصاد جهانی گذران کرده  و حالا جناب امام زمان سعی میکند اینرا بعنوان نقطه قوت حکومتش جا بزند  و از بابت آن کرکری بخواند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; افسوس هنوز مرکب مرقومه آقا در مورد بحران جهانی خشک نشده بود که  قیمت نفت بدلیل چشم انداز گسترش بحران جهانی  به زیر بشکه ای 90 دلار رسید. و این برای دولت ورشکسته ای که  بودجه اش را بر مبنای 90 دلار بسته بود و همه ذخائرش را خرج کرده،  بسیار نگران کننده است. بعلاوه موج بحران مالی اخیر به بازار بورس دبی و حفره هایی که جمهوری اسلامی از آن ارتزاق میکرد رسید. و این علاوه بر مساله حساس افت قیمت نفت، احیانا موقعیت اعتباری و مالی و وضع درب و داغان بانکهای رژیم اسلامی را حتی از اینکه هست نیز خرابتر خواهد کرد. خلاصه تا آنجا که به وجه اقتصادی برمیگردد بحران جهانی اخیر حتی دالانها و زیر زمین های سرمایه داری جهانی و از جمله حکومت اسلامی را نیز به لرزه درخواهد آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما لازم نیست که ما اینها را بگویم. مفسران بورژوا و حتی کسانی از درون خود جمهوری اسلامی دارند هر روز به این سونامی کمر بسته امام زمان تذکر میدهند که در چه اوهامی بسر میبرد. آنچه که ما باید بگوییم، آنچه که این مفسران متوجه نیستند، یا مایل نیستند متوجه باشند، موضوع بمراتب مهمتری است . و آن  این است که تاثیرات بحران اقتصادی جهانی در قبال ایران بیش از آنکه اقتصادی باشد، سیاسی است. منشاء پرت و پلا گویی های احمدی نژاد هم در همین واقعیت نهفته است. اقتصاد برای جمهوری اسلامی همچنان "زیر بنای الاغ" است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی 30 سال است که از دائره روابط متعارف و رسمی اقتصاد سرمایه داری جهانی کنار گذاشته شده، اما بعوض تقریبا همواره  در صدر سیاست دنیا بوده است! این ابدا بی جهت و اتفاقی نبوده است. این موقعیت منحصر بفرد را جمهوری اسلامی اساسا  مدیون انقلاب 57 و یا صحیح تر مدیون سرکوب انقلاب 57 و ملزومات سرکوب آن بوده است.  جمهوری اسلامی گرچه در چتر حمایت غرب یک انقلاب اساسا  کارگری را به خون کشید،  اما هرگز نتوانست به رژیم متعارف بورژوازی تبدیل شود. همیشه  دستخوش بحران عمیق و همه جانبه اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حکومتی بوده و در تلاش برای بقاء ، و بویژه در متن اوضاع دنیای پس از جنگ سرد،  عملا  در مرکز بحران های سیاسی جهان امروز قرار گرفته است. سیاست، در تعریف رابطه جمهوری اسلامی با جهان سرمایه داری همواره حرف اول را زده  است.   لذا اشتباه محض است که برای تشخیص رابطه بحران اقتصادی جهانی فعلی  با اوضاع ایران نیز به اقتصاد محدود بمانید. ولی  بمجرد آنکه  به سیاست توجه کنید آنوقت با کمی دقت مشاهده خواهید کرد که بحران اقتصادی دنیا اتفاقا بیش از هرجای دیگری میتواند بر اوضاع ایران اثر بگذارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این موضوع را پایین تر میکوشم توضیح دهم اما ابتدا اجازه بدهید  چند کلمه در باره بحران اقتصادی  اخیر یاد آور شویم، چرا که برای ادامه بحث ضروری است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بحران اقتصادی و سوالات جدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکنون دیگر شواهد مسلمی وجود دارد  که بحران اقتصادی حاضر بسیار عمیق و همه جانبه است. در واقع آنچه که اکنون شاهد آن هستیم یک بحران اعتباری و مالی است که برمتن یک بحران همه جانبه اقتصادی سربرمی آورد و بنوبه خود آنرا تشدید میکند. سقوط بازارهای سهام و ورشکستگی بانکها و غول های مالی آمریکا و غرب تنها انعکاس بحران و رکود اقتصادی ای است که به نظر میرسد بمراتب ریشه دارتر باشد. بحران فعلی ثمره دو دهه انباشت سریع سرمایه در سطح بین المللی است و اگر این  بحران انقلابات و تحولات اجتماعی زیر و رو کننده به دنبال نیاورد، لااقل باید به تغییرات ساختاری گسترده در سرمایه داری جهانی و باز تعریف بسیاری از معادلات سیاسی منجر شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بحران فعلی که مرکز آن  در خود آمریکا و غرب است، با  فروریختن بازار مسکن و رکود در صنعت مسکن در آمریکا و انگلیس شروع شد. مسکن صنعتی است با تاثیرات همه جانبه در کل اقتصاد،  خوابیدن آن به معنی خوابیدن بسیاری صنایع جنبی است. بعلاوه  اکنون به نظر میرسد که بحران دامن صنعت اتوموبیل سازی را نیز گرفته است که بنوبه خود اثرات وسیعی بر اقتصاد دارد. بیکارسازی ها در آمریکا در چند ماه اخیر بسرعت در حال گسترش است. نشانه های شدت گیری بیکارسازی و توقف تولید در انگلیس هم دیده میشود. هم اکنون امواج مالی و اعتباری بحران به اروپا و آسیای جنوب شرقی و بازارهای کوچکتر رسیده است. اینها همه  میتواند مقدمه ای باشد بر یک بحران همه جانبه و بسیار گسترده اقتصادی که بنا به پیش بینی کارشناسان بورژوازی ابعاد آن میتواند از رکود کبیر سال های 1930 نیز فراتر برود.  تلاش دولت آمریکا و دولتهای اروپا برای مهار وجه مالی بحران، از جمله بسته 700 بیلیون دلاری دولت آمریکا به منظور خارج کردن سرمایه های "بد" که سودآوری لازم را ندارند (و البته به هزینه مردم و قربانیان اصلی بحران)، معلوم نیست که بتواند حتی به وجه اعتباری و مالی بحران مهار بزند. حتی اگر در این زمینه موفقیتی بدست بیاوردند هیچکس نمی تواند بگوید که بحران متوقف شده است، چرا که ابعاد آن فی الحال گسترده تر از این حرفهاست. برای همین جرج بوش هم اعتراف میکند که بسته 700 بلیون دلاری "قرار نیست معجزه ای صورت دهد".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با این توصیفات، سوال این است که نتایج اجتماعی و سیاسی این بحران چیست؟ دیگر فقط بحث بر سر این نیست که رئیس صندوق بین المللی پول در مورد خطر شورش گرسنگان در دهها کشور غالبا فقیر و جهانسومی هشدار بدهد. علاوه بر این، که خود به تنهایی برای سرمایه داری معاصر تهدید آمیز است، اکنون  بحث این است که میلیونها و صدها میلیونی که در خود آمریکا و اروپا میتوانند در اثر این بحران به خاک سیاه نشانده شوند (و این پروسه شروع شده است، برای مثال بخش های مهمی از جمعیت آمریکا بعلت ندادن پول آب و برق، برقشان قطع شده است!) چه خواهند کرد؟   آیا ما با جنبش های میلیونی کارگران و مردم در خود کشورهای پیشرفته سرمایه داری برای تغییر اوضاع موجود روبرو خواهیم شد؟  پاسخ دقیق به این سوالات اکنون ممکن نیست، ولی آنچه مسلم است بحران حاضر چهره سیاسی جهان را تغییر خواهد داد. (در این رابطه به مقاله "در حاشیه یک بحران، پایان کدام تاریخ" جوانان کمونیست 369 رجوع کنید.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نتایج سیاسی نستبا فوری بحران فعلی این است که معادلات سیاسی  بین قدرت های بزرگ سرمایه داری را دستخوش تغییر خواهد کرد. معادلاتی که فی الحال شکننده بودند. معادلاتی که با افول نئوکنسرواتیو ها و بن بست سیاستهایشان در عراق و افغانستان در حال تغییرات جدی بود و اکنون بحران اقتصادی میتواند شتاب تغییرات را بالا ببرد. سوال این است که چه تغییر و تحولاتی بلافصلی در سیاست جهان در پیش رو است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بحران اقتصادی، جایگاه ایران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پاسخ به این سوالات است که ایران حتی بیش از پیش به وسط صحنه سیاست دنیا کشیده میشود. اگر مجاز باشیم کل تحولات سیاسی دنیا را به تحولات بین بالایی ها و تحولات در پایین تقسیم کنیم، جامعه ایران  به یک معنی در مرکز هر دو دسته این تحولات مرتبط به هم قرار دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا آنجا که به روابط بالایی ها برمیگردد، بحران اقتصادی فعلی اگر زمینه ساز تحولات و بحران های سیاسی جدید باشد ولی در قدم اول تناقضات و بن بست های فی الحال موجود را تشدید خواهد کرد. از جمله این ها جنگ قدرتی است که بویژه بعد از 11 سپتامبر  بین تروریسم اسلام سیاسی به سرکردگی جمهوری اسلامی و ملیتاریسم دولتی غرب به رهبری آمریکا در جریان بوده است. مدتها بود که دو سوی این جنگ قدرت غرق در بن بست ها و تناقضات خود در جستجوی راه حلی برای به سرانجام رساندن آن بودند. (به قطعنامه کنگره ششم حزب رجوع کنید.)  "مساله هسته ای" جمهوری اسلامی، که اکنون اسم رمز این ماجرا است،  نه فی الواقع محدود به ساختن بمب اتم  و غنی سازی اورانیم توسط جمهوری اسلامی و نه محدود به رابطه غرب با جمهوری اسلامی است. اینها فقط جنبه هایی از مساله بمراتب وسیع تری هستند. مساله واقعی در پس "مساله هسته ای"،  تعریف توازن قوای جدید در خاورمیانه و مهار اسلام سیاسی به مرکزیت جمهوری اسلامی از یکسو و بر این مبنا تعریف توازن قوای جدید بین قدرت های بزرگ سرمایه داری (همان کشورهای 5+1) از سوی دیگر است.  اما نکته اینجاست که جمهوری اسلامی و آینده اش در مرکز این مناقشه چند وجهی قرار دارد. به نظر من اوضاع سیاسی پس از بحران اقتصادی فعلی پروسه حل و فصل "مساله هسته ای" را شتاب خواهد بخشید. گرچه فرجه هایی در اثر جنگ گرجستان و انتخابات آمریکا در این پروسه بوجود آمد، اما نشانه ها (از جمله قطعنامه چهارم شورای امنیت) حاکی از آنست که به سرانجام رساندن "مساله هسته ای" چه از طریق مذاکره و معامله (که فعلا در دستور است) و چه از طریق اقدام نظامی (که همچنان "روی میز" است) و چه از طریق تلفیقی از ایندو، شدت خواهد گرفت. در نتیجه باید منتظر دور جدیدی از افزایش فشارها و تسریع پروسه حل و فصل دعوای غرب با جمهوری اسلامی بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما همچنانکه بارها گفته ایم مشکل "مساله هسته ای" و لاینحل جلوه کردن آن،  درد بیدرمان جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی قادر نیست با غرب کنار بیاید و باقی بماند و نمی تواند با غرب کنار نیاید و باقی بماند. یعنی در هر حال باقی نمی ماند! بعبارت دیگر راز بن بست "مساله هسته ای" و کش و قوس های بی سرانجام حول آن،  در واقع بن بست بورژوازی بطور کلی در ایران است. (در این رابطه به قطعنامه پلنوم 30 حزب رجوع کنید.) و اینجاست که پای مردم ایران، جنبش سرنگونی طلبانه مردم که دمبدم چپ تر و سوسیالستی تر میشود و عنصر فعاله این تحول یعنی کمونیسم کارگری و حزب آن به صحنه سیاست جهان باز میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینجاست که باید به وجه "از پایین" تحولات سیاسی که در انتظار دنیاست بپردازیم. اگر تعیین تکلیف جمهوری اسلامی به یک ضرورت عاجلتر تبدیل شده  آنوقت پاسخ طبقات و جنبش های اصلی به این مساله به جلو صحنه خواهد آمد. بورژوازی در ایران همچنانکه می بینیم پاسخ روشنی ندارد و بهر حال هر پاسخی داشته باشد، پاسخ چپ، پاسخ طبقه کارگر، پاسخ مردمی که حول پرچم حزب کمونیست کارگری متحد شده اند، یک طرف اصلی هر دعوایی برای حل مساله جمهوری اسلامی در ایران خواهد بود. عروج کارگران و مردم تحت رهبری  کمونیسم کارگری در ایران هر اندازه که در وحله اول در پاسخ به بحران و بن بست جمهوری اسلامی باشد، کمونیسم مارکس و لنین را مجددا بعنوان یک آلترناتیو سیاسی مطرح خواهد کرد. این در شرایطی که بحران اقتصادی و چشم انداز تحرکات اجتماعی وسیع در غرب و در کشورهای جهان  در برابر ما قرار گرفته است، یک امر محتمل و ممکن است. اگر قرار است جایی در دنیا کارگران و مردم اجتماعا پا جلو بگذارند و چیزی را تغییر بدهند، مطمئن باشید که خیلی چیزها هست که از طبقه کارگر و مردم ایران و جنبش کمونیسم کارگری که آگاه شده و عروج کرده و متحزب است میتوانند بیاموزند و خواهند آموخت! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدین ترتیب اوضاع جهانی نیز به ما میگوید حزب کمونیست کارگری که ثمره یک انقلاب عظیم کارگری و  30 سال نبرد نظری و سیاسی و سازمانگری در عرصه های بسیار متنوعی است و برای چنین روزهایی ساخته و پرداخته شده اکنون باید گام های بلند دیگری برای انجام وظایف خطیری که بر عهده اش قرار میگیرد بردارد. مباحثی که بعد از پلنوم 30 و بویژه توسط حمید تقوایی مطرح شده است حزب ما را در جهت درستی برای تبدیل شدن به یک قدرت سیاسی سرنوشت ساز قرار میدهد. اما ما فرصت خیلی زیادی نداریم و تلاش و کوشش خود را باید ده چندان کنیم. این فقط به اعضاء و کادرها و رهبران فعلی حزب محدود نیست. بلکه همه کسانی که خود را در اهداف و آرمانهای این حزب شریک میدانند و حساسیت اوضاع ایران و جهان را درک میکنند باید قدم جلو بگذارند. ساختن و تقویت یک حزب کمونیست کارگری بسیار وسیع، بسیار پرقدرت، بسیار منضبط و حاضر به یراق،  وظیقه هر سوسیالیست و هر آزادیخواه و انسان شریف است. به حزب کمونیست کارگری بپیوندید. ما باید جمهوری اسلامی را براندازیم و جمهوری سوسیالیستی را برپا کنیم. این فقط رهایی مردم ایران نیست بلکه گامی  در رهایی کل بشریت امروز است. &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;???? ?? ????? ????&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35724936-3712257523730925319?l=ziip-esf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/3712257523730925319/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35724936&amp;postID=3712257523730925319&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/3712257523730925319'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/3712257523730925319'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/2008/10/blog-post.html' title='بحران اقتصادی جهانی  و سرانجام جمهوری اسلامی'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-3677975775386881169</id><published>2008-09-30T22:42:00.000+03:30</published><updated>2008-09-30T22:43:01.534+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='منصور حکمت'/><title type='text'>سوسیالیسم همین امروز، دولت بعنوان ارگان مبارزه طبقاتی و...</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt; منصور حکمت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(یک توضیح: در ادامه بحث در باره "ارکان عقیدتی کمونیسم کارگری"، منصور حکمت به نکات متعددی می پردازد.  از جمله در این شماره نکات او در مورد آلترناتیو پیشنهادی ما، دیکتاتوری پرولتاریا، سوسیالیسم همین امروز، مختصات حکومت کارگری، بحث بسیار مهم جایگاه دولت بعنوان ابزار مبارزه طبقاتی که جوهر اصلی دیدگاه ما نسبت به قدرت سیاسی است، رابطه بین انقلاب و اصلاحات، نحوه برخورد به جنبش های اعتراضی و برای رفع تبعیض را میخوانید. در ادامه این بحث که هفته آینده خواهیم آورد نکات دیگری مورد اشاره منصور حکمت قرار میگیرد از جمله جایگاه اومانیسم و انسانگرایی برای ما ، آزادی فرد، مقوله حق، تصویر خاکستری از سوسیالیسم، تاکتیک و استراتژی، در باره مقوله سازش، ما و مدرنیسم، روابط درون حزبی و غیره.&lt;br /&gt;همانطور که در دو سه شماره گذشته شاهد بوده اید اینجا منصور حکمت دارد میکوشد چهارچوبه فکری کمونیسم کارگری را حتی الامکان یکجا و خلاصه وار ارائه دهد تا نقطه شروعی برای آشنایی همه جانبه تر با مبانی فکری کمونیسم کارگری باشد. هرچند هنوز مقولات و نکات زیادی هست که بقول خود او خارج از لیست این سمینار قرار میگیرد.&lt;br /&gt;این مباحث در جلسه دوم از سمینار دوم مبانی کمونیسم کارگری که در ژانویه 2001 برگزار گردید ارائه شده است. امیدواریم که هفته دیگر قسمت پایانی این سمینار را پیاده و چاپ کنیم. همچنانکه هفته های قبل نیز تاکید کرده ایم ما کوشیده ایم حتی الامکان به اصل بحث شفاهی وفادار بمانیم و تنها وقتی آوردن عین بیان شفاهی بصورت متن کتبی سوء تفاهم ایجاد میکند یا متن کتبی را نامفهوم میکند ما انشاء جملات را تغییر داده ایم. هرجا کلمه یا عبارتی را اضافه کرده ایم آنرا در پرانتز قرار داده ایم. سوء تیترها و تیتر فوق انتخاب ما است. جوانان کمونیست.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;سمینار دوم مبانی کمونیسم کارگری ژانویه 2001&lt;br /&gt;"ارکان اعتقادی کمونیسم کارگری" – ادامه بحث&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راجع به متد ما در فعالیت سیاسی و متد ما در تبیین مارکسیسم،  و همینطور راجع به نقدمان به جامعه سرمایه داری صحبت کردیم. یک جزء دیگر هویت ما از نظر عقیدتی بحث آلترناتیوی است که  مطرح میکنیم. این مستقیما به بحثی که در مورد نقد (ما از جامعه حاضر) گفتم ربط پیدا میکند. در نتیجه زیاد روی آن مکث نمی کنم تا بتوانیم به نکات دیگر برسیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوسیالیسم همین امروز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهر حال آلترناتیو  اجتماعی و اقتصادی که مطرح میکنیم، آلترناتیو سیاسی که مطرح میکنیم،  ربط مستقیمی دارد با انتقادی که به جامعه موجود داریم. آن چیزی که میخواهیم عوض کنیم را بر طبق آن نقدی که  داریم عوض میکنیم. در نتیجه  سوسیالیسم در تببین ما مستقیما ربط دارد به لغو کارمزدی، لغو مالکیت خصوصی، و یک جامعه ای که در آن تفکیک طبقاتی نباشد. این فرق دارد با "دولت گرایی اقتصادی"، فرق دارد با "اقتصاد برنامه ریزی شده"، فرق دارد با "دولت رفاه".  که هرکدام از اینها میتواند موضوع محتوای اقتصادی سوسیالیسم های مختلفی بوده باشد. جامعه ای که ما (بعنوان آلترناتیو) مطرح میکنیم، سوسیالیسم ما، با این اشکال فرق دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک نکته، یک  فرمول اساسی در بحث ما (در مورد آلترناتیو) همان چیزی که است که حتما همه شما می دانید:&lt;br /&gt;"از هرکسی به اندازه استعدادش، به هرکس به اندازه نیازش"! &lt;br /&gt;این فرمولی هست که ما معتقدیم در جامعه میشود پیاده کرد. نه فقط باید پیاده کرد، که الان میشود آنرا پیاده کرد. ما برنامه اقتصادی ای به جز این نداریم. بعد میرسم به مقوله سازش در مبارزه سیاسی، و سازش حتی بعنوان یک دولت، چرا دولت کارگری ممکن است سازش کند با یک چیزهایی (در جریان ساختن جامعه بعدی)،  ولی برنامه اقتصادی کمونیسم کارگری برای جامعه (همان) "از هرکس به اندازه استعدادش و به هرکس به اندازه نیازش" است. و ما فکر میکنیم در جهان امروز با سطح رشد فنی و علمی و تولیدی جامعه امروز عملی است. اینرا یک آرزو نمی دانیم. در نتیجه اصرار فوری امروز ما است. سوسیالیسم الان، همین الان عملی است! اینهم یک وجه مشخصه ما است. (در تمایز) با آن گرایشاتی است که برای اینکه سوسیالیسم را عملی کنند یا آنرا تعدیل میکنند و یا کلا به یک زمان دورتری حواله اش میدهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابر این اینجا دو چیز در سیستم فکری ما جا ندارد. یکی "تئوری مراحل" است. ما برای رسیدن به سوسیالیسم تئوری مراحل نداریم. مرحله اول، مرحله دوم، مرحله رشد نیروهای مولده، تحت چهارچوب غیر سوسیالیستی و غیره، یا مرحله ابتدایی سوسیالیسم، مرحله ثانوی سوسیالیسم. ما فکر میکنیم جهان میتواند بر مبنای همان شعار (فوق الذکر) مارکس سازمان پیدا کند. ثانیا ما بحث "تئوری دوران" نداریم. یعنی آنچیزی که بعضی چپ ها مطرح میکنند که برای مثال الان عصر یک کاری هست و یا عصر یک کاری نیست. "آیا عصر تحولات سوسیالیستی هست ؟"، "آیا عصر انقلاب پرولتری هست؟"، وغیره. این تئوری دوران معمولا توجیهی است – از هر طرف که مطرح شده-  برا ی به تعویق انداختن وظایف سوسیالیستی چپ، وظایف سوسیالیستی کمونیستها. برای مثال،  میگویند که "الان دوران ایجاب میکند که نیروهای مترقی امپریالیسم را از صحنه بیرون کند"! یا "عصر انقلاب پرولتری نیست، عصر انقلاب بورژوا دمکراتیک است"!  ما معتقدیم اگر الان عصر چیزی هست، عصر انقلاب سوسیالیستی و عصر بازسازی و تجدید سازمان سوسیالیستی جامعه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینها را من دیگر باید بسرعت رد بشوم. میتوانیم اگر لازم شد هرنکته ای اش را که خواستید بیشتر مکث کنیم، اگر وقت داشته باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما و دیکتاتوری پرولتاریا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک بحث دیگر ما  بحث دولت است.  بحث دیکتاتوری پرولتاریا،  که یک موضوع تفکیک کننده بین گرایشات مختلف سوسیالیستی مختلف بوده است. کسانی که در این مفهوم (دیکتاتوری پرولتاریا) تجدید نظر میکنند و کسانی که تبیین ها مختلفی از آن میدهند. آیا ما به  دیکتاتوری پرولتاریا قائل هستیم یا نه؟ کلا چه بر سر این فرمولبندی می آید؟ چون خیلی از چپ ها (آنرا) کنار گذاشته اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موقعیکه این شعار دیکتاتوری پرولتاریا مطرح میشود و در ادبیات مارکسیستی می آید، کلمه دیکتاتوری این معنی که ما امروز از آن داریم، یعنی حکومت نظامی،  را نداشت. دیکتاتوری (آنوقت) حتی به یک معنی به معنی حکومت بکار برده میشد. به این معنی که حاکمیتی وجود دارد و یک اراده ای هست که دیکته میشود. بحث مارکس و مارکسیستها در مورد دیکتاتوری پرولتاریا این بود که جامعه بهر حال دیکتاتوری طبقاتی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتی در لیبرالی ترین حکومت های غربی دارد برنامه اجتماعی و اقتصادی و افق سیاسی یک طبقات معینی اعمال میشود. شما هردفعه  راجع به  سرنوشت جامعه رای نمی گیرید. وقتی بین حزب سوسیال دمکراسی و محافظه کاران انتخابات میشود، شما دارید در چهارچوب یک دیکتاتوری معینی قوه مجریه و نهادهایش را تعیین میکنید. ولی در اساس این حاکمیت که متکی است بر بازار، متکی است بر مالکیت خصوصی، متکی است بر اصالت رقابت، اصالت فردگرایی، تغییری نمی دهید. هیچوقت در جامعه انگلستان، یا آمریکا یا آلمان یا کانادا، سوسیالیسم جزو موضوعات مورد بحث نیست. هیچوقت مالکیت اشتراکی یک موضوع انتخابات آنروز نیست. انتخابات در چهارچوب مالکیت فردی دارد صورت میگیرد. در نتیجه اگر شما قبول کنید که جامعه بر اساس مالکیت فردی و خصوصی بر وسائل تولید (اجتماعی) است، اگر قبول میکنید که جامعه با فرض حکومتی است که ارتش دارد، دادگاه دارد، زندان دارد، اگر فرض میکنید قانون آن کشور برای مثال این تقدس را به مالکیت میدهد، یا این جایگاه را برای اتحادیه ها قائل است، یا دستمزد را رسمیت میدهد، و حتی جامعه اش بر مبنای دستمزد متکی است، آنوقت دیکتاتوری معینی دارد اعمال میشود! مستقل از اینکه چقدر انتخابات صورت بگیرد یا نه.  این دیکتاتوری بورژوازی است که دارد اعمال میشود. منتهی به طرق پارلمانی دارد اعمال میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیکتاتوری پرولتاریا هم بهمین معنی دیکتاتوری پرولتاریا است که برنامه اقتصادی طبقه دیگری مبنای جامعه است. (که طبق آن) دارند سعی میکنند مالکیت خصوصی را لغو کنند؛ دارند سعی میکنند تعیین تولید اجتماعی را بر عهده همه آحاد جامعه بگذارند؛ دارند سعی میکنند مزد را براندازند؛  مقوله  پول را حذف کنند؛ دارند سعی میکنند به هرکس به اندازه نیازش بدهند. ولی این ممکن است بطریق انتخابات شورایی انجام بشود و هرکسی هم در آن حق رای دارد. هرکسی در شورای شهر و محل خود عضو است. برای هزار و یک جا کاندید میشود و در هزار و یک انتخابات هم شرکت میکند. ولی نفس اینکه در حکومت کارگری یا در دیکتاتوری پرولتاریا همه حق رای دارند و در شوراهای مختلف عضو و نماینده هستند، چیزی از این کم نمی کند که این بهر حال دیکتاتوری یک طبقه است. دیکتاتوری یک طبقه است به این معنی که برنامه عمل و آلترناتیو اجتماعی یک طبقه مبنا است و آن (برنامه) دارد پیاده میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای همین است که جابجایی دیکتاتوری پرولتاریا با دیکتاتوری بورژوازی تنها از طریق یک ضد انقلاب میتواند عملی شود و نه از طریق انتخابات. عملا تنها راهی که برای مثال در انگلستان شما میتوانید لغو مالکیت خصوصی را به موضوعی تبدیل کنید که مردم بر سر آن اظهار نظر کنند، این است که از پروسه پارلمانی فراتر بروید. بحث بر سر خشونت آمیز بودن و یا خشونت آمیز نبودن پروسه سیاسی نیست. بحث بر سر این است که (این پروسه) پارلمانی هست یا نه. هیچوقت در چهارچوب در نظام پارلمانی شما با مساله "سوسیالیسم آری یا نه" روبرو نمی شوید که بروید به آن رای دهید. در جامعه انگلستان هم اگر مردم بخواهند در آن سوسیالیسم را به کرسی بنشانند باید از پارلمان فراتر بروند و کاری خارج از ساختار سیاسی موجود انجام دهند. در جامعه سوسیالیستی هم همینطور است. تا وقتی کسی نیاید و آنرا بر اندازد، آن دیکتاتوری پرولتاریا است.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(بعدا)  البته به مقوله زوال دولت میپردازم،  منتهی دیکتاتوری پرولتاریا به معنی روزمره کلمه دیکتاتوری که در روزنامه ها از (آن بمعنی) حکومت های پلیسی و نظامی و غیره حرف میزنند،  نیست. دیکتاتوری به این معنی نیست که حقوق مدنی آدم ها لغو و یا محدود میشود. برعکس، دیکتاتوری پرولتاریا (دولت)  جامعه ای است که در آن حقوق مدنی آدمها به مراتب بیشتر پاسداری میشود و آدمها بیشتر اجازه دخالت دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما خودتان جنبش شورایی را در نظر بگیرید و با سیستم پارلمانی مقایسه کنید. در سیستم پارلمانی چهار سال یا پنجسال یکبار حدود 40 تا 60 درصد مردم میروند در یک انتخابات یکروزه رای میدهند. در این کشور (انگلستان) که هرکس بطور نسبی رای بیشتری بیاورد نماینده را تعیین میکند. یعنی یک نفر 30 درصد،  یکی 40 درصد آراء را بیاورد، آن کسی که 40 درصد آورده، (و در واقع) چهل درصد از چهل درصد، تعیین میکند که وکیل آن شهر کیست. 40 درصد (از جمعیت) در انتخابات شرکت میکنند، 40 درصد از اینها به "لیبرل جدید" رای میدهند، ایشان با 24 درصد آراء آن شهر ادعا میکند تنها نماینده اش میتواند باشد! این سیستمی هست که الان هست. سیستم شورایی متکی است به اینکه شما هر روز در شورای محله و منطقه تان عضو هستید و شما خودتان را برای هر پستی کاندید میکنید و احتمالا تعداد انتخابات هایی که یک فرد باید در چهار سال بکند، پنجاه برابر بیشتر از انتخابات هایی است که یک فرد در نظام پارلمانی باید در آنها شرکت کند. بعلاوه اینکه (در سیستم شواریی) خود فرد از همان ابتدا در ساختار سیاسی دخیل است. آن شورا هم مجریه و هم مقننه است. در نتیجه  بحث دیکتاتوری پرولتاریا بحث (محدود کردن) حق رای و یا حقوق مدنی نیست. بحث این است که برنامه یا افق اجتماعی کدام طبقه مبنا است. و تصمیمات بر مبنای کدام برنامه اجتماعی دارد اتخاذ میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنا براین ما پای این شعار (دیکتاتوری پرولتاریا) هستیم. اما دقیقا بخاطر اینکه تبیین مردم از (کلمه) دیکتاتوری به نسبت 150 سال پیش فرق کرده است، و وقتی میگویی دیکتاتوری مردم یاد پینوشه یا شاه یا مارکوس یا حکومت ایران می افتند، ما در برنامه مان اینطور گفته ایم: "حکومت کارگری که در ادبیات کمونیستی به آن دیکتاتوری پرولتاریا اتلاق شده"، این است. و ما همچنان از آن (دیکتاتوری پرولتاریا) دفاع میکنیم. میخواهم بگویم تعصب بر سر فرمول نیست. تعصب روی محتوای بحثی است که آنجا هست. (اینکه) هر حکومتی طبقاتی است، هر حکومتی یک نوع دیکتاتوری است.  نبود دیکتاتوری به معنی زوال دولت است، نه به معنی دولت پارلمانی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بخصوص این کشور که خیلی دیکتاتوری است. در این کشور انگلستان دیکتاتوری دارد بیداد میکند. شما اگر با رئیس یک حزبی اگر مخالف باشید چه بسی نتوانید خودتان را کاندید وکالت مجلس بکنید. و اگر پول دیپازیت (ودیعه) معینی را نداشته باشید نمی توانید خودتان را کاندید وکالت مجلس بکنید. و نماینده "شین فین" اگر به وفاداری به ملکه قسم نخورد که در پارلمان هم راهش نمی دهند. حال اینکه چقدر در پارلمان (واقعا) تصمیمات گرفته میشود، بجای خود محفوظ. راهش نمی دهند به پارلمان. و همین دیروز در این کشور (کمپانی) "بی ام و" بعد از یکسال مذاکره قاچاقی با یک شرکت دیگر که میخواهد شرکت "روور" را بگیرد و ماشین آلاتش را اوراق کند و بفروشد، یکباره به کارگران و همینطور به خود دولت اعلام میکند که فردا این کارخانه اینجا بسته میشود! (این) دیکتاتوری کی هست؟ خود دولت ظاهرا منتخب مردم کل انگلستان کوچکترین خبری از (این معامله ندارد.) مجلس اش که سهل است،  دولت اش که قاعدتا باید خبر داشته باشد خبر نداشته است که بی ام و دارد "روور" را میفروشد و قرار است پنجاه هزار نفر بیکار شوند!  این معنی عملی دارد برای همه مردم در این کشور. 50 هزار نفر کارگر در یک منطقه بیکار شوند یعنی آن منطقه میخوابد. از طب اش، تا بحث (بالا رفتن آمار) جنایت، تا بحث مسکن تا همه چیز.  نابود میشود آنجا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در یک چنین تصمیمی در باره سرنوشت مردم یک منطقه وسیع کشور حتی پارلمان دخالت نداشته است. چرا؟ چون بحث اقتصاد است و اقتصاد چهارچوبش مالکیت است و مالکیت آن سرمایه مال "بی ام و" است. "بی ام و" بخواهد میفروشد و نخواهد نمی فروشد. این دیکتاتوری است دیگر. و من و شما و 50 هزار کارگر "روور" کوچکترین نقشی در تصمیم گیری در مورد این نیروهای مولده در منطقه نداریم. (کارخانه)  بسته میشود و میروند پی کارشان!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهر حال دیکتاتوری پرولتاریا جایگاهش برای ما این است (که توضیح دادم). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فقط کارگران حکومت میکنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا دیکتاتوری پرولتاریا به معنی این است که فقط کارگران حکومت میکنند؟ به نظر من ابدا اینطور نیست.&lt;br /&gt;چرا پرولتاریا دیکتاتوری به خرج میدهد؟ برای اینکه طبقه ای که با این پدیده ها (لغو کارمزدی، به هرکس به اندازه نیازش و...) را کوبیده باشد. آن طبقه و آن افق را کوبیده باشد. همانطوری که محرومیت طبقه کارگر از دخالت سیاسی به معنی محرومیت مردم و کارگران از رای دادن نیست، در آن جامعه (تحت دیکتاتوری پرولتاریا) هرکس میرود رای اش را میدهد و در شورا شرکت میکند. چیزی که دارد علیه آن دیکتاتوری صورت میگیرد، مقاومتی است که ممکن است مدافعان مالکیت خصوصی بکنند و آن دولت (کارگری) نقش اش این است که یک طبقه ای را در انقیاد نگه دارد. با (طبقه)  بورژوازی طرف است و بورژوازی هم پدیده ای است جهانی... (اینجا بحث سکته دارد.)&lt;br /&gt;بهر حال حکومت کارگری حکومت فقط کارگران نیست. که دست پینه بسته نشان بدهید رای داشته باشید، نشان ندهید رای نداشته باشید! برعکس، حکومت همه مردم است. و همه مردم در پروسه سیاسی شرکت میکنند و حقوق مساوی دارند. لااقل دیدگاه ما این است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حزب ما همینطور یک حزب  متکی بر و مدافع جنبش شورایی است. اینرا البته در ادبیاتمان به روشنی گفته ایم و اینجا نیازی به توضیح نیست. یکی از اساس هویت ما، هویت کمونیسم کارگری، بحث شورا و عمل مستقیم عده زیاد مردم است. خود مردم باید در صحنه دخالت در تعیین سرنوشت خودشان باشند. و این معنی اش این استکه نماینده انتخاب کردن و سیاست را به نمایندگان خود سپردن،  در سیستم فکری ما جایی ندارد. هرکس باید هر روز در زندگی سیاسی خودش دخیل باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دولت بعنوان ابزار مبارزه طبقاتی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از مقولات دیگر در رابطه با دولت که در ذهن و دیدگاه ما دخیل است، بحثی "دولت در دوره های انقلابی" است که در نشریه بسوی سوسیالیسم شماره 2 دوره جدید آمده و شاید بخصوص با توجه به اوضاع ایران مرور آن جالب باشد. بحث این است که گویا مارکسیستها گفتند دولت، دولت طبقات است و هر دولتی دولت یک طبقه است. و متناسب با یک اقتصادی است. و در نتیجه دیکتاتوری پرولتاریا متناسب با لغو مالکیت خصوصی و غیره است. چیزی که ما در "دولت در دوره انقلابی" بحث کردیم این است که دولت هم یک ابزار مبارزه طبقاتی مثل بقیه ابزارها  است. بخصوص در دوره های انقلابی دولت قبل از اینکه نشان دهنده این باشد که چه طبقه ای حاکم است، ممکن است نشان دهنده این باشد که چه طبقه ای تازه میخواهد حاکم بشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نتیجه دولت میتواند ابزاری باشد که شما از طریق آن قدرت را تازه بدست می آورید و نه برعکس. (یعنی) چون قدرت را بدست می آورید وارد دولت میشوید. در نتیجه تصرف قدرت سیاسی و گرفتن ماشین دولتی و یا بازسازی ماشین دولتی یا قرار گرفتن در موضع دولت،  خود یک مومنت و لحظه ای در مبارزه طبقاتی است. لزوما به این معنی نیست که شما پیروز شده اید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دولت بلشویکی از سال  20- 1917 تقریبا معلوم نیست که چه هست. دولت بلشویکی است، دیکتاتوری پرولتاریای روسیه ممکن است نباشد. یا لااقل به یک معنی ویژه کلمه دیکتاتوری پرولتاریا است. که به نیازهای مبارزه طبقاتی طبقه کارگر در آن دوره  جواب میدهد. ولی سازمان شورایی جامعه نیست. سازمان شورایی حاکمیت نیست. یک ابزاری است برای جنگیدن. همانطور که ارتش سرخ یک ابزاری است برای جنگیدن، دولت کارگری در یک دوره انقلابی میتواند این نقش را داشته باشد که طرف را از میدان بدر کند. مخالفان انقلاب را از میدان بدر کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; به این معنی کسانی که به ما بخصوص بر سر بحث قدرت سیاسی توجه ما به قدرت سیاسی را خرده میگرند و غیر مارکسیستی میدانند – به این بحث بعد میرسم- اینرا در نظر نمی گیرند که مبارزه طبقاتی را باید بالاخره تا ته برد.  وسط اش به کسی جایزه نمی دهند! قرار نیست به کسی نمره بدهند که ایشان در مبارزه طبقاتی دوم شده است. مبارزه طبقاتی بقول لنین و مارکس باید بالاخره به انتهای منطقی خود برسد و آن کسب قدرت سیاسی توسط طبقه ای است که دارد  این  مبارزه را میکند.  و اینجا مقوله دولت مطرح است. کمونیسمی که نمی رود سراغ دولت و نمی خواد دولت را بدست بگیرد و یا تصور کتابی از بحث دولت و قدرت سیاسی دارد به نظر من با سنت ما خوانایی ندارد. دولت یکجایی تمام این به اصطلاح  زرق و برق اش از آن تکانده  میشود و به یک ماشین دیگری برای جنگ کردن تبدیل میشود. در جنگ داخلی داشتن دولت نقش اش این است که میتوانید بودجه اختصاص بدهید و جنگ تان را سازمان بدهید.  هم در مبارزه علیه نیروی ها مسلح طرف مقابل و همینطور در سازماندهی تولید و مهمتر از همه چیز در اعلام قوانین کشور. شما اگر دولت را نگیرید خواستی که دارید، (هنوز یک) مطالبه است. اگر دولتی را بگیرید خواستی که دارید قانون است! و فرق یک مطالبه با قانون، با همان مطالبه که بصورت قانون درآمده باشد، از نظر رابطه اش با مردم خیلی زیاد است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرق بین "مطالبه" و "قانون"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نتیجه جایگاه دولت بعنوان ابزاری در مبارزه طبقاتی که دارید به جلو میروید،  در حالیکه هنوز  تکلیف درازمدت حاکمیت معلوم نیست، برای ما مطرح است؛  و بحث دست انداختن به دولت برای اینکه قوانین خودمان را به نرم (جامعه) تبدیل کنیم (برای ما مطرح است)  که آنوقت طرف مقابل مجبور باشد با قانون در بیفتد. بحث بر سر قانونیت کمونیسم است. بر سر اینکه کمونیسم و مطالباتش قانون مملکت بشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک مثال بزنم. بحث حجاب. بحث ممنوعیت حجاب. بحث ممنوعیت حجابی که رضا شاه مطرح کرده بود. خیلی ها ابراز نارضایتی میکنند که چرا به زور حجاب را از سر مردم برداشتند. فرق کسی که میگوید مردم نباید حجاب سرشان بگذارند و با کسی که میگوید حجاب قانونی نیست، این است که اگر کسی مقاومت نکند آن نرم مملکت است. در نتیجه منی که در خانه نشسته ام، یا زنی که در خانه نشسته است و جرئت ندارد از ترس خانواده اش و آخوند محل حجابش را بردارد، با استناد به اینکه آقاجان دولت گفته اگر (حجاب) بر سرم بگذارم نمی توانم بیرون بروم (حجاب سر نکند). این نرم کمک میکند که نیروی پاسیو جامعه، نیرویی که آن تمایل را دارد ولی توانایی جنگیدن برای آنرا ندارد به نیروی آن قانون و آن مطالبه تبدیل بشود و کسی که میخواهد عوض اش کند مجبور باشد که موضعی خیلی اکتیو بگیرد که اینرا برعکس اش کند. الان اینطوری است که حجاب اجباری است و من و شما که میخواهیم اجازه بی حجابی را بگیریم باید با دولت و دادگاه و زندان و قشون دربیفتیم. در شرایط عکس اش او (که مدافع حجاب است)  باید با دولت و دادگاه و قانون دربیفتد.  و این یک تغییر تناسب قوای جدی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نتیجه تبدیل کردن مطالبه به قانون از موضع قدرت دولتی یک جای اساسی در جنبش سیاسی دارد.  و همه هم همین کار را میخواهند بکنند. هیچ کس از ناسیونالیست ها و لیبرال ها و حقوق بشری ها و گرین ها و غیره تعجب نمی کند که بخواهند قوانین را به نفع خودشان تغییر بدهند. و بخواهند بروند در یک کابینه و دولتی قانون عوض کنند. قبل از اینکه از کسی راجع به آن رای گرفته باشند، بروند بگویند "قانون این است". "حالا قانون مال من است، شما برو اعتراض کن". این پروسه برای ما نیز تعیین کننده است. ما دولت را نه لزوما به معنی سازمان شورایی جامعه و سازمان شورایی تصمیم گیری، (بلکه)  یک جاهایی بعنوان ابزار تغییر تناسب قوا نگاه میکنیم. بخصوص در دوره های انقلابی که تعیین تکلیف قدرت سیاسی نشده است، قدرت در خیابانها ول است، و هرکسی به دولت چنگ بیندازد، هرکس به عنوان دولت بتواند حرف بزند، حتی اگر برای پنج روز حرف بزند، به مقدار زیادی تناسب قوا را به نفع خودش عوض کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهر حال من دعوت تان میکنم که آن مقاله "دولت در دوره های انقلابی" را بخوانید. این بخشی از نگرش ما به مساله قدرت سیاسی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مورد خود تبیین ما از مساله شوروی نیز این بحث ها مطرح است. بعدا به بحث شوروی برمیگردم، آنجا نیز بحث دولت بخصوص خیلی مربوط میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زوال دولت و بورژوازی جهانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چیزی که اینجا میخواستم به آن اشاره کنم این است که در تبیین ما بهر حال دولت باید زوال پیدا کند. ما واقعا معتقدیم که دولت میتواند بعنوان یک نهاد سیاسی زوال پیدا کند. به این معنی که یواش یواش (تغییر کند و دیگر) به این حالت نباشد که دولت پاسدار زورکی یک قوانینی است. آن جنبه دولت زوال پیدا بکند.  (اما) این جنبه که یک نهاد مرکزی که متشکل از نوعی از آرایش شهروندان جامعه است برای تصمیم گیری در باره اقتصاد و تولید و جنبه های اجتماعی، میتواند خیلی  موقع ها به جای خود باقی بماند. بالاخره مردم به یک سازمانی برای تصمیم گیری جمعی احتیاج دارند . ولی دولت به مثابه نهاد سیاسی که دارد به یک عده ای زور میگوید – که بالاخره هر دولتی دارد به یک عده ای چیزی را تحمیل میکند- این میتواند زوال پیدا کند. و بنا به تئوری مارکسیسم باید زوال پیدا کند. سوال این است که میشود این کار را کرد یا نه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنظرم بحث (زوال دولت)  در چهارچوب آبستره یک کشور عملی است. ولی دنیای امروز و اینکه دولت های متعدد وجود دارند و بورژوازی در هر مقطعی 99 درصد این دولتها را در دست خواهد داشد، و (اینکه) قدرت سیاسی امری تک کشوری نیست، این مساله را در پرده ابهام میبرد. (اینکه) چقدر طول میکشد تا یک دولت پرولتری به سمت زوال برود، وقتیکه جهان پر از قدرت های بورژوایی است که حتی سلاح های اتمی دارند و غیره. این به نظرم مساله معتبری است که در سنت ما نیز هنوز تعیین تکلیف نشده و باید راجع به آن بحث کرد و راهش را پیدا کرد. ولی این تنها دلیلی است که میتوانیم تصور کنیم در چارچوب فکری کمونیسم کارگری که دولت در یک چهارچوبی به بقاء خود ادامه دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قدرت از اختناق درنمی آید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی شاخص ما این است و ما اینرا از بیست سال پیش هم همینطوری گفته ایم که دولت پرولتری و دولتی که پرولتاریا مبنای آن هست باید آزاد ترین دولت دنیا باشد.  بنظر ما توجیه استبداد و به اصطلاح بگیر و ببند،  به دلائل (تهدید) بین المللی قبول نیست. بهترین راه مقاومت در مقابل حملات مثلا بورژوازی بین المللی وجود یک کشوری است که اینقدر آزادیخواهی و آزادی در آن عیان است که جهان از حمله به آن مشمئز میشود. یعنی راه مقاومت در برابر یک تعرض بین المللی به کمونیسم کارگری در ایران این است که آنقدر این جامعه باز، آزاد و برابری باشد که مردم جهان به عینه ببینند که تبلیغات بورژوایی علیه آن  دروغ است؛ بروشنی ببینند که  این جای حمله ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من حتی مثال کوبا را میزنم. کوبا بیخ بوش آمریکا است و خیلی وقت است که دیگر شوروی به آن کمک نمی کند. شوروی ای دیگر در کار نیست.  ولی  کوبا بدرجه ای که نشان داده مردم در این پدیده (جامعه کوبا) دخیل اند و رفاه مردم یک مبنای اساسی این حکومت است، مسکن دارد ساخته میشود، بیسوادی دارد ریشه کن میشود، کشور متمدنی است، اگر میخواهید میتوانید بروید و ببینید، و هرکسی میتواند از اروپا سوار هواپیما بشود و برود کوبا را ببیند، بهمین درجه توانسته است جلوی آمریکا مقاومت کند. اگر یک جامعه بسته ای بود مانند بلغارستان،  الان خیلی وقت بود که به دست کنتراهای خودش افتاده بود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نتیجه باز بودن، عیان بودن خصلت پیشرو جامعه، (پاسخ آن تهدیدات است) که هر کسی در پایتخت های اروپا بداند که به ایران حزب کمونیست کارگری نمی شود حمله کرد. چون یک جامعه باز و آزاد است که یک ارتباط عمیقی فرهنگی با بقیه جهان دارد. همه دارند می بینند که حقوق مردم در آنجا چگونه است. پرچم دنیای بهتر را شما اگر در نظر بگیرید و اعلام این، که از فردایی که این طبقه کارگر آمد سرکار این قوانین اش است. برای مثال خود لغو مجازات اعدام بنظر من 6 ماه حمله نظامی  آمریکا به ایران سوسیالیست را به عقب می اندازد.   "اینها تازه دیروز مجازات اعدام را لغو کردند، برابری زن و مردم را اعلام کردند، طب را مجانی کردند، آموزش و پرورش را مجانی کردند، مذهب را از دولت جدا کردند، آنوقت شما میخواهی به ایشان حمله کنید؟". "برو حمله کن به عربستان!".  به نظرم اینطوری میشود ماند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سنت سیاسی ما قدرت از اختناق درنمی آید. قدرت از دخالت هرچه بیشتر مردم در سرنوشت شان و باز بودن جامعه درمی آید. دیکتاتوری پرولتاریا در چهارچوبی که ما آنرا تبیین میکنیم، یک جامعه فوق العاده باز و مدرن است و هیچ منافاتی با دیکتاتوری بودنش و پرولتری بودنش ندارد. تصویری که از اوضاع سیاسی و رژیم سیاسی تحت حاکمیت طبقه ای که با پرچم کمونیسم کارگری به میدان آمده هست، یک جامعه فوق العاده بازی است که به نظر من انتلکتوئل های فرانسه و سوئد و آمریکا می نشینند و راجع بهش از موضع تمجید حرف میزنند. همانطور که شاید یک بخش زیادی از روشنفکر های اروپای غربی از موضع تمجید انقلاب کوبا حرف زدند. در مورد انقلاب ایران هم در آن چهارچوب میتوانند اینطوری حرف بزنند  (چرا که)  باز است و جلوی چشم مردم است و جنبه بگیر و ببندی ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جامعه کارگری اگر بخواهد بسته باشد به نظرم حکم مرگ خودش را اعلام کرده است. نه به اهدافش میرسد و نه میتواند از خودش دفاع کند. قدرت یک چنین جامعه ای در دخالت مردم و در باز بودنش است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابطه بین انقلاب و اصلاحات&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک نکته دیگر که باز وجه مشخصه جدی در تفکر ما هست، رابطه ای است که بین انقلاب و اصلاحات برقرار میکنیم. باز شاید شما عادت کرده باشید به ادبیات کمونیسم کارگری و یادتان نباشد که کمونیسم رادیکال قبل از ما، یا کمونیسم رادیکالی که الان جاهای دیگر جهان هست، چه مشکل جدی با مقوله اصلاحات دارد. برای رادیکالیسم اش احتیاج دارد که ثابت کند اصلاحات خیلی جاها غیر ممکن است و یا فریب است! یا توخالی است یا بدرد نمی خورد یا توده ها را منحرف میکند یا فاسد می کند!  خیلی از شما ها شاهد گرایشات چپی که مساله  را اینجور تعبیر میکنند بوده اید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکر کنم ما تنها جریانی هستیم که نه فقط منکر مطلوبیت اصلاحات نشده ایم که رابطه ای جدی بین اصلاحات و انقلاب برقرار کرده ایم. و جزو نیروهای فعال مدافع اصلاحات در جوامع هستیم. یعنی به نظر ما بالارفتن دستمزد و تصحیح قوانین مفید است. میخواهم بگویم به نظر شما ممکن است خیلی بدیهی بیاید که یکی بخواهد ثابت کند که "بله آقا، بهبود وضع مردم خوب چیزی است"! ولی باید در نظر بگیرید که چپ، چپ رادیکال، مدتها از این پدیده فاصله گرفته بوده و علاقه ای به آن نشان نداده است. بطور مشخص (چنین خاصیتی) در آن نیست. جنبش برای بهبود اوضاع مردم از تقسیم اراضی، تا تصحیح برنامه درسی،  تا طب مجانی،  تا دفاع از حقوق زن عمدتا دست مصلحین اجتماعی طبقات بالا بوده است.  و جنبش های کمونیستی به معنی اخص کلمه، حالا باز  کمونیست های طرفدار روس به کنار، جنبش های کمونیستی رادیکال به این مسائل علاقه ای نشان نمی دادند. بخصوص مکتبی های آن. انقلاب قرار بوده است که بیاید و نشان دهنده بی فایدگی و به اصطلاح "انحرافی بودن" مقوله اصلاحات بشود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حزب ما اینطور فکر نمی کند. تفکر کمونیسم کارگری اینطور نیست. برای کمونیسم کارگری،  دقیقا به خاطر اینکه نه از مکتب بلکه از واقعیات اجتماعی و طبقاتی شروع میکند، دقیقا از آنجائیکه انسانیت در موقعیت اجتماعی اش را  نقطه عزیمت خود قرار میدهد،  اصلاحات جایگاه لایتجزایی در سیاست ها و درک اش دارد. وضع مردم باید بهتر بشود!  و دقیقا یک تز اساسی ما این است که آنچیزی که کارگر را به انقلاب نزدیکتر میکند رفاه اجتماعی است نه مشقات او. خیلی ها فکر میکنند هرچه کارگران محروم تر بشوند بیشتر به انقلاب سوق داده میشوند، در تفکر ما برعکس است. هرچه کارگران مرفه تر و از لحاظ اقتصادی و اجتماعی معتبر تر و محترم تر باشند، انقلاب سوسیالیستی نزدیک تر شده است.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما یک رابطه جدی بین اصلاحات و انقلاب برقرار میکنیم و هرچی حرکت شما انقلابی تر باشد مبارزه برای اصلاحات بیشتر به جلو سوق داده شده است. برای اینکه شما اصلاح گر باشد و اصلاحات را دنبال کنید، لازم نیست شما افق اجتماعی تان اصلاح طلبی باشد. نیروی انقلابی میتواند نیروی قائم به ذات مبارزه برای اصلاحات باشد. از اصلاحات دفاع کند و افق خودش را هم دنبال کند و حرف و آلترناتیو خود را مطرح کند. این چیزی است که من فکر میکنم یک وجه مشخصه اصلی خط مشی ما، جنبش ما و تفکر ما در این بیست ساله بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; اگر  خاتمی بیشتر رای بیاورد مجاهد باید برود یک بمب دیگر بگذارد که از نظر خودش این پروسه را از ریل خارج کند! یک موقعی بود که چریکها میگفتند کارگران فلان جا فاسد شده اند (چون) تلویزیون دارند! اینها با کمونیسم و مارکسیسم بیگانه است. نه با کمونیسم و مارکسیسم ما، با کمونیسم و مارکسیسم (بیگانه است)، چون ما مطمئنیم این مارکسیسم نیست. مارکسیسم آن حرفی است که ما میزنیم و مطالبات آخر مانیفست کمونیست هم گواه آن است. بروید بخوانید (و ببینید) در ته مانیفست هشت ده تا مطالبه اصلاح طلبانه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما و جنبش های رفع تبعیض&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نتیجه رابطه اصلاحات و انقلاب یک رکن اصلی هویت ما است. یک فعال جنبش کمونیسم کارگری نمی تواند یک آکتیویست جنبش برای بهبود اوضاع مردم نباشد. چه بهبود اوضاع طبقه کارگر در سطح اقتصادی و مبارزه بر سر رفاه مردم، و چه در سطح سیاسی. معلوم است که ما دوست نداریم یک ژنرالی بیاید علیه یک نظام پارلمانی در یک جایی کودتا بکند. اگر ما جلوی این حرکت (کودتا) بایستیم یا این حرکت را محکوم کنیم به معنی دفاع ما از سیستم پارلمانی است؟ نه! برای آن مکاتب (چپ رادیکال) هست. بین اینها (محکوم کردن آن کودتا و در عین حال عدم دفاع از سیستم پارلمانی)  یک تناقض می بینند. در سیستم ما میگوییم بطریق اولی حزبی که دارد برای رهایی کامل بشر مبارزه میکند به هیچ محدود شدن جزئی از آزادی ها نیز رضایت نمی دهد. و نیروی جدی مبارزه برای اصلاحات است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همینطور در جنبش هایی برای رفع تبعیض ما ذینفع هستیم. نه فقط ذینفع هستیم که خودمان را مهره اصلی آن میدانیم. یک چیز متمایز کننده ما در این قضیه این  است که ما برای اصلاحات، احتیاجی به تبدیل شدن به شاگرد شوفر طبقات دیگر در آن جنبش  نداریم!  خود جنبش کمونیسم کارگری میتواند مستقلا پرچم تحولات اصلاح گرانه در جامعه را بلند کند. لازم نیست وقتی شما میخواهید زنها آزاد بشوند، به موتلف جنبش فمینیستی تبدیل شوید. وقتی میخواهید مساله ملی حل بشود، موتلف جنبش ملی بشوید. و وقتی مساله حقوق مدنی هست پشت پرچم دمکراسی لیبرالی بروید. (در این حالت) فقط نیرویتان را قرض میدهید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خود مبارزه برای آزادی مدنی، آزادی بیان، آزادی تشکل، آزادی مذهب، آزادی پوشش و غیره امر قائم به ذات این جنبش است. چون ما هیچوقت این دوتا را از هم تفکیک نکرده ایم. چون در سطح اجتماعی قابل تفکیک نیست. اینطور نیست که یک طبقه ای هست که انقلاب میخواهد و یک طبقه دیگری هست که اصلاحات میخواهد. همان طبقه ای که انقلاب میخواهد همان طبقه ای است که اصلاحات میخواهد. چون دارد زندگی میکند. شما به خاطر بهبود زندگی روزمره مردم امر انقلابی تان را زیر پا نمی گذارید. بخاطر امر انقلابی تان هم یادتان نمی رود که سه تومن از دو تومن بیشتر است، و قدرت خرید بیشتر بهتر از قدرت خرید کمتر است. و آزادی بیان بهتر از نبود آزادی بیان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این یک مشکلی است که چپ های مکتبی با ما دارند. مکتبی که لغت خوبی نیست. چون واقعا حتی به اندازه ما نیز مکتبی نیستند. (بعبارت صحیح تر) چپ های رادیکال سکت! به ما میگویند سوسیال دمکرات –  (حال آنکه)  برنامه ما معلوم است چه گفته، میخواهد کار مزدی را لغو کند و جمهوری اسلامی را هم سرنگون کند و همان روزی هم که سر کار می آید بعنوان قوانین کشور اعلام کند- منتهی چون از کاهش روزکار و بیمه بیکاری و حقوق کودک دفاع میکنیم طرف میکند از سنت کمونیستی رفتیم بیرون! دقیقا اینطوری فکر میکند. خیلی ها اینطوری تبیین میکنند. (میگویند) "اینها یک جریان سوسیال دمکراتیک اند". چرا؟ چون از حقوق مدنی مردم دفاع میکنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این نکته ای است که باید توجه داشت و خود میتواند تیتر بحث مستقلی باشد. بحث اصلاحات و انقلاب میتواند موضوع یک کتاب باشد، میتواند بحث سمینارهای مستقلی باشد که  جوانب مختلف (این بحث را تشریح کند. ) اینکه چگونه کمونیست از مبارزه برای اصلاحات افتادند بیرون، چگونه پرچم اصلاحات در دست اقشار و طبقات دیگر قرار گرفت، فرق اصلاح طلبی پرولتری و سوسیالیستی با اصلاح طلبی بورژوایی چیست، و.. و..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همینقدر میخواستم اشاره کنم که ما همانقدر که جنبشی هستیم برای انقلاب اجتماعی، جنبشی هستیم برای اصلاح وضع موجود به نفع مردم و به نفع بخش های محروم تر. برای اینکه این دو را بهم متکی میدانیم. فکر میکنیم هرچه وضع کارگران و مردم محروم بهتر بشود، آمادگی شان برای دست بردن به ریشه های این جامعه بیشتر میشود. و هرچه حرکت انقلابی در جامعه قویتر باشد، بورژوازی زودتر عقب می نشیند و اصلاحاتی که مردم میخواهند را به آنها میدهد.&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;???? ?? ????? ????&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35724936-3677975775386881169?l=ziip-esf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/3677975775386881169/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35724936&amp;postID=3677975775386881169&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/3677975775386881169'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/3677975775386881169'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/2008/09/blog-post_30.html' title='سوسیالیسم همین امروز، دولت بعنوان ارگان مبارزه طبقاتی و...'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-1857095446988681240</id><published>2008-09-25T08:46:00.000+03:30</published><updated>2008-09-25T08:48:11.009+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='منصور حکمت'/><title type='text'>بازپس گرفتن زمان و مکان!</title><content type='html'>&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:worddocument&gt;   &lt;w:view&gt;Normal&lt;/w:View&gt;   &lt;w:zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;   &lt;w:punctuationkerning/&gt;   &lt;w:validateagainstschemas/&gt;   &lt;w:saveifxmlinvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;   &lt;w:ignoremixedcontent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;   &lt;w:alwaysshowplaceholdertext&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;   &lt;w:compatibility&gt;    &lt;w:breakwrappedtables/&gt;    &lt;w:snaptogridincell/&gt;    &lt;w:wraptextwithpunct/&gt;    &lt;w:useasianbreakrules/&gt;    &lt;w:dontgrowautofit/&gt;   &lt;/w:Compatibility&gt;   &lt;w:browserlevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;  &lt;/w:WordDocument&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:latentstyles deflockedstate="false" latentstylecount="156"&gt;  &lt;/w:LatentStyles&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt; &lt;!--  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal  {mso-style-parent:"";  margin:0in;  margin-bottom:.0001pt;  mso-pagination:widow-orphan;  font-size:12.0pt;  font-family:"Times New Roman";  mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1  {size:8.5in 11.0in;  margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;  mso-header-margin:35.4pt;  mso-footer-margin:35.4pt;  mso-paper-source:0;} div.Section1  {page:Section1;} --&gt; &lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt; &lt;style&gt;  /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable  {mso-style-name:"Table Normal";  mso-tstyle-rowband-size:0;  mso-tstyle-colband-size:0;  mso-style-noshow:yes;  mso-style-parent:"";  mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;  mso-para-margin:0in;  mso-para-margin-bottom:.0001pt;  mso-pagination:widow-orphan;  font-size:10.0pt;  font-family:"Times New Roman";  mso-ansi-language:#0400;  mso-fareast-language:#0400;  mso-bidi-language:#0400;} &lt;/style&gt; &lt;![endif]--&gt;    &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;نقد سرمایه داری، رابطه زیربنا و روبنای اجتماعی&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 153, 0);"&gt;منصور حکمت&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="color: rgb(153, 51, 0);" lang="FA"&gt;(یک توضیح: در ادامه بحث در باره کمونیسم کارگری "چگونه فکر میکند"، منصور حکمت بعد از توضیحاتی در مورد متد فکری جریان ما که در شماره &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;قبل جوانان آمد، به نقد ما از جامعه حاضر و همچنین به &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;رابطه بین زیربنای اقتصادی جامعه و روبنای سیاسی و ایدئولوژیک آن میپردازد. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;در نقد ما از جامعه حاضر او بحث را پایه ای طرح ترین سطوح میکشاند. نقد ما در باره بازپس گرفتن فضا و مکان و ماده است که مناسبات اجتماعی حاکم در واقع بشریت را از استفاده آزادانه از آن محروم کرده است! &lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در بحث رابطه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیر بنا و روبنای اجتماعی مثال های جالبی در مورد اسلام سیاسی و آزادی مناسبات جنسی می آورد و توضیح میدهد که چگونه ما در رابطه بین زیر بنای اقتصادی و روبنای سیاسی و فرهنگی و ایدئولوژیک، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;همچنان نقش عنصر فعال، نقش جنبش های اجتماعی را کلیدی میدانیم. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="color: rgb(153, 51, 0);" lang="FA"&gt;در ادامه این بحث ها که هفته های آینده خواهد آمد، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;منصور حکمت مقولات کلیدی مختلف در&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تفکر کمونیسم کارگری را به اختصار مورد اشاره قرار میدهد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="color: rgb(153, 51, 0);" lang="FA"&gt;همچنانکه قبلا توضیح دادیم این سیمنار که برای اولین بار اینجا مکتوب میشود با این هدف برپا شد که بحث کمونیسم کارگری را &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;یکبار دیگر بصورت جمعبندی شده و موجزی به صف جدیدی که به حزب می پیوندد ارائه دهد. امید است که این بحث ها سرنخی باشد برای مطالعه ادبیات غنی منصور حکمت و کمونیسم کارگری. برای مثال نقد ما بر کاپیتالیسم را میتواند در اثر مشهور منصور حکمت به نام "اسطوره بورژوازی ملی" مطالعه کنید که در جزئیات همین نقدی که متکی بر نقد مارکس به جامعه حاضر است و اینجا بطور فشرده مطرح میشود را باز کرده و توضیح داده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="color: rgb(153, 51, 0);" lang="FA"&gt;در پیاده کردن این بحث طبق معمول ما کوشش کرده ایم حتی الامکان به اصل &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;شفاهی وفادار بمانیم و هرجا کلمات و عباراتی اضافه کرده ایم، آنها را در پرانتز آورده ایم. تیتر فوق و سوتیترها از ماست. جوانان کمونیست) &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span  lang="FA" style="font-size:14;"&gt;سمینار دوم مبانی کمونیسم کارگری ژانویه 2001 &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span  lang="FA" style="font-size:16;"&gt;ارکان عقیدتی کمونیسم کارگری (ادامه بحث) &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;اما نقد ما&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;چیست؟ این متد ما بود،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;متد دخالتگر و سیاسی. نقد ما (به جامعه حاضر) چه هست؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;نقد ما بر اساس سرمایه داری&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;نقد ما از کاپیتالیسم با بعضی ها فرق میکند. (البته) بعضی ها ممکن است به نقد ما سمپاتی داشته باشند ولی اساس اعتراضشان به کاپیتالیسم چیز دیگری باشد. نقد ما از کاپیتالیسم نقدی به اساس استثمارگرانه کاپیتالیسم است.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به کار مزدی.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و به نوعی (از مناسبات اجتماعی)&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که بشریت مجبور است نیروی کارش را بفروشد و از آنطرف با&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;محصول (کار خود) اش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در بازار مواجه بشود،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و انباشت سرمایه در مقابلش! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;این تنها نقد "مارکسیستها" به کاپیتالیسم نبوده است. الان ممکن است به نظر شما بدیهی بیاید چون خیلی از ما با سنت کمونیسم کارگری از قدیم آشنا هستیم. ولی کمونیست هایی بوده اند که از عقب ماندگی کاپیتالیسم شکوه کرده اند و &lt;u&gt;علیه عقب ماندگی کاپیتالیسم&lt;/u&gt; در کشور خودشان پرچم دست گرفته اند!&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کمونیست هایی بوده اند که &lt;u&gt;علیه وابستگی کاپیتالیسم&lt;/u&gt; پرچم دست گرفته اند و سعی کردند "سرمایه داری مستقل" را رشد دهند! کمونیست هایی بودند - کمونیست در گیومه دارم میگویم، جنبش های کمونیستی طبقات دیگر- که سعی کردند "راه رشد غیر سرمایه داری" را، یعنی نه سرمایه داری و نه سوسیالیسم را پیش روی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جامعه قرار دهند.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و کمونیستها و سوسیالیست هایی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بودند که سعی کرده اند جوانب غیر انسانی کاپیتالیسم را تخفیف دهند. همه این ها بوده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;این (جنبش کمونیستی کارگری) جریانی است&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که میگوید اعتراض ما به کارمزدی است. نه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به فاز آخر کاپیتالیسم یعنی امپریالیسم، (بلکه) به خود کاپیتالیسم (است)! چون کمونیستهایی بودند که به ورود کاپیتالیسم به عصر امپریالیسم اعتراض داشتند و به جنبه امپریالیستی سرمایه داری در کشورشان اعتراض داشتند. این جنبش کمونیستی کارگری به&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کاپیتالیسم در انگلستان و فرانسه ایراد دارد. و نه فقط به کاپیتالیسم فیلیپین یا مصر،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که اگر تبدیل بشود به فرانسه ما به مشروطه مان رسیده باشیم! ما به کاپیتالیسم در مدل سوئدی آن نیز اعتراض داریم؛ چون ما &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;به کاپیتالیسم اعتراض داریم. و این دقیقا به خاطر این است:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;اینکه یه عده آدم صبح پا بشوند، بروند سرکار و قوه جسمی شان و توان خلاقیت شان را،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به یک صورت دست و پا بریده ای،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به یک جماعتی که آنطرف آن حصار نشسته اند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بفروشند، و او (یکی از آن جماعت) به شما یک ژتونی بدهد به اسم پول،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که شما بروید (با آن پول)&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بخشی از محصول کارتان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که از آن در رفته بیرون را برای ادامه حیات تان بخرید،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ما این&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;را قبول نداریم. به نظر ما این اساس بدبختی بشریت امروز است.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برای اینکه آنهایی که دارند این مزد را از اینطرف میدهند، از آنطرف ارتش درست میکنند. از آنطرف زندان درست میکنند. چون شما سرپیچی میکنید و بیشتر میخواهید. از آنطرف تبعیض نژادی به راه می اندازند،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از آنطرف تقسیم جنسی ات میکنند.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از آنطرف شما را به "متروپل" و "مستعمره" تقسیم میکنند، از این طرف تقسیم میکنند به صنعتی و کشاورزی و یا به شهر و روستا! تمام واقعیت چندش آور کاپیتالیسم امروز بر همین پدیده اولیه بنا شده:&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که جامعه تقسیم شده است به آدمهایی که یک عده از آنها باید بروند برای عده دیگری (کار کنند. برای عده ای) که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به دلیلی که حالا میشود فهمید چطور، وسائل تولید را گرو گرفته اند و نمی شود رفت بطور جمعی تصمیم گرفت و&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با آن کار کرد، (چون) مال او هست.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و بنا به تعریفی که او کرده صاحب محصول تولید شده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آن کسی هست که وسیله تولید را آورده است و نه (آنکه) کار را! در نتیجه هر جنسی که شب در کارخانه می ماند، (چون) در صحن کارخانه است، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مال کارفرما است. شما پول (مزد) تان را گرفته اید و میروید بیرون و محصول کارتان را از آن فروشنده، که بخش دیگری از همان طبقه است، میگیرید. ما به این اعتراض داریم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;و میدانید چرا مهم است تاکید و بحث بر سر این مساله؟ برای اینکه شما وقتی سرکار بیایید همان چیزی را عوض میکنید که به آن اعتراض دارید.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کسی که به این (کار مزدی) اعتراض ندارد وقتی سر کار بیاید این را عوض نمی کند. کسی که به "ناموزنی سرمایه داری" اعتراض دارد، وقتی سر کار بیاید سعی میکند آنرا "موزون" کند. کسی که به "آنارشی سرمایه داری" اعتراض دارد، وقتی سرکار بیاید سعی میکند "برنامه ریزی" را بیاورد. کسی که به "عقب ماندگی سرمایه داری" اعتراض دارد، سعی میکند آن (سرمایه داری) را&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;رشد بدهد. ولی کسی که به نفس سرمایه داری اعتراض دارد لابد سعی میکند نفس سرمایه داری را دگرگون کند. این انتقاد از نظر یک مسابقه هوش نیست، که ببینیم کی بهتر از سرمایه داری انتقاد میکند! بلکه، اینکه شما چه نقدی بر جامعه موجود میگذارید، دارد میگوید که شما اگر سرکار بیایید چه چیز را عوض میکنید. هرکس، بعنوان یک جنبش سیاسی،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;همان چیزی را که نمی خواهد عوض میکند.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;بازپس گرفتن زمان و مکان!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;در نتیجه کلیدی بودن این مفهوم (نقد کار مزدی) برای ما بخاطر این است که هویت ما را تشکیل میدهد. ما اگر بیاییم سرکار، جنبش طبقه کارگر اگر زیر پرچم کمونیسم کارگری پیروز شود، آنوقت باید دست ببرد به مناسبات ملکی و این موقعیت را از بین ببرد که یک عده صاحب وسائل تولید هستند. صاحب زمین هستند، صاحب کارخانجات هستند، صاحب وسائل ترانسپورت هستند، صاحب فضا هستند! فضا! نفس &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="" lang="EN-CA"&gt;space&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;، مال اوست. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;آیا دقت کرده اید که جهان خیابان ندارد!؟ همه اش خانه است، ساخته شده است.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;(بطوری که) اگر شما از خانه خودتان بیرون بروید در خانه بغل دستی می افتید. اگر خانه واقعی شما آتش بگیرد شما به خیابان میروید. ولی در جهان امروز اگر خانه شما (کشوری که زندگی میکنید) دستخوش جنگ و قطحی بشود (و بخواهید فرار کنید) می افتید در خانه بغلی! خیابانی وجود ندارد. قبلا همه جا را به اسم خودشان کرده اند. در نتیجه به شما میگویند "پناهنده"! &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;نمی توانید بگویید:&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;"نه آقا من پناهنده نیستم. من از آنجایی که آتش سوزی بود یک قدم بیرون گذاشته ام. آنجا دارند میکشند من به خیابان آمدم. کما اینکه اگر خانه شما آتش بگیرد به خیابان میروید. به خانه همسایه نمی روید. ولی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شما متاسفانه دیگر خیابانی که مال همه باشد باقی نگذاشته اید..." &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;فضا را گرفته است! فضا مال اوست. و حتی به یک معنی زمان را نیز گرفته است. از پیش تعیین کرده است: تا شش سال پیش پدر و مادرمان هستیم. بعد میرویم یک جایی به اسم مهد کودک، (ببخشید) بعد به مدرسه میرویم – من شش سالگی به مهد کودک رفتم. (خنده حضار)... بعد میرویم مدرسه، بعد میرویم دانشگاه، بعد میرویم به بازار کار. یا اگر به دانشگاه نروید از مدرسه بیرونتان میکنند و در بازار کار میروید سرکار. و بعد میروید بازنشسته میشوید و بعد میمیرید. برایتان چیده است! سیر زندگی انسان امروز را چیده است. یک پلنگ اینطور زندگی نمی کند. یک سوسک اینطور زندگی نمی کند. شما نمی توانید تضمین کنید که وقتی یک سوسک بدنیا می آید در همانجا می ماند و آن مسیری را که تعیین کرده اند طی میکند. ولی بشر این کار را میکند. داستان تاریخ را گرفته و منجمد کرده است. اینها بخاطر آن است.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و شما مهره هایی هستید که در این فضا و در این سیر زمانی که برایتان چیده است زندگی میکیند.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;(اگر) اینرا نمی خواهید عوض کنید، به نظرم مشی شما دیگر کمونیسم کارگری نیست. ممکن است مشی شما سوسیال دمکراسی باشد. ممکن است لیبرالیسم باشد. ممکن است آدم خیلی خوبی باشید. ممکن است "فابین" باشید. ممکن است همه چیز باشید. ولی کمونیسم کارگری میخواهد این پدیده را عوض کند. میخواهد زمان و مکان و وجود و ماده را از دست طبقه حاکمه در بیاورد. مال همه باشد. بشود رفت دسته جمعی و با کمک همدیگر تصمیمم گرفت که چه کار باید کرد و یا اگر نخواستید کار نکنید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;راستش یک وجه کمونیسم که کسی یادش نمی آید بگوید این است که اگر نخواستی کار کنی، میتوانی کار نکنی. همانطور که میشود فرض کرد هیچ کس تمام عمرش زمین نمی نشیند و پا میشود و راه می افتد، بنظرم میشود فرض کرد که بشریت پا میشود تا خلق کند. میشود فرض کرد بشریت پا میشود جستجو کند. میشود فرض کرد آدمیزاد کنجکاو است. چون قبل از اینکه فشار هیچ کارفرمایی باشد بچه زبان یاد میگیرد. و شروع میکند به ور رفتن با محیط اش. در نتیجه کمونیسم بر فرض زنده بودن آدمیزاد بنا شده است. هیچ قانونی برای &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;اجبار کار کردن و اجبار زندگی کردن (لازم نیست.) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;"شما موظف هستید نفس بکشید!" اینرا آدم به هیچ کس نمی گوید. فرض میکند که طرف خودش میخواهد نفس بکشد. اینکه کسی میخواهد خلق کند، میخواهد سر در بیاورد و میخواهد دست ببرد، در این جامعه سرمایه داری فکر میکنند که اینرا باید با کمک &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;حداقل دستمزد و اجبار به کار و قانون بیمه بیکاری و زدن از ولفر تضمین کنند. در جامعه سوسیالیستی گفته میشود که این موقعیت داده بشر است. شما اگر دست از سرش بردارید خودش میرود خلق میکند و تولید را سازمان میدهد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;اینجاست که به نظر من نقد ما از کاپیتالیسم نقدی است بر جوهر اساسی تقسیم طبقاتی، کارمزدی و&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مالکیت خصوصی،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;همانطور که مورد نظر مارکس بود. بنابراین ما معتقدیم ما مارکس را درست دیده ایم. و ما روایتی دقیقی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از مارکس بیان میکنیم که معتقدیم سرمایه داری باید از بین برود.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به این معنی که کار مزدی باید از بین برود. پول از بین برود، و مالکیت خصوصی (از بین برود) و مالکیت اشتراکی (برقرار) بشود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;"بازار بعلاوه دولت"، قبول نیست. "کارمزدی بعلاوه برنامه"، از نظر ما قبول نیست.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;یعنی چه کارمزدی (باشد) ولی اقتصاد برنامه ریزی (برقرار) باشد. اینها جواب چیزی نشد. فقط اینرا نشان میدهد که کاپیتالیستهای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با یکدیگر دست به یکی کرده اند. نشان میدهد که یک مرجعی نقش کاپیتالیستها را بعهده گرفته است. تفاوتی را در زندگی آن کسی در روسیه کار میکند را نشان نمی دهد: &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;که این دیگر کارگر مزد بگیر نیست. بلکه شهروند صاحب حق و صاحب سهم جامعه است. به نفس اینکه به دنیا آمده میتواند برود و در فعالیت هایی که هست شرکت کند.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;این نقد برای ما تعیین کننده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;زیربنا، روبنا، و قضاوت معاصر&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;یک بحث دیگر باز ما را از نظر تئوریک متمایز میکند، بحث رابطه بین زیربنای اقتصادی با&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;روبنا و فرهنگ و سیاست است. باز یک اتهامی که به کمونیستها میزنند این است که اقتصاد ظاهرا سیاست را تعیین میکند و آن هم فرهنگ را تعیین میکند و دترمینیسم در سطح عرضی هم اینجا هست. اقتصاد همه چیز را دیکته میکند. کما اینکه رفیق اعظم گفت اگر اقتصاد طرف اینطوری است خرده بورژوا میشود و خرده بورژوا باشد حزبش میشود این و نظریات سیاسی اش میشود آن و فرهنگش هم میشود این. ما برای آدمیزاد نقش قائل هستیم. این تعیین کنندگی اقتصاد یا از (بحث)&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیربنا و روبنا تبیین دیگری داریم که در آن مبارزه نظری، مبارزه سیاسی اینها همه جای خودش را دارد. یعنی همانقدر مادی است که اقتصاد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;مارکس در "پیشگفتاری بر نقد اقتصاد سیاسی"، اگر بروید نگاه بکنید، رابطه زیربنا و روبنا را خیلی روشن توضیح میدهد. که چگونه آدمها از طریق دنبال کردن امیالشان قوانین بنیادی جامعه را متحقق میکنند. چطور، برای مثال، از بین رفتن مذهب یا تضعیف سلسله مراتب مذهبی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که یک نیاز جامعه سرمایه داری است از طریق مبارزه فکری یک عده آدم که اعتقادی به مذهب ندارند با مذهبیون صورت میگیرد. کسی تلفن نمی زند: "الو اینجا اقتصاد میگوید باید مذهب از بین برود، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;پس مذهب باید از بین برود"! کسی اقتصاد را نمایندگی نمی کند. کسی نماینده زیربنا نیست. شما نماینده عقاید خودت هستید؛ ولی با جدالی که میکنید قوانین بنیادی جامعه را به اجرا درمی آورید. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;اگر جامعه به تولید کالایی تعمیم یافته رسیده و سرتاپا کاپیتالیستی شده و صنعت آمده، واضح است که دیگر سازمان فئودالی (جامعه) دارد فرو میریزد، پشت مذهب دارد ضعیف میشود، علم دارد قوی میشود، تکنیک مهم میشود، در نتیجه به شعور آدمیزاد میرسد که شاید خدایی نباشد و شاید همه اینها دارند دروغ میگویند. دست و پا گیر بودن مذهب را بفهمد و بحث آنرا بکند. این مبارزه عقیدتی هم بخشی از تاریخ مادی است. به جای خود حیاتی است. مبارزه سیاسی، مبارزه بر سر افکار،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اینها اجزای لایتجزای تاریخ و حیات مادی بشر هستند. در نتیجه ما برای این جنبه از وجود بشریت خیلی جا قائلیم. دترمینیسم ما در اینجا نیز پدیده ای است تضعیف شده. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;منتهی نکته ای که این به ما نشان میدهد این است که پشت تمام این مبارزات نظری و سیاسی و فرهنگی بر سر زیبایی، هنر، عدل، قانون، انصاف و همه چیز، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;رنگ تقسیم جامعه به طبقات را ما می بینیم. ما علم و هنر و قانون و سیاست و اندیشه ای ماوراء این تضاد طبقاتی قائل نیستیم. ما معتقد نیستیم که دولت یا احزاب سیاسی یا قانون یا عدل یا انصاف پدیده هایی ماوراء طبقاتی اند. ما اینها را بصورت پدیده هایی می بینیم که با واقعیات اقتصادی و طبقاتی که پشت آنها هست متناسبند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;در نیتجه این یک چیزی را به ما نشان میدهد و آن این است که قضاوت از این پدیده ها همیشه قضاوتی است معاصر. قضاوتی از آنها بعنوان پدیده های امروزی است. این (نوع قضاوت ما)&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اگر در برنامه حزب کمونیست کارگری نگاه بکنید، میتواند مایه خیلی سوالات باشد. چرا ما میگوییم فحشاء محصول سرمایه داری است وقتی که تاریخ جامعه میگوید این قدیمی ترین شغل مزدبگیرانه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جهان است؟ چرا میگوییم تبعیض نژادی محصول سرمایه داری و بانی مشقات بشر سرمایه داری است وقتی که نژادپرستی یک عقیده کهنه بشر است که با تاریخ او &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;آمده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;است؟ چرا زن ستیزی، بی حقوقی کودک را پدیده هایی میدانیم که مسبب آنها سرمایه داری است، در حالکیه خودشان به قدمت کل تاریخ بشر اند؟&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به این دلیل ساده که ما روبنای سیاسی جامعه را ایستا و منجمد نمی بینیم. زن ستیزی، مذهب (وغیره) تابلویی نیست که یک جایی آویزان شده است. (بلکه اینها) پدیده هایی هستند که دارند بازتولید میشوند. و اگر چیزی امروز دارد بازتولید میشود، باید بر مبنای کشمکش اجتماعی طبقاتی امروز خاصیت خودش را پیدا کند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;خیلی چیزها ور افتاده است چون با سرمایه داری مغایرت داشته است. که (اینهایی که ور افتاده اند) خیلی قوی تر از خیلی چیزهای دیگر بوده اند. برای مثال، در همین جامعه (سرمایه داری) بحث آزادی جنسی. "معیارهای (اخلاقی) ویکتوریایی" شکست خورده است و مردم از لحاظ (روابط) جنسی آزادی هایی دارند که ممکن است صد سال پیش فکرش را هم نمی کردند. لااقل برای زنان،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;چونکه مردان همیشه یکجوری زیر جلکی دارند کار خودشان را میکردند. بالاخره مساله (آزادی جنسی) باز شده است . چرا این صورت میگیرد؟ بخاطر اینکه آن انقیاد و آن قید و بندها دیگر بدرد سرمایه داری نمی خورد. آدم آزاد شده، میرود در بازار کار میکند، خانه خودش را میگیرد و مزد خودش را هم دارد میگیرد. وابسته کسی نیست. (در نتیجه) قرار نیست معیار کسی را هم گوش بکند. آن پسر و دختری که نانش را خانواده اش میداده و یا زمین بابایش را به ارث میبرده است، موظف بوده به معیارهای اخلاقی طرف نیز تمکین کند. هرچه آن سلسله مراتب ارث و میراث جامعه را قطع کنید و طرف یک عنصر مستقل و اتمیزه ای در جامعه باشد، (در آنصورت) تصمیم خودش را میگیرد. در نتیجه این (انقیاد) ضیعیف میشود. ولی چرا اسلام، مثلا، تضعیف نمی شود؟ &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;اسلام هم همانقدر با سرمایه داری و کاپیتالیسم مغایر است. چرا (تضعیف نمی شود)؟ برای اینکه به نظر من در جامعه امروز به درد یکی میخورد. اسلام امروز اسلام محمدی نیست. کلیسای امروز هم کلیسای مسیحیت (دوره) مسیح نیست. کلیسای "دیس آی پل"ها (پیروان) بعدی اش هم نیست. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;نژادپرستی امروز هم نژادپرستی 300 سال پیش نیست. اینها پدیده های &lt;u&gt;امروزی اند&lt;/u&gt;. امروز به درد یکی میخورند! و در چهارچوب مبارزه طبقاتی امروز دارند بازتولید میشوند و جایگاه شان را پیدا میکنند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;راز دشمنی افراطی ما با مذهب&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;این&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جایگاه مهمی در بحث ما دارد، برای اینکه آنوقت میتوانیم رابطه ما را با این پدیده ها (بصورت) سیاسی تعریف کنیم. اینکه چگونه میشود با اسلام مبارزه کرد، یک نفر حالا ممکن است بگوید: " آقا شما این عقاید را حالا بگویید، نشر بدهید، با عقاید مردم در بیفتید"... (در جواب چنین کسی باید گفت) جامعه ایران 30 سال پیش که آزاد اندیش تر بود از جامعه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ده سال پیش – الان را نمی گویم که یک "بک لشی" هست علیه مذهب – از آستانه انقلاب 57. جامعه ایران سال 1950&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جامعه ای خیلی پروغرب تر و ضد مذهبی تر از جامعه ایران 1975، بعداز "شریعتی" و "خانم کاتوزیان" و امثالهم بود. بنابر این بحث روشنگری نیست، بحث قدرت اجتماعی این پدیده هاست.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بحث کارآیی شان است، بحث چفت شدن به مبارزه طبقات. و خاصیت شان برای جامعه امروز. در نتیجه چیزهایی مثل ناسیونالیسم، مذهب، لیبرالیسم، سکسیزم، راسیسزم، شوونیسم، مردسالاری و غیره، اینها برای ما پدیده هایی نیستند که از ذات بشر آمده باشند، یا محصول تاریخ بشر باشند. بله، همه چیز (محصول تاریخ بشر است) لباسی هم که میپوشیم رنگ لباس تاریخ را دارد ولی امروز کالایی است که تولید میشود و فروخته میشود و به این خاطر ما آنرا میخریم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که امروز تولیدشان میکنند و می فروشندش. مذهب و اینها (ناسیونالیسم و غیره) پدیده هایی امروز اند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;این به ما اجازه میدهد که طبقه حاکم را پشت این (پدیده ها) ببینیم، نه طبقات حاشیه ای، نه تاریخ های قلابی که برایمان بنویسند. درصورتی که &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;اگر شما بیایید ببنید مبارزه تان علیه مذهب، علیه شووینیسم،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مبارزه تان علیه سکسیسم، راسیسم، بخشی از مبارزه عمومی تان علیه کاپیتالیسم است، یک استراتژی های دیگری را در مبارزه سیاسی روزمره و در جامعه و در ائتلاف هایتان و تبلیغاتتان &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;به شما &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;میدهد. که اگر اینها (مذهب و ناسیونالیسم و غیره) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;را بصورت پدیده تاریخی و عتیق ببینید به شما نمی دهد. شما بحث "تبلیغ پروسه" حمید تقوایی را نمی دانم یادتان هست یا نه، آن بحثی است که ما از قدیم داشتیم. (آن بحث به چپ ها)&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;میگفت &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;که حرفتان را بروید تبلیغ کنید دیگر!&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;علیه مذهب تبلیغ کنید. (چپ مورد نقد در جواب) می گفت "نه، باورهای مردم است"! و غیره. در این بحث (و نحوه نگرش ما به این پدیده ها) هیچ چیز "باور مردم" نیست. چطور مردم می توانند خیلی چیزهای دیگر که باورشان بوده است را بگذارند کنار اما این یکی را نمی گذارند؟ طرف تصمیم گرفته با رادیوی اس. دبلیو (موج کوتاه) بشیند ببیند بی بی سی چه میگوید اما حاضر نیست دست از سر دخترش در خانه بردارد؟ چرا؟&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;چرا حقوق زن در خانواده الان پایین تر است در صورتیکه طرف دارد الان با "ریموت" کانال های "کیبل تی وی" اش را عوض میکند و می بیند که در آمریکا برای مثال اوضاع فرق دارد. چرا از این عقیده دست برنمی دارد؟ این باورهای آنها (مردم) نیست، بلکه باورهایی است که جنبش های سیاسی در جامعه آورده اند که به درد یکی میخورد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;این&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کاملا فرق ما را &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;نشان میدهد. و اگر دقت کنید در عرصه تاکتیکی تفاوت جدی ما را با چپ نشان میدهد. که: "چرا اینها&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اینقدر به مذهب بند میکنند"! "چرا رحم نمی کنند به کسی"! "چرا اینقدر خلاف جریان هستند"! "چرا اینها اینقدر نسبت به این تعصبات اینقدر بیرحم عمل میکنند"! و "چرا همیشه جنگ آخرشان را با اینها (با این تعصبات) میکنند"!؟ بخاطر اینکه ما اینها را سلاح های جامعه سرمایه داری میدانیم. نه باور توده ها و یا خاطرات عتیق بشر. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;کسی که در جامعه مردسالار است دارد کمک میکند به انقیاد طبقاتی. و باید همین را به او گفت! سوای اینکه جایگاه این (مردسالاری) در زندگی شخصی او یا کسی تحت این تبعیض است چه باشد، دشمنی ما با او انعکاس دشمنی ما با کل این جامعه موجود است. در نتیجه ما پدیده ای به اسم "عقب ماندگی انقلابی" نداریم! در ذهن ما "عقب ماندگی پیشرو"، "عقب ماندگی انقلابی"، "عقب ماندگی خلقی"، "تعصبات پرولتری"، "ارتجاع پیشرو" نداریم اینها را! ارتجاع برای ما ارتجاع است. اگر چیزی ارتجاعی است مال طبقه ارتجاعی زمان ماست. او دارد بازتولیدش میکند. وگرنه اگر دست بردارد، اگر دست بردارند از حمایت از مذهب، اگر بورژوازی از پشت مذهب کنار برود، ظرف دو سه سال ریشه اش در کره ارض زده میشود! برای اینکه اینقدر نیرو علیه اش جمع شده و اینقدر نفرت علیه آن هست.. ولی شما با سد آموزش و پرورش، مدیا، ارتش، دادگاه، زندان برخورد میکنید. خانم تسلیمه نسرین در بنگلادش یک کلمه &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;حرف میزند باید زندگی اش را بردارد و برود یک گوشه ای در شمال اروپا زندگی کند. چون به یک شیخ پشم الدینی در محل برخورده است. میگوید "به عقاید توده ها توهین شده است"، ولی اینطور نیست. به منافع آن یارو سر خیابان ضربه خورده است. سهم اماش دارد زیر سوال میرود. حکومت بنگلادش دارد زیر سوال میرود. و حاکمیت آن نوع سرمایه داری آبکی و رقیق و ضعیفی که در آنجا حاکم است زیر سوال میرود. سرمایه داری در یک حلقه ضعیفش کاملا زیر سوال میرود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;میخواهم بگویم یک عده نمی فهمند که چرا ما اینقدر لج داریم با (این خرافات) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;و چرا حزب کمونیست کارگری اینقدر علیه این عقب ماندگی ها &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;و تعصبات افراطی است. بخاطر اینکه (این حزب) همانقدر علیه کل طبقه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و دولت بورژوا، علیه احزاب طبقات حاکم افراطی است . &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;و (در نتیجه) علیه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ابزارهای جانبی شان هم به همین دلیل افراطی است. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;???? ?? ????? ????&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35724936-1857095446988681240?l=ziip-esf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/1857095446988681240/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35724936&amp;postID=1857095446988681240&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/1857095446988681240'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/1857095446988681240'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/2008/09/blog-post_922.html' title='بازپس گرفتن زمان و مکان!'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-7623302593627299647</id><published>2008-09-25T08:44:00.000+03:30</published><updated>2008-09-25T08:45:55.056+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مصطفی صابر'/><title type='text'>در حاشیه یک بحران،پایان کدام تاریخ؟</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;مصطفی صابر&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;بحران مالی بین المللی هفته گذشته &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;میخ آخر را بر تابوت "بازار آزاد" کوبید. اشتباه نشود، بازار آزاد همچنان حاکم است و حکم میراند و تا اطلاع ثانوی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;حکم خواهد راند. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;اما پشم و پیله اش دیگر کاملا ریخته است. یادتان هست که در مقطع سقوط شوروی (سرمایه داری دولتی روسیه) تا همین ده پانزده سال پیش چه کرکری برای "پیروزی بازار آزاد" و "شکست کمونیسم" و "پایان تاریخ" میخواندند؟ این رجزخوانی ها البته زود پوچ از کار درآمد. اما الان موضوع فراتر از پوچ بودن آن تبلیغات رفته است. همه دارند می بینند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آنچه که پایان می یابد همین قهرمان جنگ سرد یعنی خود بازار آزاد است. چرا که متعصب ترین مدافعان بازار آزاد &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;کفش و کلاه کرده اند تا بازار را مهار کنند! آنها که نعره میزدند "بگذار بازار تصمیم بگیرد"، حالا نزد نمایندگان مجلسین آمریکا استغاثه میکنند که فورا کمک 700 بیلیون دلاری را امضاء کنید که بازار روبه قبله دراز کشیده است! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;اگر دولت آمریکا و دولت های فخیمه بورژوازی در اروپا و ژاپن به کمک بازار مربوطه نشتابند و زیربالش را نگیرند، یعنی اتفاقا "آزاد" بودنش را مهار نزنند، جناب بازار خود و صاحبانش را البته بنا به منطق خود، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;به نابودی خواهد کشاند. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;جرج بوش و خیلی های دیگر از متعصب ترین نئوکنسرواتیست های حاکم &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تعطیلات آخر هفته شان را خراب کردند تا با کمک و حمایت دمکرات ها به سرعت طرحی را برای نجات بازار سهام سرهم کنند. با پول "مالیات دهندگان" و به اصطلاح از کیسه "بیت المال" به سراغ "دارایی های بد" بورژواهای "خوب" و محترم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;رفتند و همه را خریدند تا بازار سرحال بیاد و قهر نکند، غش نکند. و گفتند که "ریسک این بیشتر از آن است که کاری نکنیم". چه استدلال امید بخش و دندان شکنی!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;"دارایی بد"؟ این دیگر چه صیغه ای است؟ مگر دارایی بد هم میشود؟ اوه بله. دارایی های بد بد داریم! سرمایه ای که سود تولید نکند یا سود کافی تولید نکند، دارایی بد است. پس دولت یا بقول مانیفست "کمیته امور مشترک طبقه بورژوا" دارد همه "دارایی های بد" را میخرد و در واقع از بازار خارج میکند تا "دارایی های خوب" از شرشان رها شوند. یعنی چه؟ صاف و ساده یعنی اینکه میکوشند جلوی تنزل نرخ سود را بگیرند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;"تنزل نرخ سود"؟ این عبارت به نظرتان آشنا می آید؟ کسی قبلا از آن صحبت کرده بود؟ بله همان کسی که بارها، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;و خیره کننده تر از همیشه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در مقطع سقوط شوروی، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;سعی کردند مرگ افکار و عقایدش و پایان جنبش احتماعی اش را اعلام دارند. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;در واقع زنده زنده در گورش کنند و نتوانستند. کارل مارکس.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;حدود صد وچهل – پنجاه سال قبل مارکس به دقت ریاضی نشان داده بود که بحران های ادواری سرمایه داری اجتناب ناپذیرند. او نشان داد که علت بحران اقتصادی در ذات تولید بشیوه سرمایه داری نهفته است. مارکس نشان داد که مطابق قوانین عینی سرمایه داری، همان شرایطی که &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;موجب رشد و گسترش و انباشت بی سابقه سرمایه میشود، در عین حال نرخ سود سرمایه را به کاهش و تنزل سوق میدهد. گرایش نزولی نرخ سود، تدریجا حکم خود را دیکته میکند و&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;متناوبا بحران های اقتصادی عظیم را موجب میشود. هر بحران گرچه عوامل تخفیف خود را در بر دارد، اما رفع بحران و شروع دوره &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;جدیدی از رونق و انباشت سرمایه تنها به معنی این است که بحران بعدی عظیم تر و بنیان برانداز تر از قبل سر برخواهد آورد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;بحران اخیر چه سرانجامی خواهد داشت؟ بحران فعلی یک بحران مالی و اعتباری است. ممکن است بتوانند آنرا مهار کنند. اما فعلا نمی توان گفت که حتی با خاصه خرجی 700 بیلیون دلاری دولت آمریکا که میگویند از مقطع "رکود کبیر" دهه 1930 تا کنون بی سابقه است، بتوانند جلوی گسترش بحران را بگیرند. بر فرض هم که بگیرند کسی نمی داند که بحران بعدی کی و در چه ابعادی سر بلند میکند. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;خصوصا اینکه با گرانی مواد غذایی و نفت چشم انداز روشنی در برابر سرمایه داری جهانی نیست. اما &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;اینکه از لحاظ اقتصادی چه اتفاقی برای جهان در پیش است برای کسی بدقت قابل پیش بینی نیست. چرا که بازار و قوانین اش کور است و تنها وقتی فجایع بوقوع بپیوندد معلوم میشود که اشکالی در کار بوده است! آنچه که مسلم است این است که بحران اخیر چهره و چشم انداز سیاسی و ایدئولوژیک دنیا را عمیقا تحت تاثیر قرار&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خواهد داد. خصوصا که فی الحال بن بست های شدید سیاسی بعد از وقایع عراق و شکست عملی آمریکا و سیاست های نئوکنسرواتیو ها در برابر جهان سرمایه داری قرار دارد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;از جمله این تاثیرات همانطور که اشاره کردیم ریختن پشم و پیله بازار آزاد و بهم خوردن &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;توازن ایدئولوژیکی به زیان راست و به نفع چپ علی العموم خواهد بود. شکست بازار آزاد واضح است که &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;به معنی شکست سرمایه داری نیست، اما به معنی شکست جریان سیاسی نماینده سپردن همه چیز بدست بازار، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;میتواند باشد. منظور راست جدید است که از زمان ریگان و تاچر سر بلند کرد، برای پیروزی بازار آزاد و پایان تاریخ نعره کشید، نظم نوین خونین بورژوازی را رهبری کرد، سرکرده یک طرف جنگ تروریستها پس یازده سپتامبر بود، به عراق و افغانستان لشکر کشید و اکنون هر روز که میگذرد افق و چشم اندازش محدود تر میشود. این جریان البته به این سادگی از میدان بدر نخواهد رفت و هنوز جنایت ها از عهده اش ساخته است. بعلاوه این تنها جریان راست نیست. در خلاء افول نئوکنسرواتیوها جریانات دیگر راست میتوانند سر بلند کنند. چندان که در خود آمریکا دمکرات ها دندان تیز کرده اند که انتخابات را ببرند.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بعلاوه جناح به اصطلاح چپ و دولت گرا و کمتر طرفدار بازار آزاد بورژوازی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;حاضر به یراق آنجا نشسته است که میدان را بدست بگیرد. گذشته از همه اینها بورژوازی را چه دیده اید برای نجات خود ممکن است دست به کارهای دیوانه وار بزند و جهان را نابود کند. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;همه چیز ممکن است. اما در عین حال نمی توان به این واقعیت چشم بست که چپ جامعه در تمام این سالهای سیاه بعد از نظم نوین جهانی بارها کوشیده است سر بلند کند. بعنوان نمونه دوره تظاهرات های ضد جهانی سازی از سیاتل تا رم را بیاد بیاورید. یا بزرگترین تظاهرات های تاریخ بشر بر علیه جنگ عراق. اکنون دو سه سالی است که میتوان تلاش برای عروج گرایشات سکولار و رادیکال را در اروپا و آمریکا مشاهده کرد. بعلاوه یادمان نرود وجود جامعه بسیار چپ و رادیکال در ایران نمی تواند یک تافته جدا بافته از کل دنیا باشد. همینطور &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;آشکار است که مارکس دارد مجددا مد میشود و در هرحال رجز خوانی ها و خرافات &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;دست راستی برد کم و کمتری پیدا میکند. بهم خوردن توازن قوای ایدئولوژیکی در جهان به عروج این چپ که تکیه گاهش طبقه کارگر است شانس و میدان میدهد. سوالی که ما بویژه باید جواب آنرا بدهیم این است که چپی که در اثر و در دل این تحولات میتواند سر بلند کند تا چه درجه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از نوع کمونیستی کارگری خواهد بود!؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;ما همواره گفته ایم که &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;سرنگونی جمهوری اسلامی به نیروی انقلابی کارگران و مردم و تحت رهبری حزب کمونیست کارگری بی شک یک نقطه قدرت برجسته برای جنبش ما در ابعاد جهانی خواهد بود. چنین پیروزی شکست بزرگی برای راست و ارتجاع بطور کلی خواهد بود و&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کمونیسم کارگری را بار دیگر وارد معادلات جهانی خواهد کرد. در عین حال همواره تاکید کرده ایم که &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;لازمه پیروزی جنبش ما در ایران درجه ای از حمایت و همبستگی جهانی و بین المللی کارگران و مردم آزاده جهان از مبارزه کارگران و مردم ایران و حزب ما است. اما&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بحران اخیر مساله را از این هم فراتر از این میبرد. تحولات یکی دو دهه اخیر و اکنون این بحران اقتصادی همسرنوشتی کارگران و مردم جهان را بیش از هر وقت دیگر در پیش چشم همگان گرفته است. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;دوره ای از تحرک طبقه کارگر و جنبش های اجتماعی رادیکال و سوسیالیستی در پیش است. این &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;توجه بیش از پیش به وظایف جهانی ما و مطرح کردن کمونیسم کارگری منصور حکمت و تلاش برای ساختن احزاب کمونیست کارگری در نقاط مختلف جهان را می طلبد.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نوبت ما &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;برای ایفای نقش بعنوان یک جنبش قدرتمند جهانی، نظیر دوره لنین و بلشویک ها و انقلاب اکتبر، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;فرا میرسد. باید به استقبال آن برویم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;???? ?? ????? ????&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35724936-7623302593627299647?l=ziip-esf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/7623302593627299647/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35724936&amp;postID=7623302593627299647&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/7623302593627299647'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/7623302593627299647'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/2008/09/blog-post_25.html' title='در حاشیه یک بحران،پایان کدام تاریخ؟'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-5398810265652802</id><published>2008-09-21T03:31:00.000+03:30</published><updated>2008-09-21T03:32:25.318+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='حمید تقوائی'/><title type='text'>دنیا هفت سال بعد از یازده سپتامبر</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;مصاحبه تلویزیون انترناسیونال با  حمید تقوائی بمناسبت سالگرد یازده سپتامبر&lt;br /&gt;                                                                                                                               مرسده قائدی: حمید تقوایی، با سلام، خیلی به برنامه ما خوش آمدید. هفته قبل  هفتمین سالگرد واقعه یازده سپتامبر بود. هفت سال از حمله به برجهای دوقلو نیویورک گذشت. اولین سئوالم اینست که این واقعه چه تأثیرات سیاسی ــ اجتماعی در دنیا و بر مردم دنیا داشته است؟&lt;br /&gt;  حمید تقوایی: آنچه در یازده سپتامبر اتفاق افتاد چهره سیاسیِ دنیا را تغییر داد. این واقعه، بر زندگی مردم دنیا و سیاست های احزاب و دولت ها (هم در غرب و هم در سایر کشورها)، از جوانب مختلفی تأثیر گذاشت. بطور مشخص یازده سپتامبر نقطه شروع یورش جدیدی از طرف دولت های ارتجاعی به دستاوردهای مردم بود. به بهانه یازده سپتامبر تهاجم وسیعی شروع شد به همه آن  آزادیها و آرمانها و آن خواستهائی که مردم (هم در جوامع غربی و هم در کشورهای دیگر دنیا) مدت ها برایش جنگیده بودند، توانسته بودند بخشی از آن را به دولتها بخصوص در جوامع غربی تحمیل کنند  و بخشی دیگر جزئی از خواست ها و نیازهای فوری و پرچم اعتراض و مبارزه شان بود. تهاجم به همه اینها زیر سایه شوم یازده سپتامبر شروع شد. این واقعه باعث شد که در غرب سیاست های ارتجاعی نئوکنسرواتیستی کاملاً دست بالا پیدا کنند و  تحت عنوان مبارزه با تروریسم، اسلام سیاسی و غیره، حقوق قانونیِ مردم  حتی در جوامع غربی را زیر پا بگذارند. از سوی دیگر جنگ های وحشیانه ای دولت آمریکا و متحدینش برپا کردند که از نظر توحش و ابعاد ضد انسانی در تاریخ معاصرجهان بیسابقه بود! حمله به افغانستان، حمله به عراق و خلاصه آن مصیبت و فلاکتی که به بهانه مبارزه با تروریسم بر سرِ جوامع دنیا آوردند همه ی اینها از پیامد های یازده سپتامبر بود.  یکی دیگر از پیامدهای این واقعه رشد جنبش فوق ارتجاعی اسلام سیاسی در خاورمیانه و نیز در بسیاری از مناطق دنیا بود.      &lt;br /&gt;  مرسده قائدی: یعنی بنظر شما پس از یازده سپتامبر آزادی های مردم محدود شد؟ دستاوردهای آزادیخواهانه شان باز پَس گرفته شد؟                                                                                      &lt;br /&gt;  حمید تقوایی: بله دقیقا همینطور است. تحت عنوان حفظ امنیت و با این پرچم که جامعه در خطر است و دشمنی به اسم تروریسم اسلامی وجود دارد که ممکن است دست به جنایت بزند وغیره، در جوامع غربی بسیاری از حقوق پایه ای مردم زیر پا گذاشته شد. بار دیگر شکنجه، بازداشت های بدون توضیح و غیره، بطور رسمی وارد قوانین شد. هم در اروپا و هم در آمریکا قوانینی به تصویب رساندند که بر اساس آنها بتوانند افراد را بدون هیچ توضیحی بازداشت کرده و در زندان نگاه دارند. بدون برخورداری از هیچگونه حق پایه ای. و از آنطرف هم، دخالت هایی که در زندگی خصوصی مردم صورت دادند: کنترل تلفن ها. ایمیل ها. مسافرتها و  روابط ومناسبات مردم با یکدیگر. تمام اینها هم با نام باصطلاح مبارزه با تروریسم اسلامی صورت گرفت. بورژوازی حاکم با یازده سپتامبر  توجیهی پیدا کرد که جوامع را هر چه بیشتر بترساند و به بند بکشد. مردم را تحت  این عنوان که یک دشمن خارجی وجود دارد و با تروریسم اسلامی میجنگیم در مقابل این تعرضاتی که به حقوق مدنی شان کردند  به تمکین واداشتند. و از سوی دیگر  اسلام سیاسی را تقویت کردند. هم در خاورمیانه و در  کشورهای اسلامزده و هم در خود غرب.  لایحه ای همین چند وقت پیش در اروپای واحد مطرح شد که بر اساس آن قانونی را برسمیت شناختند که هر سخن انتقادی علیه اسلام را بعنوان "توهین" ممنوع می کند.  به نیروهای اسلامی  در جوامع اروپایی امکانات دادند. هم اکنون امکانات دولتی در اختیار این نیروها قرار می گیرد، مسجد و مدرسه برایشان ساخته می شود و در واقع، این نیروها را بعنوان نماینده مهاجرین از کشورهای اسلام زده و بعنوان رهبر "مردم مسلمان" برسمیت می شناسند و به آنها تریبون میدهند . این، جنبه ی دیگر همان تعرضی است که نئوکنسرواتیسم و کلاً راست افراطی در غرب، به دستاوردهای مردم می کند و آثار و نشانه هایش هم در همه جای دنیا قابل مشاهده است. مسئله از این قرار است؛ تا جایی که به خاورمیانه مربوط می شود، با بمب، گلوله، جنگ و کشتار بسراغ مردم آن جوامع رفتند و تا آنجا هم که به مردم در جوامع خودشان مربوط است، عقب راندن مردم در تمام جوانب حقوق مدنی و پایه ای شان، پس گرفتن دستاوردها و در نهایت نفی و پایمال کردن این حقوق و دستاوردها. اینها از جمله پیامدهای یازده سپتامبر است.                                                                                   &lt;br /&gt;  مرسده قائدی: آیا تنها یازده سپتامبر این زمینه  را فراهم کرد که دولت آمریکا بتواند براحتی به کشورهای دیگر حمله نظامی بکند؟ آیا جنگ هایی که در عراق و افغانستان صورت گرفت، دلیلش همین قُلدر مآبی و جنگ طلبی آمریکا با بهانه یازده سپتامبر بود؟                                                                         &lt;br /&gt;  حمید تقوایی: ببینید؛ مسئله این است که از مدتها قبل از یازده سپتامبر  این خط راست افراطی  در حال قدرت گرفتن بود و کلاً، بعد از فروپاشی دیوار برلین و پایان جنگ سرد، این سیاست های فوقِ راستِ نظم نوینی در همه جای دنیا مطرح بود و جلو آمده بود. با اینحال، تا قبل از یازده سپتامبر ۲۰۰۱ و قبل از اینکه این واقعه اتفاق بیافتد، این دوره تعرض راست افراطی بعد از جنگ سرد داشت تمام می شد.   دوره  برو برو و جشن و پایکوبی که بعد از سقوط شوروی براه انداخته بودند تمام شده بود و مردم در تمام دنیا متوجه شدند که دنیای بعد از جنگ سرد نه تنها هیچ چیز مثبت و بهتری  ندارد  بلکه از بسیاری از جنبه ها شرایط بدتر از گذشته شده است. در همه جا، در اروپای شرقی و کلاً کشورهای صنعتی و غیر صنعتی در چارگوشه دنیا.  بویژه جنگ ها و نسل کُشی هایی که در کشورهای آفریقایی براه افتاد؛ جنگی که در یوگسلاوی سابق در گرفت و وضعیت نابسامان کشورهای بازمانده از بلوک شوروی، در کل  تمام دنیا را به این نتیجه رسانده بود که وضعیت دنیای بعد از جنگ سرد، بسیار بدتر از آن اوضاعی است که قبلاً وجود داشت. در چنین شرایطی بود که واقعه یازده سپتامبر به کمک بورژوازی غرب آمد. با این واقعه، این نیروهای راست افراطی دوباره خودشان را جمع و جور و احیاء کردند و بخصوص دولت آمریکا تلاش کرد با این پرچم که هم اکنون باید  با این محور جدید "شرّ" یعنی اسلام سیاسی بجنگیم، دوباره دنیا را زیر پرچم خودش بیاورد و بعنوان رهبر سرمایه داری جهانی و داعیه دار آن چیزی که خودش به آن دموکراسی می گفت و نیز بعنوان تنها قدرت بلامنازع سرمایه داری جهانی خودش را ــ حتی به اروپایی ها ــ تحمیل کند. این استراتژی آمریکا بود که تحت عنوان حمله ی پیشگیرانه (این دکترین که دولت آمریکا از هر گوشه دنیا خطری نسبت به آمریکا احساس کند بخود حق میدهد با حمله نظامی یکجانبه جواب بدهد و حتی منتظر سازمان ملل و ناتو و غیره هم نمی شود) به دنیا ارائه شد. این، پرچم دکترینی بود که بلند کردند و اساساً حمله به عراق و افغانستان هم بر همین مبنا صورت گرفت. با چنین سیاستهای قلدر منشانه و میلیتاریستی، راست افراطی توانست در سایه یازده سپتامبر تعرض تازه ای را شروع کند و قدرت خود را در راس دولتهای غربی تثبیت کند.                   &lt;br /&gt;  مرسده قائدی: حمید تقوایی، الآن پس از هفت سال، این جناح تروریسم دولتی در آمریکا و اسلام سیاسی را در چه موقعیتی می بینید؟                                                                                                 &lt;br /&gt;  حمید تقوایی: الآن،و بویژه در این دو سه سال اخیر، شاهد افول نئوکنسرواتیسم  هستیم. از نظر سیاست داخلی آمریکا،  انتخابات میاندوره ای مجلس در آن کشور (در سال دو هزار و شش) نقطه عطفی در سیر نزولی تروریسم دولتی در غرب بود.  این انتخابات یک "نه" بزرگ جامعه آمریکا نسبت به جنگ عراق بود و امروز هم "بوش" منفورترین رئیس جمهور در کل تاریخ آمریکاست. بگونه ای که در همه پرسی هایی که خودشان صورت می دهند، تنها  حدود بیست و چند درصد طرفدار دارد. چنین وضعیتی در تاریخ آمریکا بیسابقه بوده است و طبیعی است که این فقط تنفر از شخص بوش نیست. او  یکسری سیاست ها و در واقع، یک دوره ی خاص را نمایندگی می کند و بنظر من، منفور بودن بوش نشاندهنده ی منزوی شدن آن سیاست ها و آن خطی است که او در این دوره نمایندگی کرده است. بعبارت دیگر آن سیاست باصطلاح جنگ با تروریسم اسلامی، ابر قدرتی در دنیا و لشگر کشی به هر جایی که احساس کنند لازم است و غیره، در خود آمریکا و کشورهای غربی کاملا رسوا و منزوی شده است.   هم اکنون وقتی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را  نگاه می کنید، می بینید نه تنها کاندیدای حزب دموکرات، بلکه حتی کاندیدای جمهوریخواهان هم شعار و پرچم تبلیغاتی خود را بر مبنای "تغییر" قرار داده است. همه تلاش می کنند به مردم بگویند که ما می خواهیم تغییراتی ایجاد کنیم و دلیل اش هم چیزی جز این نیست که جامعه آمریکا عمیقاً خواهان تغییر وضع موجود است و دیگر نمی خواهد سیاست های گذشته ادامه پیدا کند. جامعه وسیعا از سیاست های هشت ساله ای که بوش به پیش می بُرد رویگردان شده است و به این اعتبار، این کاندیداها برای اینکه بتوانند رأی مردم را جلب کنند، مجبورند خود را طرفدار تغییر جا بزنند. البته در دوره رئیس جمهور بعدی هم   باز آش همین آش است و کاسه همای کاسه،  اما  مهم  این است که هر که میخواهد رای مردم را جلب کند باید تغییر وضع موجود را وعده بدهد. این وضعیت نشاندهنده ی این است که همانطور که گفتم، یک دوره به پایان رسیده است. دوره ی باصطلاح یکه تازی نئوکنسرواتیسم و  سیاست های فوق ارتجاعیِ نظم نوینی در غرب. &lt;br /&gt;تا آنجا  که به اسلام سیاسی مربوط می شود، باید توجه کنیم که اساساً اسلام سیاسی پس از یازده سپتامبر یک شاخه "پرو غربی" پیدا کرد. دولت هایی در عراق و افغانستان حاکم شدند که دست ساز و مورد حمایت آمریکا و پرو آمریکایی هستند. از سوی دیگر در خودِ غرب ــ و بخصوص در اروپا ــ  نیروهای اسلامی تقویت شده اند،  امکانات دولتی گرفته اند، قدم به جلو گذارده اند، و در سیاست های ارتجاعی غرب، برای خودشان جایی دست و پا کرده اند.                                                                                                                                &lt;br /&gt;  مرسده قائدی: هدف شان چیست؟ آیا باصطلاح می خواهند چهره مناسبی از اسلام به نمایش بگذارند؟ آخر این چگونه ممکن است؟                                                                                           &lt;br /&gt;  حمید تقوایی: چهره ی خوب که چه عرض کنم. در واقع می خواهند نشان بدهند که باصطلاح در کنار آن خط تروریستیِ مثل مقتدا صدر، القاعده و غیره، یک اسلام دیگری هم وجود دارد که سرِ جنگ با غرب ندارد. اینکه مضمون اش، به همان اندازه ارتجاعی است، اصلاً برای غرب مهم نیست. اینکه هم اکنون یکسری قتل های ناموسی در خودِ اروپا و با تأیید همین نوع اسلام باصطلاح خوش خیمی که اینها دارند عنوان می کنند، صورت می گیرد، برای غرب مهم نیست. خودِ این دولت ها در غرب به این قتل های ناموسی با اغماض نگاه می کنند. و از آنطرف، بالاخره انواع فشارهاست که بر جمعیت مهاجر از کشورهای اسلام زده در کشورهای غربی (از طرف همین نیروهای اسلامی) تحمیل می شود. همه ی اینها با اسلام سیاسی نمایندگی می شوند و با این همه، این جنبه اش، به هیچ وجه برای دولت های غربی مهم نیست. دولتهای غربی تروریسم اسلامی را  به مقابله با منافع کشورهای خودشان و با دولت های غربی ترجمه کرده اند و نتیجه آنکه حکومت جلادی مثل جمهوری اسلامی را که با صدها هزار اعدام، کشتار، قصاص، سنگسار و غیره بقدرت رسیده و سرِ پا مانده است، هیچگاه به این عناوین محکوم اش نکرده اند. همیشه انتقادشان این بوده که جمهوری اسلامی در مقابله و مخالفت با منافع غرب، بدنبال پروژه هسته ای و دخالت در عملیات تروریستی در خارج از ایران و غیره است. در هر حال  یک شاخه اسلام سیاسی در خودِ سیاست های ارتجاعیِ دولت های غربی هم یک جایی برای خودش پیدا کرده است. &lt;br /&gt; تا آنجا که به مردم در کشورهای اسلام زده باز می گردد، نیروهای اسلامی  پایگاه اجتماعی خودشان را به سرعت از دست می دهند. نمونه ی بسیار بارز این قضیه   خود جامعه ایران است. مردم از حکومت اسلامی متنفرند و  به هیچ وجه   تبلیغات ضد آمریکایی این حکومت  خریداری در میان مردم ندارد. &lt;br /&gt;از سوی دیگر در چند ماهه اخیر می بینیم که  جمهوری اسلامی مشغول معاملات، بده بستان ها و سازش هایی با آمریکا شده است و در واقع به این معنا، اسلام سیاسی ــ حتی آن بخش ضد آمریکایی اش هم ــ دارد به یکسری توافقات دیپلماتیک با غرب می رسد. در هر حال  این روند به هر نتیجه ای که برسد، یک نکته روشن است و آن اینکه دوره ی باصطلاح برو برو و یکه تازی این نیروها در دنیا تمام شده و نیروئی که دارد قدرت میگیرد بطور مشخص در خود ایران جنبش عظیم اعتراضیِ مردم و در جوامع غربی  آن جنبش سکولاریستی است که در مقابله با مذهب و دَم و دستگاه مذهبی و غیره در حال پا گرفتن است.  مردم  قدم به جلو گذارده اند و بیش از پیش از یک موضع کاملاً چپ و انسانی به وضع موجود عتراض میکنند.                                                                                                                        &lt;br /&gt;  مرسده قائدی: اگر بخواهیم جمع بندی کنیم، آیا می توانیم به این نتیجه برسیم که مردم توانسته اند تروریست ها را عقب برانند؟ چه تروریسم دولتی آمریکا و چه تروریسم اسلام سیاسی را؟ با این تصویری که شما ارائه کردید و اینکه این نیروهای تروریستی و افراطی دیگر در آن موقعیت برو برو و یکه تازی گذشته خود نیستند.                                                                                                &lt;br /&gt;  حمید تقوایی: بله حرکتی در این جهت شروع شده اما نه به این علت که این نیروهای راتجاعی  با همدیگر جنگیده اند. دولتهای غربی و ترریسم اسلامی همدیگر را تقویت کرده اند. باید توجه کنیم که حمله   آمریکا به عراق و افغانستان باعث تقویت نیروهای اسلامی در این منطقه شد نه باعث تضعیف شان. لشگر کشی آمریکا، آن فضا و شرایط ضد آمریکایی گری در خاورمیانه را که در آن  اسلام سیاسی  همواره سعی کرده خودش را بعنوان طرف مظلوم، قربانی و در عین حال نماینده ی مردم مسلمان معرفی کند، تقویت و زمینه آن را تشدید کرد. واز سوی دیگر عملیات تروریستی نیروهای اسلامی موجبی شد تا باصطلاح آن خط نئوکنسرواتیستی و راست افراطی در سیاست دولتهای غربی دست بالا پیدا کند و در نتیجه شرایطی فراهم شود که اینها همدیگر را تقویت کنند. باید بگویم که یازده سپتامبر و آن جنایتی که اسلامیون در نیویورک ببار آوردند، کاملاً به نفع بورژوازی تمام شد. کاملاً به نفع دولت بوش و دولت آمریکا تمام شد. بنا براین  اگر امروز اینها در حال افول اند، این به این دلیل نیست که در مقابل هم جنگیده اند. بر عکس. جنگ و کشتار اینها هویت سیاسی شان است. دلیل وجودیشان است. موضوع اینست که مردم دیگر هیچکدام شان را نمی پذیرند. می بینیم که در خود آمریکا مردم در مقابل این سیاست های دولت بوش ایستاده اند و همانطور که گفتم خواستار تغییر اند و می خواهند این شرایط تغییر کند. در خاورمیانه هم اسلام سیاسی دارد به آخر خط میرسد  و به همین دلیل است که می بینیم آن ارتباطاتی که ایران مثلاً با سوریه، با حماس یا با دولت عراق و غیره داشت،  دیگر مثل گذشته نیست و در واقع تضعیف و دچار مشکلاتی شده است. مردم در کشورهای اسلامزده از این شرایط به تنگ آمده اند و نیروهای اسلامی روز بروز بیشتر منزوی میشوند.  بنابراین، از هر نظر که نگاه کنید، خواهید دید که این، اعتراض و جلو آمدن مردم آزادیخواه است که به هر دو طرف این جنگ و کشتار بین المللی نشان داده که اینها صاحب دنیا نیستند. این نیروی آزادیخواهی مردم دیگر به هیچ وجه به اینها اجازه نمی دهد که  با همان قدرقدرتی گذشته هر کاری که می خواهند، بکنند. به هیچ وجه اینطور نیست. الآن امکان حمله  نظامی دولت آمریکا به یک کشور سوم دیگر، بسیار بسیار ضعیف تر از مثلاً پنج سال پیش است. احتمال حمله نظامی به ایران، بسیار ضعیف تر از هر دوره ی دیگری در این چند سال اخیر شده  و تمام اینها به این دلیل است که مردم دیگر نمی پذیرند. افکار عمومی  و مردم (چه در خود غرب و چه در سایر کشورهای خاورمیانه) در صحنه اند، دیگر این توحش را نمی پذیرند و در برابر اش می ایستند.                                                                   &lt;br /&gt;مرسده قائدی: حمید تقوایی، خیلی ممنون از اینکه در این مصاحبه شرکت کردید.                               &lt;br /&gt;حمید تقوایی: متشکرم.  *&lt;br /&gt;این مطلب را هادی وقفی پیاده و تایپ کرده است.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;???? ?? ????? ????&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35724936-5398810265652802?l=ziip-esf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/5398810265652802/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35724936&amp;postID=5398810265652802&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/5398810265652802'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/5398810265652802'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/2008/09/blog-post_8258.html' title='دنیا هفت سال بعد از یازده سپتامبر'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-5815509652984411700</id><published>2008-09-21T03:26:00.000+03:30</published><updated>2008-09-21T03:30:47.614+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='محسن ابراهيمي'/><title type='text'>دو حزب و يک مصاف، در باره انتخابات در آمريکا</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;محسن ابراهيمي&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;در نگاه اول و در يک تصوير کلي تر، در انتخابات جاري آمريکا، همه اندوخته ها و تجارب و مهارتها و ابزارهاي ايدئولوژيک و سياسي و رسانه ها و شخصيتهاي بورژوازي آمريکا به ميدان آمده اند تا نمايشي به نام مردم و "توسط مردم" راه بيندازند و در پرده آخر اين نمايش سياسي، همان مردم و مشخصا کارگران را دست و پا بسته براي دور جديدي از بهره کشي زير سلطه طبقه حاکم نگه دارند. کل کمپين تبليغاتي تا کنوني و مخصوصا دو کنوانسيون سالانه دو حزب "رقيب"، حزب جمهوريخواه و حزب دمکرات پرده هاي تا کنوني چنين نمايش سياسي است که  قرار است پرده آخرش در ماه نوامبر روي صحنه بيايد. در همه اين پرده ها مخصوصا در دو کنوانسيون، بوضوح ميتوان ديد که چگونه مجموعه اي از الفاظ و عبارات و پيامها و شعارها و مواضع و مشاجرات تصنعي و جدلها و اتهامات و رجزخوانيهاي متقابل و پرچمها و کاراکترها و رنگ پوست و جنسيت کانديداهاي دو حزب رژه ميروند و لحظاتي مشعشع خلق ميکنند تا از ميان موجي از اين آتش بازيهاي سياسي، سرمايه داري آمريکا را پاسداري کنند. اما همه اين شخصيتها و شعارها و پرچمها با همه تلون و تنوع و تفاوت در يک چيز شباهت دارند: هيچ کدام آن نيستند که نشان ميدهند. همه قالب و پوسته اي بر حقايق مسخ شده اند. همه جزوي از يک مکانيسم سياسي جاافتاده وارونه سازي حقايق اند. همه تکه اي از يک عدسي بزرگ به نام دموکراسي هستند  که قرار است حقايق اقتصادي و سياسي را به صورت تصاويري کله پا نشان مردم دهند. تمام هنر و تمام هدف و تمام کار کمپين تاکنوني و اوج آن يعني دو کنوانسيون اين بود که از دو حزب رقيب و شخصيتهاي جلوي صحنه اش، کدام ميتواند کالاهاي متعفني مثل ميهن پرستي، ميليتاريسم، عظمت طلبي جهاني، و در يک کلام کاپيتاليسم آمريکا را در بسته بندي منافع مردم، منافع آمريکا، مبارزه با تروريسم، صلح جهاني، رفاه کارگر و سعادت زن و کودک به مردم بفروشند. اينجا آخرين دستاوردهاي صنعت سازمانيافته تبليغاتي و رسانه اي به کار گرفته شد تا دو حزب رقيب، حزب خود و کانديد خود را به مثابه قهرمان "تغيير" به خورد مردم آمريکا و جهان بدهند و براي دور بعد به نيروي اجرايي اصلي نظام حاکم تبديل کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"تغيير"، تم اصلي&lt;br /&gt;"تغيير"، تم اصلي کمپين تبليغاتي حزب دموکرات و و کانديدش اوباما است. اين اولين بار نيست که کانديدايي از يکي از احزاب طبقه حاکم که در حال حاضر قدرت  اجرايي را در دست ندارد و نقش "اپوزيسيون" را بازي ميکند، با شعار "تغيير" به ميدان مي آيد و وعده تغيير ميدهد و هيچ تغييري جدي و اغلب مواقع حتي هيچ تغييري هم صورت نميگيرد. به تاريخ انتخابات در دموکراسيهاي غرب نگاه کنيد. در اين دموکراسيها معمولا دو (بعضا سه) حزب طبقه حاکم به نوبت قدرت دولتي را با شعار و با وعده "تغيير" بدست گرفته اند و بعد از يک يا دو نوبت چهار يا پنج ساله مجددا حزب ديگر همان طبقه حاکم به مثابه حزب  "اپوزيسيون" بازهم با شعار و با وعده "تغيير"، دولت را از حزب حاکم تحويل گرفته است و البته منشا تغييري پايه اي در زندگي مردم نشده است. نه تنها اين، بلکه در چند دهه اخير، همان سياستهاي حزب حاکم  را به نام تغيير و به نام مردم پيش برده است. (بگذريم از اين حقيقت که همه اين احزاب و شخصيتهايشان معمولا دکور جلوي صحنه تصميمات سياسي اي هستند که توسط محافل قدرتمند سياسي و ايدئولوژيک طبقه حاکم و در پشت صحنه گرفته ميشوند.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شعار تغيير آنقدر پوچ و بي پايه و قلابي و آش "تغيير" آنقدر شور است که حتي مک کين (کانديد حزب جمهوريخواه حاکم) که خودش يک پا راست محافظه کار متعلق به کمپ "بازها" است و ۲۶ سال تمام عضو کنگره بوده است و در اغلب موارد سياسي همراه و همدم و هم غم جرج بوش بوده است يکباره روي ارابه "تغيير" پريد و اصلا کاسه داغتر از آش شد و خطاب به دولتي که خودش عضو برجسته اش است گفت: اين واشنگتن نشينها که خودشان را مقدم به کشور ميدانند بايد بدانند که "تغيير" دارد به سراغشان مي آيد! و يکباره از ميان اين همه راست محافظه کار کهنه کار، زني کمتر شناخته شده به نام سارا پي لين را به عنوان معاون خود معرفي کرد. ماجراي سارا پي لين به نحوي شنيع انگشت نماست. نمونه اي برجسته از شارلاتانيسم و رياکاري سياسي. ظاهرا در مقابل اوباما، جواني سياه پوست از حزب "اپوزيسيون" که جوان بودن وسياه پوست بودنش گويا شانس بازي با شعار "تغيير" را نصيبش کرده است، حزب جمهوريخواه هم به يک زن جوان متوسل شده است که با قرار گرفتن در کنار مک کين، اين ارتشي کهنه کار راست محافظه کار، اين همکار قديمي راست ترين روساي جمهوري ربع قرن گذشته و عضوي از حزب حاکم بتوانند کارت تغيير را از دست رقيب بربايند. کمدي بودن "تغيير" در اين انتخابات را همين معاون محترم به خوبي برملا ميکند. ايشان فرماندار راست آلاسکاست. خواهان جمع آوري کتب از کتابخانه هاست. متعقد است جنگ عراق يک ماموريت الهي است. عضو انجمن ملي طرفداران سلاح است. خواهان تدريس خرافات کتاب مقدس در باره آفرينش در مدارس است.  هر جا هم دستش رسيده براي کاهش درآمد و به فلاکت کشاندن وضع زندگي مادران مجرد  و کودکان مجاهدت کرده است و ... البته هنوز ميخواهد قبول کنند که نماينده تغيير است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در عالم سياسي دموکراسي علي العموم، و اينجا در صحنه سياسي آمريکا خصوصا، هم به نام تغيير کمپين تبليغاتي راه انداختن و هم منشا هيچ تغييري نشدن دلايل کاملا قابل فهم سياسي دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"تغيير" تم اصلي است چون "تغيير" خواسته اصلي مردم است. "تغيير" شعاري خطاب به کارگران و مردم کارکن اين جوامع است. "تغيير" تاکتيکي براي جلب راي ميليونها مردم است.  "تغيير"ابزار کسب راي است و راي ابزار کسب مشروعيت سياسي و مردمي براي ادامه وضع موجود، ادامه حاکميت طبقه حاکم، ادامه و تثبيت سياسي نظام است. و در يک کلام اينجا "تغيير" ابزار عدم تغيير است. ابزار تثبيت است. اگر چه تغيير از نقطه نظر مردم علي العموم و طبقه کارگر خصوصا يک نياز است، يک هدف است، يک آرزو و آرمان است؛ اما از نقطه نظر احزاب طبقه حاکم "تغيير" يک ابزار سياسي است، يک کلک انتخاباتي است، يک حقه بازي سياسي آشکار است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلند کردن پرچم "تغيير" دلايل مشخصتري دارد&lt;br /&gt;اما مضاف بر اين کارکرد کلي چنين شعاري، مشخصا در انتخابات جاري آمريکا، اين آويزان شدن به شعار "تغيير" دلايل سياسي جهاني و داخلي معيني دارد. اين خطاب به ميليونها مردم در جهان و آمريکا است که از سياستهاي ۸ ساله نئو کانها، محافظه کاران راست به تنگ آمده اند. خطاب به مردمي است که نميخواهند قرباني توحش ميليتاريستي در سطح جهان و توحش اقتصادي و سياسي سرمايه داري در آمريکا شوند. آثار فلاکت بار دست درازي بي مانع بازار آزاد به زندگيشان را همه روزه ديده اند و مي بينند و ميخواهند از آن رها شوند. استراتژيستها و مبلغين هر دو حزب نشسته اند و ظرايف روانشناسي سياسي مردم را به حساب آورده اند و آگاهانه تصميم گرفته اند "تغيير" را بر پرچم نمايش سياسيشان بنويسند چون خوب ميدانند که براي مشروعيت دادن به يک دور ديگر از حفط وضح موجود بايد با پرچم تغيير به ميدان بيايند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما شعار "تغيير" در عين حال خطاب به بورژوازي آمريکا هم هست. بورژوازي ناکام از استقرار نظم نوين جهاني، که نه تنها نتوانسته است بر روي خاکستر بلوک شکست خورده شوروي، به مثابه ابرقدرتي بلامنازع عروج کند بلکه چه در عرصه اقتصاد و چه در عرصه سياست توسط رقباي قدرتمندي به مصاف طلبيده شده است. براي بلند کردن اين شعار و اين پرچم به مثابه شعار و پرچم انتخاباتي چه رو به مردم جهان و چه رو به مردم آمريکا، چه رو به بورژوازي آمريکا و چه رو به بورژوازي جهان، چه حزبي بهتر از حزب دموکرات به عنوان حزب اپوزيسيون در مقابل حزب جمهوريخواه که رسما مسبب چنين وضعتي شناخته شده است و چه کسي بهتر از يک سناتور جوان سياه پوست در مقابل مک کين، سياستمداري کهنه کار که يار غار دولتهاي جمهوريخواه راست و همکار و هم حزبي و هم مسلک جرج بوش بوده است و در نتيجه يکي از مسببين اوضاع بحراني بورژوازي آمريکا قلمداد ميشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا "تغيير" شعاري تماما پوچ است؟&lt;br /&gt;آيا واقعا همه اين يقه درانيها در باره تغيير پوچ و بي پايه است؟ آيا هيچ حقيقتي در اين شعار پرطمطراق "تغيير" نيست؟ حزب دموکرات البته در مقياس تاريخي نماينده "تغيير" بوده است. اين حزب نسخه آمريکايي احزابي است که نماينده و سخنگوي سياسي جناح چپ سرمايه داري غرب در دهه هاي بعد از کسادي و بحران دهه ۳۰ بوده اند. نسخه آمريکايي حزب کارگر انگلستان. شعبه آمريکايي طرح اقتصادي و البته سياسي جان مينارد کينز. نماينده درجه اي از تغيير در وضعيت موجود که حاصل لجام گسيختگي بازار آزاد بوده است و مايه نگراني جدي سياسي طبقه سرمايه دار و حکومتهايش شده بود. نماينده درجه اي از دخالت دولت در مکانيسم بازار آزاد سرمايه داري.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما همين درجه از  تغيير هم امروز ديگر توسط اين احزاب نمايندگي نميشود. اگر چه بحرانهاي ناشي از يکه تازي بازار آزاد دوباره جناح چپ سرمايه داري را به فکر درجه اي باز کردن دست دولت در اقتصاد انداخته است اما مدتهاست که سوسيال دموکراسي و نمايندگان سياسي جناح چپ سرمايه داري، همگام با راست در اين جوامع، دستور سياسي و اقتصادي راست ترين جناحهاي سرمايه داري را پيش برده اند. حتي جاهايي وظايفي که از عهده جناحهاي راست بر نمي آمده است توسط  اين احزاب به نام کارگر و طبقات محروم جامعه پيش برده شده است. کارهاي توني بلير در راس حزب کارگر انگلستان با  کارهاي بانوي آهنين هم طراز است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز، بعد از يک دوره طولاني تعرض سرمايه داري بازار آزاد توسط احزاب راست و محافظه کار بورژوازي، و بعد از يک دوره به فلاکت کشاندن کارگران و احساس  خطر که دوباره ممکن است اوضاع از دستشان برود و صحنه سياسي راديکاليزه شود، دوباره بورژوازي اين کشورها فيلشان ياد هندوستان کرده است و از درجاتي از دخالت دولت در يکه تازي بازار آزاد صحبت ميکنند. معلوم است  که حزب دموکرات براي اين نقش "مشروعيت" بيشتري دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو حزب و يک مصاف&lt;br /&gt;روشن است که بلند کردن پرچم تغيير واکنشي آگاهانه در مقابل رويگرداني مردم از سياستهاي ۸ ساله نئوکانها و راست محافظه کار است. اما اينکه  شعار و پرچم تغيير عملا چقدر به تغييرواقعي منجر شود اساسا منوط به اين است که دوري و نفرت مردم از سياستهاي راست چقدر و تا چه درجه اي به اعتراض واقعي تبديل شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حال حاضر کانديداي هر حزبي سرکار بيايد اولين و مهمترين مسئوليتش پاسخ دادن به مصافهاي اقتصادي و سياسي است که سرمايه داري آمريکا در اول قرن بيست و يک با آنها مواجه است. اينها آژانسها و ابزارها و شخصيتهاي پاسخ به نيازهاي پايه اي اقتصادي و سياسي سرمايه داري آمريکا در اول قرن بيست و يک با تمام معضلات واقعي اش هستند. هر کدام سرکار باشد بايد به معضلات واقعي و مصافهايي جواب بدهند که سرمايه داري آمريکا به عنوان يک "ابر قدرت ناکام" با آنها مواجه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين مصافها چه ها هستند؟ آمريکا که قرار بود روي ويرانه هاي فروريزي بلوک شرق به مثابه تنها ابر قدرت جهان عروج کند در حال حاضر نه تنها "تنها ابر قدرت" نشده است بلکه در اصلي ترين آزمايشگاه اعلام وجود چنين ابرقدرتي يعني عراق  پا در گل مانده است. عرصه عروج اين ابرقدرت ناکام به باتلاق سقوطش تبديل شده است. اولين وظيفه و مسئوليت سياسي و البته بسيار خطير و مرکزي و حياتي هر حزبي از ميان احزاب طبقه حاکم در آمريکا، جمهوريخواه و دموکرات، و ايضا شخصيتهاي پيش صحنه اين احزاب، سياه يا سفيد، زن يا مرد، مک کين يا  اوباما، اين است که پاي اين خر را از اين گل بيرون بياورند. بايد قبل از هر چيزي فکري به حال ابرقدرت ناکام بکنند. بايد راهي براي کامياب شدنش پيدا کنند حتي اگر اين کامياب شدن از ميان اشک و خوني به مراتب وسيعتر از "شوک و وحشت"  اوليه  در سال ۲۰۰۳ باشد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رمز مشاجرات داغ در هر دو کنوانسيون دو حزب بر سر "فرماندهي کل قوا"، رمز خم شدن سرمقاله ها و ستونهاي اصلي مهمترين مطبوعات همه طيفها بر سر اين موضوع  در اين مصاف حياتي سياسي اين مقطع نهفته است. چه کسي براي اين پست لايقتر است؟ چه کسي براي قرار گرفتن بر راس ماشين نظامي اي که اصليترين ابزار ابراز قدرت جهاني و اعلام موجوديت به مثابه تنها ابرقدرت است صالح تر است؟ چه کسي سريعتر و قطعي تر ميتواند پاي  آمريکا را از باتلاق عراق و به درجاتي افغانستان بيرون کشد و مهر جهاني يک قطبي در پايان جهان دو قطبي را به نام آمريکا بر صفحه سياسي جهان بکوبد؟ به اين ترتيب نبايد تعجب کرد که چرا نيم دوجين سخنران در کنوانسيون حزب جمهوريخواه صف ميکشند تا ثابت کنند اوباما براي فرماندهي کل قوا زيادي بي تجربه است و مک کين، اين سلحشور بازمانده جنگ  ويتنام که ميهن پرستي اش را در قتل عام ويتنام به اثبات رسانده است براي اين پست آماده تر و صالح تر است. و در پاسخ، کنوانسيون حزب دموکرات بسيج ميشود و کلينتون را روي صحنه ميفرستد که ثابت کند اوباما خود يک پا فرمانده کل قواست. آيا اين به اندازه کافي نشان نميدهد که هر گونه انتظار از تغيير در اولويت اصلي، تغيير در استراتژي تصور و توهمي پوچ است؟ تاکتيکها ممکن است متفاوت باشد، يکي بيشتر مايل به تعارف هويج باشد و ديگري چماق بچرخاند اما استراتژي دو حزب يکي است:  بازيابي برتري آمريکا در جهان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوباما، اين قهرمان قلابي تغيير، در اتوبيوگرافي اش به نام "جسارت اميد، انديشه‌هايي در بازپس‌گيري روياي آمريکايي"، اين واقعيت را بوضوح گفته است و خيال متوهمين را راحت کرده است: "من به بازار آزاد، رقابت و کارآفريني اعتقاد دارم و .... مي‌پندارم که آمريکا در جهان بيشتر نيرويي نيک بوده است تا نيرويي شر؛ توهمي به دشمنان‌مان ندارم و شجاعت و لياقت ارتش را ارج مي‌نهم." و در جايي ديگر گفته است  "براي آنکه بتوانيم در همه جا، از جيبوتي تا قندهار، آماده حمله باشيم، من ارتش قرن بيست و يکم را تشکيل خواهم داد با متحديني به نيرومندي اتحاد ضد کمونيستي اي که باعث پيروزي در جنگ سرد شد." (ا"بازسازي رهبري آمريکا"، سياست خارجي، نيويورک ژوئيه ۲۰۰۷) و مهمتر و گوياتر از اين رسما گفته است که سياست خارجي "واقع بينانه پدر جرج بوش، جان کندي و از بعضي نقطه نظرها، رونالد ريگان را که ديدگاههاي هر دو حزب را در نظر ميگرفت" ترجيح ميدهد. (نطق اوباما در گرينبورگ ۲۸ مارس ۲۰۰۸) و همچنين خطاب به چندين صد هزار تن از مردم آلمان، از پيمان نظامي "ناتو" به عنوان "بزرگترين پيماني" "که تا به امروز براي دفاع از امنيت مشترک، ما را بيکديگر پيوند داده است" تحسين کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مي بينيد که اين قهرمان انتخاباتي "تغيير" نه تنها قرار نيست منشا هيچ تغييري بشود بلکه اساسا در نظر دارد همان روش و همان برنامه حزب حاکم و راست ترين محافل حاکم در آمريکا را پيش ببرد البته به نام مردم و طبقات محروم و با مشروعيت مردمي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تصوير کلاسيکي که از دموکراسي به خورد مردم داده اند اين است که دموکراسي "حکومت مردم بر مردم توسط مردم" است. اين يک دروغ سياسي به قدمت خود تاريخ دموکراسي است. در واقعيت سياسي، دموکراسي عملا حکومت طبقه سرمايه دار بر طبقه کارگر "توسط مردم" است. صداي کارگران، صداي مردم زحمتکش و کارکن جامعه در همه اين دموکراسيها فقط به اندازه اي و تا جايي شنيده ميشود که طبقات و اقشار پايين جامعه توانسته  اند به زور اعتراض و مبارزه خودشان تحميل کنند. و البته خود اين هم خط قرمز دارد. هر چقدر هم مردم زورشان بيشتر باشد ديگر نميتوانند زير و رو کردن بنياد طبقاتي سرمايه داري را به خود طبقه سرمايه دار با توسل به مکانيسم دموکرسي تحميل کنند. چون دموکراسي اساسا نظام سياسي و روبناي سياسي براي پاسداري از اين نظام است. مکانيسم جابجايي احزاب طبقه حاکم است که بتواند با روشها و تاکتيکهاي مختص خودش به مصافهاي سياسي و اقتصادي مقطع معيني جواب دهد. آنجا که توازن سياسي آنقدر به نفع طبقه کارگر بچرخد که اساس نظام به خطر بيافتد، دموکراسي ابزارهاي خونينش را بيرون ميکشد و به نبردي تا پاي جان براي حفظ سيستم ميرود. در چنين صورتي تکليف چنين مصافي از وراي دموکراسي به مثابه يک سيستم سياسي حاکم و از روبروي آن، توسط قيام و انقلاب ميتواند تعيين شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انتخابات در آمريکا و جمهوري اسلامي&lt;br /&gt;بي ترديد جناحهاي جمهوري اسلامي و سران اين جناحها انتخابات آمريکا را از نزديک دنبال ميکنند و نذر و نياز ميکنند که اوضاع آنچنان پيش برود که بر عمر رو به اتمامشان چند صباحي بيافزايد. ارتباط سياسي انتخابات در آمريکا و جمهوري اسلامي در وهله اول از اين حقيقت سياسي زمان حاضر نشات ميگيرد که انتخابات در قطبي از کشمکش تروريستي جهاني جريان دارد که قطب ديگرش جنبش اسلامي و جمهوري اسلامي است. به اين اعتبار تحولات سياسي در هر سوي اين دوقطب مستقيما تحولات سياسي در قطب ديگر را تحت تاثير قرار ميدهد. فرض و تصور عمومي بر اين است که پيروزي جمهوريخواهان کشمکش اين  دو قطب را حادتر خواهد کرد و حمله نظامي و جنگ را نزديکتر خواهد کرد و متقابلا پيروزي حزب دموکرات مذاکره و سازش را در دستور خواهد گذاشت. با اين فرض، در کنار ماليخولياهايي که رجزخواني نظامي متقابل را "مائده آسماني" ميدانند، طيفهاي بيشتري از هر دو جناح که بقا حکومت اسلامي را در سازش با آمريکا دنبال ميکنند براي پيروزي اوباما دعا کنند. همين تصوير در قطب مقابل هم جريان دارد. عليرغم وجود ماليخولياهايي که به "بازها" مشهورند و نشان دادن ماهيچه نظامي آمريکا تنها اميدشان براي رها کردن آمريکا از باتلاق عراق و افغانستان و تبديل کردنش به تنها ابرقدرت جهان است، اما طيف وسيعتري از هر دو جناح بورژوازي آمريکا به نزديکي سياسي با جمهوري اسلامي به عنوان راهي براي برون رفتن از اين وضع نگاه ميکنند. فعلا ميخواهند اين سرطان سياسي را تا آنجا که به منافع بورژوازي آمريکا در جهان مربوط است خوش خيم کنند حتي اگر اين به قيمت تثبيت سياسي اين حکومت در صحنه سياسي ايران باشد. انتقال جمهوري اسلامي به کمپ اسلام پرو غرب براي آمريکا يک پيروزي سياسي حياتي است. پله اي مهم براي بيرون  پريدن از باتلاق سياسي عراق است  به اين دليل ساده که جمهوري اسلامي چهره اصلي قطب تروريسم اسلامي است و مستقيما در وضعيت عراق نقش دارد. بخشهاي قابل توجهي از بورژوازي آمريکا و استراتژيست هاي نظم نوين شکست خورده از سرناچاري اين مسير را مقرون به صرفه تر از هر مسير ديگري ميدانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قطب مقابل مسئله به چه صورت است؟ نتايج انتخابات در آمريکا اگر با پيروزي حزب دموکرات و اوباما پايان يابد عملا و به طور واقعي چه تاثيري در وضعيت سياسي جمهوري اسلامي خواهد داشت؟ با يک منطق سياسي سطحي جواب اين سئوال روشن است: پيروزي اوباما که طرفدار مذاکره بدون شرط با احمدي نژاد است دروازه معامله و مماشات را بازتر خواهد کرد و همه چيز به خوشي و خرمي پيش خواهد رفت. سهم دو قطب تروريستي عادلانه تقسيم خواهد شد؛ آمريکا - که فعلا و مقدم بر تبديل شدن به تنها ابرقدرت جهاني -  مواظب کلاهش است که باد نبرد، حد اقل از باتلاق عراق بيرون خواهد آمد؛ و حکومت اسلامي هم بحران سياسي اش را پشت سر خواهد گذاشت و بيدغدغه به حيات ننگينش ادامه خواهد داد.  اين تصور پوچ و بي پايه است. در اين منطق سطحي يک فاکتور بالکل غايب است: تلاش عظيم و انساني و پيشرو مردم ايران براي ريشه کردن اين دمل اسلامي، جنبش سرنگوني حکومت اسلامي، آزاديخواهي و برابري طلبي با شکوه نسل عظيم جوانان، تحرک و اعتراض رو به گسترش کارگران، جايگيري پرشتاب حزب کمونيست کارگري در قلب ميليونها مردم. اصلا تمام تقلاي سياسي طيفهاي مختلف جمهوري اسلامي براي نزديکي به آمريکا براي مقابله با اين فاکتور راه افتاده است. اما اگر اين تقلا به نتيجه برسد تازه اين  فاکتور سياسي را سريعتر و قدرتمندتر و پرتوقعتر و متحدتر به ميدان خواهد آورد. جمهوري اسلامي به معناي واقعي کلمه در بن بست سياسي قرار دارد. راه دررو ندارد. از يکطرف، اسلاميت و ضد آمريکايي بودن جزوي جدانشدني و پايه اي از هويت ايدئولوژيک و سياسي اش است. از طرف ديگر، به خاتمه ضديت با آمريکا و سازش و مماشات با آن به مثابه دريچه تنفس نگاه ميکند. فراروي از اين تناقض سياسي فقط در عالم توهمات و تصورات ابلهانه سران اين حکومت امکانپذير است. اما در دنياي واقعي سياسي و  عملا، جمهوري اسلامي نميتواند هيچکدام از اين دو ستون سياسي و ايدئولوژيکش را کنار بگذارد و همچنان راه برود چون در دنياي واقعي، مردمي واقعي با نفرت و انزجار و اميد و جنبش واقعيشان در کمين هستند. *&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضيح:  زير  اين تيتر ميتوان و لازم است مفصلتر بحث کرد. همچنين لازم است به واکنش اپوزيسيون به انتخابات آمريکا پرداخت. اميد است در فرصتي ديگر اين جنبه هاي بحث را ادامه دهيم.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;???? ?? ????? ????&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35724936-5815509652984411700?l=ziip-esf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/5815509652984411700/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35724936&amp;postID=5815509652984411700&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/5815509652984411700'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/5815509652984411700'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/2008/09/blog-post_21.html' title='دو حزب و يک مصاف، در باره انتخابات در آمريکا'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-7350750114287344301</id><published>2008-09-18T04:00:00.001+04:30</published><updated>2008-09-18T04:01:58.049+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='منصور حکمت'/><title type='text'>تئوری چگونه توده گیر میشود، مبارزه طبقاتی و نقش جنبش ها</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;منصور حکمت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(یک توضیح: در ادامه بحث "ارکان عقیدتی کمونیسم کارگری" که در جلسه دوم از سمینار دوم مبانی کمونیسم کارگری به آن می پردازد، منصور حکمت میکوشد تا رابطه تئوری و عمل اجتماعی، چگونگی توده گیر شدن تئوری، تعریف مبارزه طبقاتی در نزد مارکس و کمونیسم کارگری و نقش جنبش های سیاسی و انتخاب سیاسی را توضیح دهد. این بقول خودش هنوز بحثی است در چهارچوبه توضیح متد تفکر و برخورد کمونیسم کارگری که در انتها یک بار دیگر بطور شورانگیزی از لنین و لنینیسم صحبت میکند و اینکه چطور لنینسم بهتر از هر چیز توضیح دهنده متد کمونیسم کارگری است.&lt;br /&gt;همانطور که دو هفته قبل توضیح دادیم بحث هایی که اینجا مکتوب میشود هنوز متاسفانه در سایت منصور حکمت نیست. گرچه تیتر سمینار دوم کمونیسم کارگری ژانویه 2001 آنجا هست اما فایل آدیوی آن تکرار همان سمینار اول است. ما این را با خسرو داور در میان گذاشته ایم و امیدواریم بزودی فایل آدیوی صحیح روی سایت عمومی منصور حکمت بیاید.&lt;br /&gt;سمینارهای دوم کمونیسم کارگری (که در واقع دو سمینار است) بی تردید از مهمترین بحث های منصور حکمت است. بویژه جلسه دوم (یا سمینار دوم) این سمینارها که به توضیح متد فکری کمونیسم کارگری پرداخته میشود حائز اهمیت فوق العاده ای است. گرچه این نکات را منصور حکمت در آثار زیادی مورد اشاره قرار داده است اما اینجا میکوشد به طور فشرده و جمع و جور کل متد فکری کمونیسم کارگری را به نسل جدیدی که به حزب روی می آورند توضیح دهد. هفته بعد در ادامه این بخش منصور حکمت به سرخط های نقد ما از جامعه سرمایه داری مپردازد و به نکاتی نظیر رابطه زیر بنا و روبنای، دولت، دیکتاتوری پرولتاریا، مساله شوروی و غیره اشاره میکند.&lt;br /&gt;در پیاده کردن این متن ما کوشش کرده ایم که به عین متن شفاهی وفادار باشیم مگر در جایی که مکتوب کردن بحث شفاهی در زبان فارسی تغییراتی را اجتناب ناپذیر میکند. در مواردی که کلمه یا عبارتی را برای مفهوم کردن بحث لازم دیده ایم آنرا در درون پرانتز قرار داده ایم.&lt;br /&gt;تیتر فوق و تمام سوتیترها را ما به منظور تسهیل مطالعه آن و با توجه به متن انتخاب کرده ایم. جوانان کمونیست)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در باره ارکان عقیدتی کمونیسم کارگری (ادامه)&lt;br /&gt;سمینار دوم مبانی کمونیسم کارگری ژانویه 2001&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک بحث دیگر که اینجا باید بکنم، سر این است که تئوری چگونه به نیروی مادی تبدیل میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تئوری چگونه توده گیر میشود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اندیشه ما و در حزب ما یک چیز جا افتاده و آن این است که تئوری ترشح طبقات نیست! سیاست ترشح طبیعی طبقات نیست. اینطور نیست که مثلا از طبقه بورژوا بطور خودبخودی لیبرالیسم بیرون می آید. یا از آن ناسیونالیسم بیرون می آید. و از کارگر بطور خودبخودی سوسیالیسم بیرون می آید. بلکه، طبقات اجتماعی مواجه میشوند با سیستم های فکری و دیدگاه هایی که محصول پروسه مبارزه طبقاتی هستند ولی در بعد عقاید. عقاید اجتماعی در مقابل همدیگر قرار گرفته اند، تزهای مختلفی به جامعه ارائه میشود و طبقات اجتماعی به این (عقاید و تزها) دست میبرند. در نتیجه رابطه ای که بین اوضاع اجتماعی و تئوری سوسیالیستی در ذهن ما هست این است: اگر ما یک تئوری داریم که با نیازهای این طبقه در این دوره خاص خوانایی دارد، این تئوری در ظرف مدت کوتاهی میتواند توده گیر بشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تئوری از طریق آموزش توده گیر نمی شود! این یکی از ارکان هویتی ماست که تئوری از طریق سیاسی توده گیر میشود. اگر شما تئوری، دیدگاهها و آرمانهایی که دارید را به یک انتخاب سیاسی تبدیل کنید (بطوری) که طبقات در لحظه ای که احتیاج دارند آن انتخاب را صورت بدهند، شما را در آنجا ببینند، آنوقت تبدیل میشوید به یک نیروی توده ای. تئوری مادی میشود. این درک قدیمی و سنتی چپها که گویا مارکسیسم از طریق آموزش بدرون طبقه کارگر میرود، جزئی از تفکر ما نیست. مارکسیسم از طریق آمورزش بدرون طبقه کارگر نمی رود. مارکسیسم از طریق انتخاب (سیاسی) طبقه کارگر بدرون طبقه کارگر میرود. مارکسیسم اگر یکی از آبشن ها و انتخاب های اجتماعی باشد، آنموقع که طبقه کارگر بین لیبرالیسم، ناسیونالیسم، رفرمیسم، مارکسیسم و کمونیسم کارگری انتخاب های سیاسی داشته باشد، (کمونیسم را انتخاب میکند و) یکباره آن پرچم بلند میشود. بلشویکها نه فرصتش را داشتند، نه رادیو و تلویزیونش را داشتند، و نه مدرسه اش را داشتند که طبقه کارگر 70 میلیونی روسیه آنزمان را در مکتب بلشویسم آموزش دهند. و یا حتی یک جلسه ای نظیر این جلسه در تمام روسیه بگیرند. نبود! طبقه کارگر روسیه بلشویسم را بر مبنی موضع آنها (بلشویکها) در قبال جنگ امپریالیستی و پاسخ شان به مساله معاش خود در فاصله سالهای 18-1914 انتخاب کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نتیجه رابطه ای که ما بین خودمان و جامعه برقرار میکنیم، جایگاهی که برای تئوری کمونیسم قائلیم، و رابطه ای که بین تئوری مارکسیسم با طبقه برقرار میکنیم، باز رابطه ای آگاهانه و (مبتنی بر) انتخاب سیاسی است. نه یک رابطه تزریق فکری، مذهبی و به اصطلاح مومن ایجاد کردن برای مارکسیسم. ما قصد ایجاد ایمان مارکسیستی در توده های وسیع را نداریم! ما میخواهیم جنبش کمونیسم کارگری را مثل یک جنبش جلوی جامعه بگذاریم و درست در آن لحظه ای که پراتیک اجتماعی و سیاسی مطرح میشود مطمئن هستیم که یک بخش وسیعی از کارگران این را انتخاب میکنند. در نتیجه در اینجا هم نقش سیاست و جدال و جدل برای توده گیر شدن تئوری و نظریه، برای ما تعیین کننده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهرحال تئوری برای ما یک سری "احکام حقیقی" و به اصطلاح یکسری احکام علمی که ارائه میکنید و افراد انسانی با "خردشان" به صحت آن پی میبرند و از آن به بعد برای ابد مارکسیست میشوند، نیست. تئوری قرار است راهگشایی بکند از معضل اجتماعی. بنابراین باید خود را برنامه عمل تبدیل کند. آن برنامه عمل توسط جنبش هایی که آن تئوری را مبنی قرار داده اند به جلوی جامعه میرود. جامعه در یک تلاقی سیاسی، در یک تلاقی طبقاتی جدی آن تئوری ها را انتخاب میکند که کدام شان را (قبول) دارد یا نه. اگر در سال 1357 کمونیسم کارگری یک واقعیت سیاسی معتبر، به اندازه جبهه ملی، به اندازه ناسیونالیسم، یا به اندازه مذهب در جامعه ایران بود، اگر یک سنت سیاسی دایری بود که این برنامه و پرچم اش بود، هیچوقت (جامعه) ایران به آن سمت نمی چرخید. برای اینکه یک بخش 30 درصدی جامعه ایران پشت این پرچم میرفتند و بعد دعوا میشد در آن مملکت. (کمونیسم کارگری آنوقت) جزو انتخاب های مردم نبود. با وجود اینکه این تئوری بود، با وجود اینکه این اندیشه بود، این برنامه ها بود، ولی بعنوان آلترناتیو اجتماعی سیاسی در برابر جامعه نبود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نتیجه در بحث رابطه بین عمل و تئوری، ما به مبارزه طبقاتی و به انتخاب های طبقاتی قائل هستیم. مارکسیسم برای ما یک دینی نیست که داریم آنرا ترویج میکنیم تا مومنین به آن زیاد بشوند. یا اینکه به ضرب شمشیر آنرا اشاعه بدهیم. مارکسیسم برای ما پرچم یک جنبش سیاسی است. این جنبش سیاسی را باید ساخت و در جای محکمی در جامعه قرار داد چنانکه مبارزه طبقاتی از این جنبش سیاسی تاثیر بپذیرد. و طبقه کارگر، یعنی طبقه ما، طبقه ای که این تئوری اش و این جنبش اش است، آنرا به پرچم جنبش وسیع خود تبدیل کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراین در سیستم فکری ما، تئوری و بحث اندیشه به اعتبار خودش، (گرچه) ملهم از مبارزه طبقاتی و بعنوان بخشی از مبارزه طبقاتی، می آید. ولی از مبارزه اجتماعی بیرون میرود... (یک سکته در بحث شفاهی) مارکس به اعتبار مارکس بودنش مارکس است. مارکس از کارگران دستور نگرفته که اینطور فکر کند. بدنبال تاریخ عقاید فلسفی در اروپای غربی و کلا غرب، از یونان تا امروز، مارکسیسم وجود دارد. تحت تاثیر مبارزه طبقاتی وجود دارد، ولی مبارزه طبقه بخودی خود مارکس را بیرون نمی دهد. بالاخره شما باید تاریخ اندیشه را دنبال کنید. ولی مارکسیسم بعنوان یک جنبش سیاسی میتواند پیروز بشود. و نه بعنوان یک مذهب. نه بعنوان مجموعه ای از احکام خردمندانه. بعنوان یک جنبش سیاسی که برود جلوی دست جامعه و جامعه بتواند آنرا انتخاب کند. بنا بر این آن رگه پراتیکی کمونیسم کارگری اینجا هم هست و خیلی برجسته میشود. برای اینکه وظیفه ما این نیست که تاریخ را توضیح بدهیم و جامعه را توضیح بدهیم و مردم بیایند و به این حقانیت حرف ما برسند. هرچقدر هم حقانیت داشته باشد مفت نمی ارزد مگر اینکه تبدیل بشود به جنبش سیاسی که میتواند بعنوان یک پرچم در مبارزه طبقاتی دست گرفته شود. از آن طریق این تئوری توده ای میشود و از آنطریق در تاریخ و سرنوشت بشر تاثیر میگذارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این کاملا ما را در یک سنت سیاسی عملی متفاوتی قرار میدهد. به نسبت فرض کنید طیف روسی، طیف تروتسکیست، چپ نو، و غیره. یا گرامشی، یا طیف اوروکمونیسم. جنبش ما جنبش روشنگر اگر هست، در یک کانتکس (متن) سیاسی روشنگر است. نه در یک کانتکس مذهبی، معنوی، فلسفی. ما یک جنبش سیاسی هستیم و این کاراکتر سیاسی جنبش هست که (تعیین کننده است.) مارکس اصلا بحث اش این است که مبارزه طبقاتی مبارزه ای است سیاسی. منظورش مبارزه تظاهراتی و اعتصابی نیست، میگوید مبارزه طبقاتی اساسا سیاسی است. نه یک مبارزه علمی، نه یک مبارزه معنوی! مبارزه ای است که اساسا سیاسی است. مشخصه اصلی جنبش ما که از تبیین پراتیکی اش از مارکسیسم و به نظر من از درک جوهر مارکسیسم توسط آن ناشی میشود این است که خودش را قبل از هرچیز سیاسی نگاه میکند. (بعنوان) بخشی از جدال سیاسی در جامعه معاصر نگاه میکند. و نه فقط بعنوان این، بلکه خودش را بعنوان انتخاب سیاسی مطرح میکند که بشریت میتواند در این جدل، در دوره گذار از سرمایه داری به هرچه که قرار است بعد از آن بیاید، آنرا انتخاب کند. خودش را به انتخاب مردم میگذارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همانطور که گفتم اینها همه به نظر من سنت لنینی است. ما را قشنگ در وسط سنت لنینی کمونیسم قرار میدهد. نه سنت اروکمونیستی، نه سنت چپ نو، نه سنت استالینی، نه سنت تروتسکیستی، بلکه درست در وسط لنینی قرار میدهد. (یعنی) سنت دخالتگر و سیاسی ای که مدام دارد سعی میکند تا کمونیسم را بعنوان یک انتخاب اجتماعی در برابر جامعه قرار دهد. و تلاش های (این سنت) برای ساختن حزب، برای متحد کردن یک بین الملل جدید، برای ساختن یک اردوگاه جدیدی که یک قطبی باشد و بشود از آن دفاع کرد، از این (دخالتگری سیاسی) ناشی میشود. این یک رگه ای به ما میدهد که متفاوت است با کسانیکه به کمونیسم بصورت ایده آلهایی که باید "از آن پاسداری کنند" نگاه میکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثلا به ما میگویند "چه میشد اگر در روسیه شکست میخوردند ولی ایده آلها را پاسداری کرده بودند". خب فایده ای نداشت اگر در روسیه شکست میخوردند و این ایده آلها را پاسداری میکردند! چون پاسداری از این ایده آلها برای یک سنت پراتیکی، مارکسیسم پراتیکی، برای سنت لنینی، یک پاسداری سیاسی است. پاسداری اخلاقی نیست. آن کسانی که مارکسیست بودند مردند و رفتند پی کارشان! تمام کسانی که در سالهای 40- 1930 سوسیالیست بودند مرده اند. همین اواخر در سالهای 6-1965 مارتف هم مرد. کمونیست چیزی نیست که بعنوان عقیده شما برای بچه تان به ارث بگذارید! دینی باشد که خودش را به آنصورت که مثلا نماز میخوانید و روزه را اجرا میکنید (تداوم دهد.) و یا شما یک فرهنگی برای خودتان دارید که اگر اسم بچه تان را بگذارید "امید" یا "پویا" یا "مزدک" کمونیست شده اید! کمونیست یک فرهنگ نیست. یک جنبش سیاسی است. باید هر لحظه جلوی جامعه باشد تا (وجود داشته) باشد. اگر (جلوی جامعه) نیست، نیست! یک مکتب فکری نیست. و بنظر من این دیدگاه و تبیین سیاسی پراتیکی از مارکسیسم ما را کاملا از تبیین های فلسفی، مذهبی، آموزشی، ترویجی، مکتبی از کمونیسم جدا میکند. و دقیقا همینجاست که بنظر ما تک تک احکام مارکسیسم برای ما صد مرتبه مهم تر است به نسبت آن کسانی که مارکسیسم برایشان این اولویت و مبرمیت را بعنوان یک روش سیاسی ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مبارزه طبقاتی و "آگاهی"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مبارزه طبقاتی. تبیینی که ما از مبارزه طبقاتی داریم با خیلی ها فرق میکند. مبارزه طبقاتی در کمونیسم چند جور تعبیر شده است. عمدتا یک دوز بالا، به اصطلاح یون بالایی از آگاهی را واردش کرده اند! گویا مبارزه طبقاتی مبارزه ای است آگاهانه علیه کاپیتالیسم. و (گویا) به آن مبارزه ای میگوییم مبارزه طبقاتی که بخصوص زیر پرچم سوسیالیسم انجام بشود! مارکس وقتی در مانیفست از مبارزه طبقاتی حرف میزند از این حرف نمی زند. مارکس میگوید یک کشمکش دائمی - حتی میگوید struggle. و ما به جای struggle گذاشته ایم "مبارزه". (ولی) struggle یعنی کشمکش، جان کندن و کش و قوس رفتن. کشمکش بهترین معادل است- (میگوید) یک کشمکشی در جامعه بین طبقات مختلف هست، و همیشه هم هست. مارکس میگوید گاهی پنهان و گاهی آشکار است. گاهی متشکل است و گاهی هم نیست. ولی این کشمکش دائمی است. تلاش امروز کارگر (کمپانی) "روور" در انگلیس برای اینکه شغل اش را نجات دهد، بخشی از مبارزه طبقاتی است. این فشار (خطر از دست دادن شغل) الان ابدا بر روی قشر مدیران نیست. تلاش برای اضافه دستمزد، برای حداقل دستمزد، تلاش برای کاهش ساعت کار، اینها بخشی از مبارزه طبقاتی است. تلاش برای اینکه بیایند در محله شما مدرسه بسازند و یا پارک درست کنند، کارگری که دارد برای بهبود زندگی اش مبارزه میکند، بخشی از مبارزه طبقاتی است. مبارزه علیه مذهب هم بخشی از مبارزه طبقاتی است. برای پرولتاریا ! مبارزه علیه عقاید ارتجاعی هم بخشی از مبارزه طبقاتی است. مبارزه برای فرهنگ پیشرو هم بخشی از مبارزه طبقاتی است. آن کشمکش دائمی که در عمق جامعه و بر سر مسائل مختلف جامعه هست، مارکس به این میگوید مبارزه طبقاتی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نتیجه اینکه چه چیزی بخشی از مبارزه طبقاتی کارگران است را میتوانیم بحث کنیم، ولی شک نکنید هرچه که اتفاق می افتد بخشی از مبارزه طبقات با همدیگر است. سر پول دعواست، سر اموال دعواست، سر وسائل تولید دعواست، سر رفاه دعواست، سر آسایش دعواست، سر زیبایی دعواست، سر تخصیص انرژی جامعه دعواست. در جامعه دعواست! خودتان متوجه میشوید سر هر چیزی دارید یک آدمی را در مقابل خودتان پیدا میکنید. یکی که منفعتش چیز دیگری را ایجاب میکند. و مبارزه طبقاتی را وقتی (مورد دقت قرار دهید) می بینید که بطور کلی بین کسانی که کار میکنند و از طریق فروش نیروی کارشان باید نان بخورند، با کسانی که (اینها را) استخدام میکنند یک دعوای اساسی هست که به همه چیز شکل میدهد. از انتخابات شهرداری لندن بگیر تا اینکه در دانشگاه چه چیز را درس بدهند. یا بودجه چگونه تخصیص پیدا کند. یا کلیسای مسیحیت الان میخواهد چه بگوید. پشت همه اینها این (مبارزه طبقاتی) است. حتی (پشت) تصمیمات داخلی طبقات حاکمه بر سر زندگی شخصی شان، یا اینکه از چه معیارهایی دفاع میکنند یا چه اخلاقیاتی حاکم است. مبارزه طبقاتی این کشمکش دائمی است و مارکس میگوید این همیشه مبارزه ای است بر سر قدرت، مبارزه ای است سیاسی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما عنصر آگاهی را در مبارزه طبقاتی شرط نمی دانیم. برای برخی سوسیالیستی بودن (شرط طبقاتی بودن است.) میگویند "مبارزه پرولتری، مبارزه طبقاتی" و فرض اش این است که مبارزه ای است علیه سرمایه داری! ولی برای ما تعریف مبارزه طبقاتی این نیست. از نظر ما لایه های بعدی ای هست بین مبارزه طبقاتی تا جنبش کمونیسم کارگری که من (پایین تر) به اینها میرسم. ولی یکی از وجوه مشخص کننده جنبش ما این است که ما به وجود دائمی کشمکش طبقاتی قائل هستیم. و اگر فکرش را بکنید برای یک جریانی که از زاویه پراتیکی دارد دنیا را می فهمد، و از زاویه تغییر دارد (دنیا را) میفهمد، چقدر این تز حیاتی است. اگر بیایند بگویند، که گفته اند، "مبارزه طبقاتی در جریان نیست"، "افت کرده است"، الان "مبارزه طبقاتی یا پرولتاریایی در کار نیست"، یا "پرولتاریا دیگر سازش کرده با بورژوازی"، همه اینها زیرآب بنیاد ما را میزند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر مبارزه طبقاتی نیست میتوان بر تمام بحث کمونیسم کارگری قلم گرفت. کمونیسم کارگری با فرض مبارزه طبقاتی معنی دارد. در صورتیکه (مثلا) دین اسلام نه، برای خودش اینطور نیست. مسیحیت هم نه، کافیست تا شما گناه کرده باشید تا یکی به زعم خود بخواهد شما را ارشاد کند و به رنگ خودش دربیاورد. ولی بنیاد کمونیسم کارگری بر وجود مبارزه طبقاتی است. فرض اش این است که مبارزه طبقاتی همیشه هست. تپش دائمی تاریخ! و سعی نمی کند آنرا ایده آلیزه کند و یا رنگ عقیدتی به آن بزند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گویا اگر کارگر ها ماشین بشکنند این بخشی از مبارزه طبقاتی نیست. در بحث کمونیسم کارگری ماشین شکنی یا مبارزه علیه تکنولوژی روشی است که طبقات دارند (با بکارگیری آن) مقابل یکدیگر صف آرایی میکنند. ما میگوییم خط مشی حاکم بر این تصمیم (یعنی ماشین شکنی)، خط مشی حاکم بر این اقدام، جنبش سیاسی که افکارش بر این لحظه مبارزه طبقاتی کارگران حاکم بوده است، یک جنبش ارتجاعی ناسیونالیستی و عقب مانده و غیره است. ولی در اینکه هدف آن ماشین شکنی کشمکش طبقه مزدبگیر با کسانی است که استثمارش میکنند، یک لحظه تردید نداریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مبارزه طبقاتی و جنبش ها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این ما را ، چنانکه بعدا خواهم گفتم، در خیلی جاها (از دیگر روایتهای کمونیسم) متفاوت میکند. در موضع ما نسبت به طبقه کارگر، نسبت به مبارزه اقتصادی، نسبت به اتحادیه ها، نسبت به جنبش های دیگری که اگرچه ایده آلهایش با ما یکی نیست ولی میتوانیم دردش را بفهمیم. و رابطه ما را با جنبش های دیگر توضیح میدهد. یک تروتسکیست یا خیلی ها میتوانند بگویند: "اتحادیه های فاسد کارگری و رهبران خائن اتحادیه ها"! راحت میتواند اینرا بگوید. بدون اینکه توجه داشته باشد که اتحادیه کارگری بالاخره، فاسد یا غیر فاسد، سد دفاعی این آدمهای معین این دوره و زمانه جلوی آن کارفرما است. جنبش ما در عین اینکه ممکن است بگوید که جنبش اتحادیه ای یک جنبش بورژوایی است که برای طبقه کارگر علم کرده اند، ولی میفهمد که یک جنبش بورژوایی که کارگران علم کرده اند برای دفاع از خودشان، بالاخره جنبشی است که برای دفاع از خودشان برپا کرده اند. بعدا اینرا میگویم که این به رابطه ما با جنبش های دیگر در داخل طبقه و همینطور رابطه ما با جنبش های برای بهبود اوضاع جهان، ربط دارد. ما اگر یک نفر در یک گوشه جهان خواستار برابری زن و مرد و دفاع از حقوق کودک باشد، از آنجا که معتقدیم این بخشی از پلاتفرم طبقاتی طبقه کارگر است، برای آن ارزش قائل هستیم. اگر نیاید عینا به سبیل مارکس و انگلس قسم بخورد برای ما آنقدر مهم نیست. در صورتیکه یک نفر چپ رادیکال افراطی 15 سال پیش ممکن بود شما را (هرچند) اگر معلم خوبی بودید و سعی میکردید به بچه های مردم ریاضیات درستی یاد بدهید هنوز آدم حسابتان نمی کرد، مگر اینکه به مشی چریکی مسلحانه هم استراتژی هم تاکتیک اعتقاد داشته باشید! یا حتما باید بگوید که "سه مطلق را باید شکست". یا حتما باید بگویید، فرض بکن، "محاصره شهر از طریق روستا" وگرنه شما بخشی از جنبش آزادی جامعه نیستید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کمونیسم کارگری چون نگاه میکند و انسانیت را می بیند که دارد با همه ابزارها و شعوری که در دسترس اش هست مبارزه میکند، میتواند بفهمد که پشت این شعارها و پرچم ها و فرمول های متنوعی که بشریت بلند کرده است واقعا چه امیالی هست. و چرا واقعا حتی بخشی از آن جنبش مال شما هست و الان رفته پشت آن پرچم. در نتیجه رابطه ما با احزاب، جنبش ها، بخش ها ی مختلف و پرچم های مختلف را دگرگون میکند. یکی گفته بود "فاشیسم و ناسیونالیسم و مذهب اشکال انحرافی اعتراض پرولتاریا" است. من برایش نوشتم نه اینطور نیست. اینها اشکال بورژوایی است برای قالب زدن به جنبش های اعتراض کارگری. خود کارگر از توی خودش مذهب را بیرون نمی دهد. خود کارگر از توی خودش ناسیونالیسم را بیرون نمی دهد. خود کارگر از توی خودش رفرمیسم بیرون نمی دهد. کارگر از توی خودش نخواستن آن وضعش را بطور خودبخودی بیرون میدهد. ناسیونالیسم، مذهب، رفرمیسم دیدگاه ها و جنبش های سیاسی هستند مثل من و شما که خودشان را برده اند و گذاشته اند جلوی جامعه برای اینکه بتوانند از طریق اینها مردم حرفشان را بزنند. اگر این جنبش ها را بگیرید جامعه هیچ چیزی نمی تواند بگوید. ولی از طریق مذهب، از طریق ناسیونالیسم، از طریق اصلاح طلبی، از طریق لیبرالیسم دارد سعی میکند دردش را بگوید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و دقیقا این نگرش (به مبارزه طبقاتی و نقش جنبش ها) هست که ما را موظف میکند، همانطور که بعدا در بحث حزب و جامعه میگویم، که برویم خودمان را بعنوان یک انتخاب واقعی پهلوی بقیه جنبش ها در جامعه بگذاریم. تا همانقدر که میشود لیبرالیسم را یا رفرمیسم و پارلمانتاریسم و ناسیونالیسم را بعنوان یک روش اعتراض به آمریکا و مثلا فرض کنید به امپریالیسم انتخاب کرد، کمونیسم کارگری را هم میشود بعنوان یک روش برای اعتراض به وضع ناهنجار زندگی در یک کشور تحت سلطه امپریالیسم انتخاب کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما نمی توانید جهان را بخاطر عدم حضور خودتان ملامت کنید! اگر شما بعنوان یک جنبش سیاسی حضور ندارید که در نتیجه مردم به جنبش کمونیستی شما بپیوندد، نمی توانید به آنها خرده بگیرید که چرا به جنبش فیمنیستی پیوسته اند. یا چرا به جنبش ناسیونالیستی پیوسته برای اینکه دردش را بگوید. اینها جنبش های سیاسی ای هستند که زودتر از من و شما جنبیده اند و رفته اند جلوی صحنه و (به جامعه) انتخاب داده اند و نیازهای مردم را کانالیزه میکنند. ما این قدرت را داریم که پشت این (پدیده) را ببینیم و بگوییم پشت همه اینهایی که می بینید امیال طبقات اصلی اجتماعی را میشود دید. و اگر شما این صلاحیت را پیدا کنید بعنوان یک جنبش سیاسی که بروید جلوی صحنه، او دیگر نمی رود پشت ناسیونالیسم کرد. می آید پشت جنبش کمونیستی. که همینطور هم شد. اگر شما پرچم کمونیسم را یکجایی بلند کنید یک مقدار زیادی از آدمهایی که قبلا فکر میکردند آها باید از طریق رادیکالیزه کردن ناسیونالیسم به امر شان برسند می آیند و راحت در جنبش کمونیستی عضو میشوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواستم بگویم که مبارزه طبقاتی موتور محرکه تاریخ است و همیشه آنجا هست. این که جنبش طبقه کارگر چه قالب سیاسی و ایدئولوژیکی بخودش میگیرد، وجود یا عدم وجود مبارزه طبقاتی را نشان نمی دهد. بلکه نشان دهنده این است که چه جنبش های سیاسی توانسته اند در صحنه مبارزه طبقات خودشان را تثبیت کنند و بعنوان یک ظرف و انتخاب سیاسی برای طبقات مختلف و برای طبقه کارگر وجود داشته باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازهم متد، بازهم لنین!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا اینجا داشتم متد را بحث میکردم. متد ما یک متد دخالتگر و فعال سیاسی است. به نظر من بهترین توصیف از ما شاید لنینیسم باشد. بخاطر اینکه لنین - مستقل از تجربه شوروی و حالا مساله شورش کرونشتات و نمی دانم ساختمان سوسیالیسم در یک کشور، اگر لنین قبل از بدست گرفتن قدرت را بحث کنیم- (و) لنینیسم نشان دهنده پراتیسین بودن کمونیسم است. نشان دهنده علاقه کمونیسم به دخالت در زندگی مادی و عینی در زمان خودش است. نشان دهنده برسمیت شناختن پتانسیل پیروزی است. لنین کسی است که در مقابل بحث اجتناب ناپذیری کمونیسم، امکانپذیری کمونیسم را اثبات کرد. گفت میشود! قبلا همه بین الملل دوم میگفت "اجتناب ناپذیر است"، "مطلوب است"، فلان است، عالی است. لنین و لنینیسم آمد و شدنی بودن کمونیسم را بحث کرد. و پای (اجرای) شدنی بودن آن رفت. حتی سعی اش را کرد. سعی اش را کرد شدنی بودن کمونیسم را نشان بدهد. به نظر من به این اعتبار بحث کمونیسم کارگری در سنت لنینی قرار میگیرد. من کاری به بحث هایشان در مورد مناسبات درون حزبی و ساختمان سوسیالیسم و اینها ندارم، میخواهم بگویم در مورد متد، متد ما اساسا لنینی است. تعبیری که لنین از مارکس میکند به نظر من نزدیکترین تبیین از مارکسیسم است به خود مارکس. یعنی اگر خود مارکس، فکر کنم، می دید که پیروانش بعدا چگونه حرفهایش را تفسیر کرده اند، بین کائوتسکی و برنشتاین و لنین و لوکزامبورگ و غیره میگفت این لنین حرف من و بحث ماتریالیسم پراتیک را درست فهمیده است. ما هم فکر میکنیم در آن سنت قرار داریم. نه در یک سنت دترمینیستی، نظاره گر، و به اصطلاح اسکولاستیک از سوسیالیسم. ما در یک سنت پراتیکی انقلابی از کمونیسم قرار داریم. و فکر میکنیم این جوهر مارکسیسم را بیان میکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;???? ?? ????? ????&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35724936-7350750114287344301?l=ziip-esf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/7350750114287344301/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35724936&amp;postID=7350750114287344301&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/7350750114287344301'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/7350750114287344301'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/2008/09/blog-post.html' title='تئوری چگونه توده گیر میشود، مبارزه طبقاتی و نقش جنبش ها'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-67707954557738865</id><published>2008-08-21T16:50:00.001+04:30</published><updated>2008-08-21T16:50:54.394+04:30</updated><title type='text'>"نظم نوین جهانی" همچنان خون می پاشد!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;محسن ابراهیمی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;در حاشیه تهاجم نظامی روسیه به گرجستان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحنه های آشنا، قربانیان آشنا، تبلیغات آشنا، لفاظی های آشنا، دروغهای آشنا، و ... انگار همه جنبه های آنچیزی که امروز در اوستیای جنوبی میان روسیه و گرجستان اتفاق می افتد را قبلا بارها و بارها به چشم خود دیده ایم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحنه آرایی توسط رسانه های رسمی: &lt;br /&gt;دولت گرجستان به اوستیای جنوبی تانک و توپ فرستاد تا عده ای استقلال طلب را سرجایشان بنشاند و اقلیت گرجی را از تعرض اوستیایی ها محافظت کند و تمامیت ارضی گرجستان را پاس دارد. متقابلا، دولت روسیه بر سر اوستیای جنوبی و گوری بمب ریخت تا از اوستیاییها (یا به قول دولت روسیه شهروندان روسی) در مقابل گرجیها حفاظت کند و از تمامیت ارضی اوستیای جنوبی و فدراسیون روسیه پاسداری کند. در متن این روایت رسمی طرفین، یکباره و در یک چشم برهم زدن، با بازی خونین جت ها و تانکها و توپها بر سر تقدس خاک و اقوم و ملتها، تعداد زیادی خانه و مدرسه و بیمارستان متعلق به همان "ملتها"، ویران شدند؛ دهها هزار انسان از میان همان "ملتها" آواره شدند؛ هزاران پیر و جوان و کودک از همان "ملتها" بی سرپناه شدند و هزاران انسان متعلق به این "ملتها" برای همیشه به خاک افتادند. با اتفاق اوستیا، یک بار دیگر خاطره خونین عروج نظم نوین جهانی روی تلی از انسانهای اسیر و آواره و لت و پار شده زنده شد. این بار چنگال خونین نظم نوین به جای بوزنیا و افغانستان و عراق و کشمیر و قاراباغ و کوسوا و ... گلوی مردم اوستیا را فشرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما این روایت رسمی در باب دفاع از زندگی "اوستیایی ها" یا  "گرجیها" کوچکترین ربطی به حقیقت ندارد. مخصوصا اینکه این مردم به اعتراف خود رسانه های غرب، حتی در اوج تعفن ناسیونالیسم و قوم پرسی در منطقه به همدیگر به عنوان اوستیایی و گرجی نگاه نکرده اند و باهم روابط انسانی داشته اند. به نام دفاع از تقدس دو "ملت"، در واقع دو دولت به دلایل قابل درکی این صحنه خونین را بر جای گذاشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موضوع از چه قرار است؟&lt;br /&gt;ریچارد هس، پرزیدنت "شورای روابط خارجِی" اظهار کرد: "تجدید  توزیع قدرت. این چیزی است که ما اساسا می بینیم". واشنگتن پست نوشت: "رفتار مسکو یک چلنج مستقیم به نظم اروپایی و جهانی است." دقیقا این چنین است. منظور از این نظم جهانی همان "نظم نوین جهانی" است که البته تا کنون مطابق طرح اولیه اش پیش نرفته است. نظم کهنه دوقطبی پایان یافته است اما نظم نوین، آنچنانکه انتظار میرفت پیش نرفته است. قرار بود سرمایه داری بازار آزاد در اقتصاد و دولت آمریکا در سیاست حرف اول و آخر را بزنند. در متن گسترش سرمایه داری بازار آزاد، غولهای عظیم اقتصادی همچون چین و هند و اتحادیه اروپا قد علم کرده اند که البته هر کدام سهم سیاسی متناسب خود را در توازن سیاسی جهان نظم نوینی دنبال میکنند. جنبش اسلامی، این محصول مستقیم کارخانه تولید ارتجاع سیاسی غرب، همچنان مدعی قدرت است. عملیات "شوک و وحشت" آمریکا در عراق طراحی شده بود تا همه این معادلات اقتصادی و سیاسی پیچیده جهان معاصر را یکجا دور بزند و جهان را زیر سیطره آمریکا ببرد. قرار بود روی ویرانه های عراق، آمریکا به  عنوان غول بلامنازع  جهانی سربلند کند. اگر فروپاشی دیوار برلین پایان یک تاریخ، تاریخ نظم کهنه دو قطبی بود؛ فروپاشی عراق قرار بود آغاز قطعی استقرار نظم نوین یک قطبی باشد. نه تنها این اتفاق نیافتاد بلکه جهان بیشتر و بیشتر در قعر کشمکش دو نیروی ارتجاعی و ویرانگر، تروریسم دولتی آمریکا از یکطرف و تروریسم اسلامی از طرف دیگر غرق شد. جهان بیشتر و بیشتر عرصه رقابتها و منازعات قطبهای متنوع اقتصادی و سیاسی شد. جنگ در اوستیای جنوبی، لحظه و مقطع و نمونه ای دیگر از تکوین توازن سیاسی در جهان نظم نوینی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تاریخ ۸ اگوست، درست همزمان با قدرت نمایی مشعشع چین به مثابه مهماندار بازیهای المپیک، درست در لحظه ای که بوش و پوتین شراب المپیک بر سر میکشیدند، نوچه تازه به دوران رسیده سرمایه داری بازار آزاد به نام ساکاشویلی، همان پادوی دموکراسی بازار آزادی که از دانشگاهی در آمریکا به گرجستان اعزام شده بود تا "انقلاب رز" راه بیاندازد و مسیر سرمایه داری لجام گسیخته را با گل رز فرش کند، هوس کرد تانکهایش را به اوستیای جنوبی روانه کند. این فرصتی بی بدیل برای روسیه بود. با حضور تانکهای ساکاشویلی در خیابانها اوستیای جنوبی همه چیز آماده بود تا روسیه بجنبد و با یک قدرت نمایی نظامی اهداف سیاسی اش را پیش ببرد و "تجدید توزیع قدرت" در منطقه و جهان را به غرب یادآور شود. در واقع روسیه با تهاجم نظامی گسترده و برق آسا از زمین و هوا، تهاجمی به طور قطع پیروزمند، خواست نسخه روسی عملیات "شوک و وحشت" آمریکا در عراق را در زمانی دیگر و در مقیاسی کوچکتر اما با اهدافی مشابه تکرار کند؛ ناسیونالیسم زخم خورده روسیه را التیام بخشد؛ سهم و جایگاه روسیه در "نظم نوین" را به اروپا و آمریکا گوشزد کند؛ و موقعیت روسیه را در جهان بعد از پایان جنگ سرد تقویت و تحکیم کند. بی دلیل نیست که پوتین جام شرابی را که همراه بوش بلند کرده بود نیمه تمام برزمین گذاشت و به اوستیای شمالی رفت تا یک تهاجم خونین به اوستیای جنوبی را رهبری کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اوستیای جنوبی، همه شرایط برای راه انداختن یک عملیات "شوک و وحشت" پیروزمند و "مشروع" آماده بود:&lt;br /&gt;گرجستان به منطقه ای حمله کرده بود که اکثریت مردمش در دو رفراندم برای ماندن با روسیه رای داده بودند. پس اگر آمریکا میتواند از استقلال کوسوو به نام "دموکراسی" دفاع کند، روسیه هم میتواند از استقلال اوستیای جنوبی ایضا به نام "دموکراسی" دفاع کند. گرجستان خاک اوستیای جنوبی را اشغال کرده بود. روسیه برای مقابله با اشغالگر به اشغال دست دست زده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نقطه نظر توازن نظامی همه چیز برای یک عملیات نظامی پیروزمند آماده بود. از پیش معلوم بود چند دوجین تانک دولت گرجستان در مقابل کاروان عظیم تانکهای روسی و موج عظیم تر میگهای روسی ۵ روز هم دوام نمی آورد. و اینچنین هم شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نقطه نظر سیاسی هم همه چیز بر وفق مراد بود. گرجستان یکی از نمونه های اصلی پیشروی سیاسی آمریکا تحت نام دموکراسی در منطقه است. در گرجستان، یکی از دردانه های تازه بدوران رسیده تحصیلکرده آمریکا به نام ساکاشویلی رئیس جمهور شده بود و قرار بود بیخ گوش روسیه نقش پادوی سیاسی آمریکا را بازی کند. به این معنا تحقیر و سرجا نشاندن ساکاشویلی، تحقیر مستقیم جرج بوش است. تحقیر دولت گرجستان تحقیر مستقیم دولت آمریکاست. روسیه با تحقیر ساکاشویلی بوش را و با تحقیر دولت گرجستان، دولت آمریکا را تحقیر کرد و نهایتا سهم خود را در توازن نظم نوینی اعلام کرد. رئیس جمهور روسیه، پایان عملیات در اوستیا را با این کلمات توصیف کرد: "متجاوز تنبیه شد." روسیه با یورش ویرانگرش به اوستیای جنوبی تماما همین هدف را دنبال میکرد که بتواند چشم در چشم غرب بدوزد و بگوید من هستم و میتوانم متجاوز را تنبیه کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عکس العمل آمریکا به کل این ماجرا نشان داد که روسیه درست به خال زده است. دیگر از آن جرج بوشی که در پایان عملیات خونین "شوک و وحشت" با لباس نظامی بر عرشه رزمناو آبراهام لینکلن ظاهر شد و پیروزی ارتش آمریکا بر عراق و از این طریق آمریکا بر جهان را اعلام کرد خبری نبود. فرمانده پیروز  ۵ سال پیش، این بار در هیئت یک ناصح ظاهر شد: "واکنش روسیه بسیار خارج از اندازه و نامتناسب است." "احتمالا مانور مشترک نظامی با روسیه انجام نگیرد." "این اتفاق در دراز مدت به موقعیت روسیه لطمه خواهد زد." پاسخ پوتین چه بود؟ همان بود که از یک دولت پیروز نظامی انتظار میرفت: "آمریکا یا باید روسیه را انتخاب کند یا گرجستان را".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتفاق اوستیای جنوبی، اخیرترین اشعه ای بود که از "طلوع خونین نظم نوین جهانی" ساطع شد اما قطعا آخرین آنها نیست. این اتفاق نشان داد که ظرفیت سرمایه داری برای تقسیم مردم، تبعیض علیه مردم، تخریب و ویرانی و به خون کشیدن زندگی انسانها پایانی ندارد. این اتفاق نشان داد که سرمایه داری عنان گسیخته ای که در پایان جنگ سرد پیروزی خود علیه طبقه کارگر و انسانیت را اعلام کرد، در مسیر رسیدن به تعادل و توازن جدید هنوز در مقیاسی وسیع خون و آتش و ویرانی و کشته برجای خواهد گذاشت مگر آنکه نیرویی به مهارش برخیزد. مگر آنکه نیرویی بتواند پرچم مقدسات متعفنی مثل ناسیونالیسم و قوم پرستی و خرافه و مذهب و بهره کشی انسان از انسان را به زیر بکشد. و این نیرو چه نیرویی میتواند باشد جز قدرت عظیم طبقه کارگر سوسیالیست که بر پرچمش نوشته شده است: انسان مقدس است. آزادی انسان مقدس است. برابری انسان مقدس است. رفاه و امنیت و آرامش انسان مقدس است. *&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;???? ?? ????? ????&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35724936-67707954557738865?l=ziip-esf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/67707954557738865/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35724936&amp;postID=67707954557738865&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/67707954557738865'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/67707954557738865'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/2008/08/blog-post_9757.html' title='&quot;نظم نوین جهانی&quot; همچنان خون می پاشد!'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-2614514543322172353</id><published>2008-08-21T16:48:00.000+04:30</published><updated>2008-08-21T16:49:16.722+04:30</updated><title type='text'>کانال جدید و سرنگونی جمهوری اسلامی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;اصغر کریمی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;موقعیتی که کانال جدید در طول یکسال گذشته و بویژه در ماههای اخیر پیدا کرده است، یکی از شعف انگیزترین اتفاقات سیاسی ایران است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کانال جدید به محبوب ترین، معتبرترین و پربیننده ترین رسانه اپوزیسیون تبدیل شده است. این ادعای من نیست، نظر بسیاری از شنوندگان از شهرهای مختلف کشور است که میگویند این کانال را همه میگیرند و کافی است برنامه های زنده آنرا نگاه کنید و با کانال های سیاسی دیگر مقایسه کنید تا شما هم بلافاصله با آنها هم عقیده شوید. آوازه کانال جدید در همه جا، در تهران و شهرستان ها و روستاها پیچیده است. میلیونها نفر همه روزه پای برنامه های آن می نشینند و مباحث آنرا دنبال میکنند. کارگر یکی از کارخانه های بزرگ اخیرا گفته بود: "الان به جای "جمع های کانال جدید" بگوئید جمع های کارخانه! کارگران صبح که به هم میرسند با صدای بلند در مورد برنامه شب قبل با هم صحبت میکنند و درمورد بحث های آن اظهار نظر میکنند. به شما اطمینان خاطر میدهم که کانال جدید در شهر ما به اولین کانال مورد علاقه مردم تبدیل شده. من خودم تا مدتی قبل تحت تاثیر مذهب و آنچه در مغز ما کرده اند بودم اما الان همه داریم تغییر میکنیم". و این اتفاقی است که در ابعاد وسیعی هرروز در مقابل چشمان حیرت زده سران رژیم و ایادی آنها دارد صورت میگیرد. درمورد ابراز محبت و احساسات گرمی که در طول برنامه های زنده و یا از طریق پیام های اقشار مختلف مردم بویژه کارگران از کانال جدید و برنامه سازانش بیان میشود، میتوان خیلی چیزها گفت، اینها ما را امیدوار میکند که کانال جدید جای خود را در میان میلیونها نفر باز کرده و دارد نقش تاریخی و سرنوشت سازی ایفا میکند و این وظایف مهم و متعددی را و تلاش دو چندانی را برای سر پا نگهداشتن آن مقابل حزب کمونیست کارگری و همه کمونیستها و آزادیخواهان میگذارد. اینجا به اختصار به نقش کانال جدید میپردازم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کانال جدید چه میکند؟&lt;br /&gt;کانال جدید یک ابزار افشاگری سیاسی علیه جمهوری اسلامی است.&lt;br /&gt;ابزار ارتقای آگاهی سیاسی مردم است. ابزار آگاه کردن مردم نسبت به راه حلهای شبه رژیمی و اپوزیسیون راست و قوم پرستان است.&lt;br /&gt;مردم را علیه مذهب و سنتها و قوانین مذهبی مجهز میکند و تریبون قدرتمند سکولاریسم و مذهب زدائی است.&lt;br /&gt;عملی بودن سرنگونی و نابودی سرمایه داری و شکل دادن به یک جامعه انسانی و سوسیالیستی را توضیح میدهد و موانع ذهنی که طبقات حاکم به جامعه حقنه کرده اند را بر ملا میکند و به مردم اعتماد بنفس میدهد.&lt;br /&gt;اما کار مهم کانال جدید حرکتی است که دارد شکل میدهد. بویژه برنامه های زنده، که شبیه یک آکسیون است که غروب روزهای سه شنبه، پنجشنبه و جمعه با بینندگان میلیونی به اجرا درمیاید. تریبونی است که مردم از نقاط مختلف در آن شرکت میکنند و کیفرخواست خود را علیه این حکومت و سرانش اعلام میکنند و خواهان سرنگونی اش میشوند. در عین حال تریبونی است برای بسیج مردم علیه طرح های مختلف رژیم و به شکست کشاندن آن. جائی که حرفها یکی میشود، ادبیات ها به هم نزدیک میشود، خواستها و مطالبات، نقدها و تعریف و تمجیدها یکدیگر را تکمیل میکند، خشم و عصیان به هم میامیزد و در اوج فقر و محرومیتی که اکثریت عظیم مردم را در بر گرفته است، بارقه های امید و خوشبینی را در دل مردم میپروراند، سمپاشی علیه کمونیست ها را خنثی میکند، در میان مردم از اقصی نقاط کشور همبستگی و همدلی ایجاد میکند، اتحاد شکل میدهد و اهمیت مساله این است که اینها همه بدور کانال جدید و حزب کمونیست کارگری شکل میگیرد. جامعه برای تغییر، برای عبور از این دوره، برای انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی و ساختن جامعه ای انسانی نیاز به یک حزب سیاسی دارد و دارد به دور آن حلقه میزند. برای اتحاد، برای متشکل شدن، برای امیدوار شدن و غلبه بر ترس و ناباوری، وجود حزب کمونیست کارگری بعنوان یک حزب سیاسی قدرتمند و توده ای حیاتی است. وجود حزب کمونیست کارگری اساسی ترین تفاوت این دوره با انقلاب ٥٧ است که مردم فاقد یک حزب سیاسی بودند و شکست خوردند. امروز این حزب هست.  بخش های مختلف مردم بویژه خانواده های کارگری به فراخوان برنامه سازان برای پیوستن به حزب کمونیست کارگری پاسخ میدهند و احساس قدرت بیشتر میکنند. این یک اتفاق بزرگ سیاسی برای همه سوسیالیست ها، برای کارگر، برای زن، جوان، دانشجو و برای همه مردم شریف و تشنه رهائی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابزار اتحاد و تشکل:&lt;br /&gt;کانال جدید تریبونی برای بسیج قطب چپ جامعه است. نفس اینکه مردم به یک کانال کمونیستی زنگ میزنند و در دفاع از مباحث و مواضعی که توسط برنامه سازان این کانال مطرح میشود صحبت میکنند، و یا جواب وزارت اطلاعاتی ها را میدهند، اهمیت سیاسی زیادی دارد. قبلا در مقاله ای نوشته بودم که در برنامه های حکومت مذهبی نمیخواهیم مردم اعم از سکولار و مذهبی، بیدین و بادین، مخالفت خود با مذهب یا حکومت مذهبی را در کانال کمونیست های کارگری، در میان میگذاشتند و حمایت میکردند. این برنامه ها همصدائی صمیمانه مردم بود با حزب کمونیست کارگری که بعنوان ضدمذهبی ترین جریان سیاسی کشور شناخته میشود. این برنامه اعلام علنی و قاطع شکست تبلیغات ضدکمونیستی برای منزوی کردن کمونیست های بود. این برنامه ها مانند رفراندمی بود که مردم به نفع برنامه حزب کمونیست کارگری درمورد موضوع مهم مذهب رای دادند. حتی آنها که خود را مسلمان میدانستند با صدای بلند درمقابل چشمان وزارت اطلاعاتی ها و حکومت خدا و قرآن، نهایت انزجارشان را از جمهوری اسلامی و حکومت مذهبی و آخوند و آیت اله، پشت یک تریبون کمونیستی و ضدمذهب اعلام کردند. در سایر برنامه ها علیه اعدام، علیه آیت اله های میلیاردر، علیه بیحقوقی زن، علیه فحشاء، علیه محرومیت های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، در همه اینها مردم میایند و از حزب کمونیست کارگری و برنامه سازان این کانال راه حل میخواهند و به راه حلها گوش میدهند و بدنبال آن در جمعهای خانوادگی و محفلی و در کارخانه و دانشگاه درمورد آن صحبت میکنند. ارزش سیاسی این اتفاق در عین حال این است که گوئی مردم در میتینگ های حزب کمونیست کارگری که سه بار در هفته برپا میشود حضور بهم میرسانند و هربار رادیکال تر و فعال تر و دخالتگر شرکت میکنند. در این میتینگ ها همدیگر را میفهمند، هم صدائی را با گوشت و پوست احساس میکنند، میلیونها نفر بیننده هرچند زیر یک سقف نیستند اما قلبها و مغزهایشان بسیار به هم نزدیک میشود. احساس میکنی که دارند اراده واحدی پیدا میکنند. این از یکطرف به معنی شکل گیری یک قطب چپ در ابعادی بسیار بزرگ است و از طرفی شکل گیری یک حزب وسیع اجتماعی است که زمینه را برای پاسخگوئی به فراخوان های سیاسی مبارزاتی بزرگ فراهم میکند. واقعیت این است که امروز بدون این حزب حرکتهای بزرگ و سراسری شکل نمیگیرد. اتحادهای بزرگ و آکسیونها و اعتصابات متحد و سراسری بوجود نمیاید. حزبی، اتوریته ای، رهبری لازم است که اعتماد مردم را جلب کرده باشد. حزبی که مردم انتخابش کرده باشند و در مقیاس توده ای و خیلی بزرگ انتخابش کرده باشند تا زمینه تحرکات سیاسی بزرگ نیز فراهم شود. و این توسط کانال جدید دارد ساخته میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بحث این نیست که ما علیه رژیم یا در تقابل با راست حرفهای خوب میزنیم و راه حل های متفاوت مطرح میکنیم. بحث این است که میلیونها نفرپای این حرفها مینشینند و تاثیر میگیرند، بحث این است که حزب کمونیست کارگری به دهها میلیون نفر دسترسی پیدا کرده است و این یک واقعه بسیار بزرگ و تاریخی است. در کنار آرمانهای انسانی و سیاست های رادیکال و واقع بینانه، یک برنامه روشن، یک رهبری منسجم و یک بدنه کادری ورزیده یعنی یک حزب سیاسی کمونیستی، دسترسی به مردم مهمترین فاکتور انتخاب سیاسی توسط مردم در مقیاس ماکرو است و حزب کمونیست کارگری، بدنبال سالها تلاش بی وقفه، امروز بسیار فراتر از آنچه فکر میکردیم، به این هدف رسیده است. امروز میلیونها نفر پای صحبت رهبران حزب در کانال جدید می نشینند و به سخنرانی آنها و راه حل های آنها گوش میدهند و اظهار نظر میکنند. سالها تلاش کردیم تا يک حزب سياسى کمونیستی بسازیم که در مرکز جدال قدرت در جامعه پرچم کارگر و مساوات طلبى و آزادیخواهى را بلند کند، مقابل چشم مردم با آرا و عقاید طبقه حاکم و جنبش های مختلف بورژوائی در بیفتد و راه حل و نگرش سوسیالیستی را جلو مردم بگذارد و این امکان را برای هر کارگر و هر سوسیالیست و هر انسان مدافع آزادی و برابری فراهم کند که این حزب را انتخاب کند. و کانال جدید این امکان را فراهم کرده است. مردم از راه حل میپرسند و کانال جدید همه روزه راه های متشکل شدن بدور این حزب، بدور کانال جدید، ایجاد شبکه هائی که مردم را به هم پیوند میدهد و آماده فعالیت متشکل و حزبی میکند به آنها ارائه میدهند. و این فراخوان ها هرچه جلو میائیم با استقبال گرمتر مردم مواجه میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ادامه کاری کانال جدید، مبرم ترین مساله ما است:&lt;br /&gt;سوال مهم این است که آیا کانال جدید میتواند ادامه کاری خود را حفظ کند تا این نقش تاریخی را ایفا کند؟ تامین هزینه های سنگین ماهانه کانال جدید در ١٣ ماه گذشته، برای حزبی که تنها منبعش دوستدارانش هستند، یک کار هرکولی بوده است و این نشانه ای از استحکام و قدرت جنبش ما، جنبش کمونیستی کارگری، و موقعیت ویژه حزب کمونیست کارگری است. اما این منابع محدود است، بخشی از این کمک ها وامهائی است که دوستان در اختیار ما گذاشته اند و این ادامه کار نیست. جریانات راست، منابع مالی فراوان دارند اما از نظر سیاسی بی افقند و هرچه جامعه بیشتر به چپ میچرخد پراکنده تر و بی افق تر میشوند. جریانات کمونیستی اما منابع مالی شان همیشه محدود است و این سد مهمی درمقابل پیشروی آنها است. اما ما از نظر نفوذ سیاسی و جلب بیننده درمقیاس چند میلیونی کاملا موفق بوده ایم و رکورد شکسته ایم. باید این پیشروی را به پیشروی مالی تبدیل کنیم. جمع آوری ٤٧ هزار دلار در ماه برای ما کار بسیار دشواری بنظر میاید اما غیرممکن نیست. ما برایش راه حل داریم و راهش را معرفی کرده ایم: اسپانسورگیری از بینندگان و علاقمندان. کافی است هزار مورد کمک ماهانه پنجاه دلاری جمع کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنها که میخواهند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و روی آنتن میایند و آرزوی سرنگونی این رژیم را میکنند، اولین قدمشان این است که دستشان را در دست ما بگذارند و هزینه تلویزیون خود را تامین کنند. این در حال حاضر مهمترین قدم برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. بدون این کانال کار بسیار دشوارتر میشود. این یک واقعیت است و مردم زیادی به آن اذعان دارند. پس باید بعنوان یک امر مهم و فوری در راه سرنگونی این حکومت هر تلاشی برای حفظ آن انجام دهند. دوستی از ایران گفت که مستغلاتی دارد سعی میکند بفروشد و به کانال جدید کمک کند و چرا که نه. هستند انسانهای شریفی که موقعیت اقتصادی خوبی دارند. میتوانند زمینی، باغی، مستغلاتی بفروشند و سهم بزرگی از این هزینه را بعهده بگیرند. فراخوان من خطاب به دوستداران حزب است، به سوسیالیست ها و آزادیخواهان و همه مردم شریف و زحمتکش است. لااقل هزار نفرشان باید تعهد بدهند که این کانال را برای سرنگونی رژیم حفظ میکنند و مخارجش را تامین میکنند. هیچگاه در طول تاریخ این کشور کمونیسم چنین موقعیتی برای پیشروی و فتح بسیاری از سنگرهای سیاسی نداشته است، هیچگاه کمونیسم در ابعادی چنین بزرگ توان خنثی کردن خزعبلات ضدکمونیستی و ضدمردمی را نداشته است. این هر کمونیستی را با هردرجه اختلاف نظری که با ما داشته باشد باید به تکاپو وادارد که در تامین هزینه چنین کانالی ما را کمک کند. صحبت من با این دوستان این است که این کانال شما و این حزب شما است. کنکاش در مسائل سیاسی و تئوریک را همیشه میتوان انجام داد اما کانالی که میلیونها کارگر و زحمتکش به آن امید دوخته اند را نباید اجازه دهید تعطیل شود. هم شما به این کانال برای گسترش ایده های انسانی تان نیاز دارید و هم ما برای قدرتمندتر شدن به شما نیاز داریم. اگر این کانال نباشد، حرف شما را تعداد کمتری میشنوند. اگر این کانال نباشد دست کارفرما علیه کارگر بلندتر خواهد شد و شلاق های وزارت اطلاعات بیشتر بر گرده زندانیان فرودخواهد آمد. اگر این کانال نباشد سمومات ضدکمونیستی میدان بازتری پیدا میکند. خود را در پیشروی تاکنونی شریک بدانید و در پیشروی های بیشتر آن در آینده تعهد بدهید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعلاوه نفس اینکه هزار نفر هزینه کانال جدید را بدوش بگیرند، یا اگر خود ندارند دیگران را به کمک تشویق کنند و در واقع به سازمانده این حرکت تبدیل شوند، خود یک موفقیت بزرگ سیاسی نیز هست. در چنین صورتی حزب از نظر ساختارهای تشکیلاتی نیز گام بسیار مهمی به جلو برداشته است و بسیار قدرتمندتر در صحنه سیاسی ایران قد علم خواهد کرد. در واقع هزار نفر در داخل و خارج کشور یک رسالت تاریخی بزرگ بدوش میگیرند تا این کانال سر پا بماند که کارگر، زن، جوان، معلم، دانشجو، زندانی سیاسی، کبرا رحمانپورها، قربانیان اعتیاد، میلیونها تن فروشی که هرروز له میشوند تا زندگی خود و کودکشان را تامین کنند، سرشان را با این کانال بالا نگهدارند و در مسیر رهائی با هم یکی شوند.&lt;br /&gt; فعالین کارگری، فعالین دانشجوئی، مدافعین حقوق زن، مدافعین آزادی زندانیان سیاسی، آتئیست ها و همه مدافعین آزادی و برابری باید آستین بالا بزنند و به کمک کانال جدید بیایند. کانال جدید قطب محکم و موثر دفاع از مبارزه آنها، از آرمانهای آنها و از همه ارزشهائی است که باید برایش جنگید و ما داریم میجنگیم. جنگیده ایم و تا اینجا آنرا نگه داشته ایم. این سلاح مهم مردم برای سرنگونی است و باید حفظش کرد. این در لحظه حاضر مهمترین کمپین سیاسی و عملی برای فراهم کردن نیروی لازم برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. دست همه شما را در این تلاش به گرمی میفشاریم.*&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;???? ?? ????? ????&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35724936-2614514543322172353?l=ziip-esf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/2614514543322172353/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35724936&amp;postID=2614514543322172353&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/2614514543322172353'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/2614514543322172353'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/2008/08/blog-post_21.html' title='کانال جدید و سرنگونی جمهوری اسلامی'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-5124326944587537986</id><published>2008-08-11T08:46:00.001+04:30</published><updated>2008-08-11T08:46:53.564+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='حميد تقوائي'/><title type='text'>طرح  اقتصادي احمدي نژاد و بن بست سرمايه در ايران!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;انترناسيونال ۲۵۵&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهار سئوال از حميد تقوائي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انترناسيونال: احمدي نژاد طرحي به نام "طرح تحول اقتصادي" اعلام کرده است  و رسانه هاي رژيم با بوق و کرنا آنرا تبليغ ميکنند که گويا قرار است اقتصاد ايران را نجات دهد و وضع اقتصادي مردم را بهبود بخشد؟ ميگويند اين يک جراحي اقتصادي است که قرار است اقتصاد نابسامان ايران در ۵۰ سال گذشته را سر و سامان دهد و ايران را به رده کشورهاي پيشرفته برساند. موضوع چيست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حميد تقوائي: فکر نميکنم اين تبليغات احمقانه را حتي خود دار و دسته احمدي نژاد باور داشته باشد. اين هياهوي  مستاصلانه اي است براي آنکه اذهان عمومي را نسبت به  مضمون آشکارا  ارتجاعي و ضد انساني اين طرح مخدوش کنند. اسم ديگر اين "جراحي اقتصادي" رياضت کشي اقتصادي است که مدتهاست، از زمان تاچر و ريگان، بوسيله بانک جهاني و صندوق بين المللي پول، يعني ستادهاي اقتصادي چپاول دنيا بوسيله عظيم ترين سرمايه هاي مالي جهان، به همه کشورها ديکته ميشود. و سردمدارن فکري آن هم ميلتون فريدمن اقتصاد دان فوق ارتجاعي آمريکائي و مکتب فکري موسوم به مکتب شيکاگو است که دست پرودگانش نظير رامسفيلد و ديک چيني و  نئو کنسرواتيستهاي دو آتشه اي از اين قماش، هيات حاکمه آمريکا را تشکيل ميدهند.&lt;br /&gt;اجزا اين سياست عبارتست از: برداشتن هر نوع مانع  و محدوديت حقوقي و قانوني و گمرکي و مالياتي  بر سر کارکرد سرمايه، که  " دِِِرگوله" کردن اقتصاد ناميده ميشود، سپردن همه بخشهاي توليدي و خدماتي به سرمايه هاي خصوصي،  سلب مسئوليت کامل از دولت در قبال جامعه، قطع کردن خدمات عمومي، بخشودگي مالياتي براي سرمايه داران، قطع کامل سوبسيدها،&lt;br /&gt;سپردن قيمتها و دستمزدها به مکانيسم بازار آزاد، و در يک کلام افسار گسيختگي بيقيد و شرط سرمايه دارها در توي شيشه کردن خون مردم! تاچريسم و ريگانيسم ( آنچه ريگانوميکس ناميده ميشد) طلايه داران اين نوع اقتصاد بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پينوشه با همين نوع اقتصاديات شيلي را "بازسازي" کرد و در آرژانتين و بوليوي و برزيل و اوروگوئه  و بسياري از کشورهاي آمريکاي لاتين ماموريت اقتصادي خونتاهاي نظامي مورد حمايت آمريکا چيزي جز پياده کردن همين نسخه رياضت کشي اقتصادي نبود. بعد از سقوط شوروي اين نسخه تحميل فقر و بيحقوقي به مردم دنيا تحت لواي "پيروزي سرمايه داري بازار آزاد" و بعنوان مضمون اقتصادي "نظم نوين جهاني"  بر سراسر دنيا سلطه بلامنازعي پيدا کرد. شوروي يک نظام سوسياليستي نبود اما مهر انقلاب اکتبر و  نام سوسياليسم را با خود داشت و همين عامل  به کارگران و توده مردم در غرب و در کشورهاي جهان سوم امکان داده بود تا عقب نشيني هائي را به سرمايه داري هار بازار آزاد تحميل کنند. بسياري از رفرمهاي اجتماعي و اقتصادي در خود کشورهاي صنعتي غرب ( گسترش خدمات عمومي ، بهداشت و آموزش رايگان، بيمه هاي اجتماعي، روي کار آمدن دولت  رفاه در کشورهاي اروپائي  و غيره)، و  تحولات انقلابي و پياده کردن مدلهاي رشد و توسعه صنعتي در کشورهاي موسوم به جهان سوم   بعد از انقلاب اکتبر و تحت تاثير مستقيم و يا غير مستقيم آن صورت گرفت.  کارگران و مردم دنيا با الهام از انقلاب اکتبر  براي يک زندگي بهتر مبارزه ميکردند و بورژوازي جهان در ترس از تکرار اين انقلاب ناگزير به تمکين بود. با فروپاشي شوروي اين الهام و اجبار موضوعيت خود را از دست داد. بسياري از دستاوردهاي مردم  بعد از پايان جنگ سرد پس گرفته شد و  بازار آزاد و تقدس سود و سودآوري بيقيد و شرط سرمايه بعنوان تنها مدل اقتصادي ممکن  سلطه بلامنازع خود را بر دنيا اعلام کرد. نتيجه را امروز در همه کشورها ميتوان مشاهده کرد: تلبنار شدن کوه عظيم ثروت در دست يک اقليت ناچيز سرمايه دار به قيمت خانه خرابي توده هاي عظيم مردم! سود آوريهاي نجومي و مالتي ميليارد دلاري تعداد هر چه کمتري از کمپانيها  از يکسو و  فقر و گراني و بيکاري و بيحقوقي ومحروميت بيشتر  براي  بخش هر چه وسيعتري از توده مردم دنيا در غرب و در شرق، بيلان کار سرمايه داري بازار آزاد است. امروز کار بجائي رسيده است که معماران اين فلاکت جهاني يعني صندوق بين المللي پول و بانک جهاني اعلام ميکنند  در بيش از سي کشور جهان، و از جمله ايران، "خطر" شورش گرسنگان  حکومتها را  تهديد ميکند.&lt;br /&gt;در يک کلام مدل رياضت کشي اقتصادي، که حکومت  آيت الله هاي ميلياردر آنرا جراحي اقتصادي مينامد،  به بهبود وضع مردم و بالا بردن رفاه جامعه و يا آنطور که آخوندها با خر مرد رندي ابلهانه خاص خود ميخواهند به مردم بقبولانند، "کمک به دهه هاي پائيني"، هيچ ربطي ندارد . بر عکس اين طرحي براي  تضمين و تامين سود آوري نجومي براي سرمايه ها و مالتي ميلياردر شدن اقليتي در بالاترين دهک جامعه به قيمت خانه خرابي اکثريت عظيم مردم است.&lt;br /&gt;     &lt;br /&gt; انترناسيونال: يک خال مهم اين طرح مربوط به سوبسيدها است. از قرار سوبسيد کالاهاي اساسي قطع خواهد شد و به جاي آن وعده داده ميشود که پول نقد به مردم پرداخت خواهد شد. به قول خودشان "هوشمند کردن يارانه ها" جاي سوبسيدها را خواهد گرفت. معناي اقتصادي اين حرکت براي مردم مخصوصا طبقه کارکن جامعه چيست؟&lt;br /&gt;حميد تقوائي: قطع سوبسيدها باعث صعود سرسام آور قيمتها خواهد شد. اين واقعيت را خودشان هم ميدانند و به همين دليل است که احمدي نژاد به آن دسته از آيت الله هاي ميلياردر که  نگران اعتراضات مردم هستند اطمينان ميدهد که "عواقب اجتماعي اش با من"!  وعده  يارانه نقدي حبه قندي است  که قرار است کل اين جام زهر را به مذاق مردم شيرين کند! اولا اين حکومت اگر قرار بود به کسي پول نقد بدهد دستمزدهاي عقب افتاده کارگران را  مي پرداخت و دستمزدهاي يک سوم خط فقر رسمي را افزايش ميداد.  حق کارگر را بدهند کمک هزينه پيشکش! ثانيا حتي اگر فرض کنيم به بخشي از مردم چندرغازي بعنوان کمک هزينه و يا يارانه نقدي بدهند  در برابر افزايش نجومي قيمتها هيچ خواهد بود. قطع سوبسيدها، يعني سپردن قيمتها به بازار آزاد، قدرت خريد مردم را چنان کاهش خواهد داد  که هيچ اندازه کمک هزينه آنرا جبران نخواهد کرد.&lt;br /&gt; اساس اين طرح قطع سوبسيد ها است. يارانه هوشمندانه بيشتر يک ترفند ابلهانه آخوندي است براي اينکه قطع سوبسيدها را موجه و معقول جلوه بدهند.  واقعيت اينست که اجزا ديگر طرح رياضت کشي اقتصادي بانک جهاني - پائين نگاهداشتن  دستمزدها و عدم تامين شغلي و بيکارسازيها و خصوصي سازيها و سرکوب تشکلهاي کارگري و غيره - مدتها است  از اجزاي سياست جمهوري اسلامي است. قرار است قطع سوبسيدها يعني سپردن قيمتها به بازار آزاد اين سيکل  فقر و محروميت را کامل کند.&lt;br /&gt;حاصل اين طرح اگر در ايران پياده شود مثل همه جاي دنيا محروميت و بيحقوقي و خانه خرابي بيش از پيش براي کارگران و توده مردم و سودهاي نجومي براي صاحبان سرمايه خواهد بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انترناسيونال: آيا رژيم قادر به پياده کردن اين طرح هست؟ و اگر به هر اندازه اي که اين طرح پياده شود  جمهوري اسلامي به يک حکومت متعارف سرمايه داري نزديک نخواهد شد؟ &lt;br /&gt;حميد تقوائي: بله ميتوانند اين طرح را پياده کنند اما تنها به شرط آنکه  کارگران و توده مردم را سرکوب کنند و به تمکين وادارند.  سرکوب خونين مردم شرط سياسي پياده کردن طرح رياضت کشي اقتصادي در همه جوامع  جهان سومي بوده است. در جوامع غربي ماقبل ريگانيسم و تاچريسم بدلايلي  که بالاتر به آن اشاره کردم کارگران و مردم معترض توانسته بودند حداقلي از رفاه عمومي- بيمه و بهداشت و خدمات شهري و   تامين شغلي ونوعي دولت رفاه و غيره-  را به بورژوازي تحميل کنند.  طرح رياضت کشي اقتصادي در اين کشورها در قدم اول به معني باز پس گرفتن اين دستاوردها بود.  در هم کوبيدن اتحاديه هاي کارگري و بستن بيمارستانها و مهد کودکها و قطع کمک هزينه ها  و افزايش ساعات کار و  بيکارسازيهاي گسترده و سپردن قيمتها و دستمزها به مکانيسم بازار آزاد  ثمره پياده کردن طرح رياصت کشي اقتصادي و سفت کردن کمربندها در غرب بود. ولي در کشورهائي نظير شيلي و برزيل و  اندونزي و اوروگوئه، جوامعي که چنين امکانات و تسهيلاتي از ابتدا وجود خارجي نداشت، بورژوازي اين طرح را تنها بقدرت بخون کشيدن  جامعه توانست عملي کند. همتاهاي جهان سومي ريگان و تاچر، امثال ژنرال پينوشه در شيلي و ژنرال مارتينز دوهوز در آرژانتين و ژنرال سوهارتو در اندونزي بودند که ابعاد جناياتشان معرف حضور همه هست.&lt;br /&gt;وقتي شکمها به پشت چسبيده باشد سفت کردن کمربندها ممکن نيست، بايد سرها را قطع کرد. ديکتاتوري عريان و سرکوب وحشيانه روبناي سياسي مدل رياضت کشي اقتصادي در کشورهاي توسعه نيافته است.  تاچريسم و ريگانيسم و فرزند خلف آنها يعني نئوکنسرواتيسم نوع جرج بوش کل اين سيستم توحش سياسي – اقتصادي سرمايه داري عصر امروز را نمايندگي ميکنند. ميلتون فريد من پدر مکتب  "اقتصاد بازار آزاد"   مدت کوتاهي بعد از کودتاي پينوشه در شيلي  حضور يافت تا ژنرال تازه بقدرت رسيده را در "سرو سامان  دادن" به اقتصاد شيلي ياري کند. ديگر کارشناسان دست پرورده مکتب شيکاگو نيز در پياده کردن مدلهاي اقتصادي ساير خونتاهاي نظامي در آمريکاي لاتين و در سراسر دنيا نقش کليدي داشتند. حمايت جانانه مارگارت تاچر از پينوشه تا آخرين روزهاي عمرش گويا ترين نماد  همراهي و همجهتي نمايندگان توحش سرمايه داري هار عصر ما در کشورهاي صنعتي غرب و کشورهاي غير صنعتي است.&lt;br /&gt;جمهوري اسلامي هم تافته جدابافته اي نيست. "جراحي اقتصادي" توحشي در سطح پينوشه را طلب ميکند. البته رژيم حاکم در سبعيت و جنايت دست کمي از خونتاهاي نظامي ندارد اما مشکل حکومت  مردم معترضي هستند که مدتهاست اعلام کرده اند حکومت اسلامي نميخواهيم.  عارتگران حاکم کودتايشان را بيست و هفت سال قبل در سي خرداد شصت انجام دادند، نسل کشيهايشان را در تابستان ۶۷ مرتکب شدند و قتلهاي زنجيره ايشان را در دوره رئيس جمهور لبخند به لب سازمان داند و بساط اعدام و سنگسارشان هم هميشه به راه بوده است. با اين همه نتوانسته اند جامعه را مرعوب کنند و به تمکين بکشانند. اينها براي اعمال وحشيانه ترين سرکوبگريهاي لازم براي طرح اقتصادي بانک جهاني آماده اند، مشکل مردمي هستند که به اين وضعيت تن نميدهند!&lt;br /&gt;از سوي ديگر اين جامعه معترض و نا آرام نه تنها حکومت اسلامي بلکه کل بورژوازي را با يک بحران حکومتي عميق روبرو کرده است. اين بحران خصلتا بحراني سياسي است. اسلام ضد آمريکائي کاملا از ظرفيت تحميل شرايط برده وار مطلوب سرمايه داري امروز برخوردار هست اما مشکل بورژوازي اينست که اين توانائي را تحت بيرق اسلام سياسي ضد آمريکائي و بعنوان ستون فقرات تروريسم اسلامي در منطقه و در جهان بدست آورده است.  از نقطه نظر بورژوازي جهان پياده شدن هر نوع مدل اقتصادي درايران مستلزم رام شدن اسلام سياسي و يا فاصله گرفتن جمهوري اسلامي از  جنبش اسلام سياسي است.  در حال حاضر مساله بحران هسته اي و دخالتگريهاي حکومت اسلامي در منطقه ظرف حل و فصل اين کشمکش سياسي است. و تا وقتي اين کشمکش به نقطه سازشي نرسيده باشد اقتصاديات ايران روي ميز بانک جهاني قرار نميگيرد. اما  چنين سازشي کل هويت اين حکومت و تعريف و موقعيتي که بعنوان يک نيروي ضد شيطان بزرگ در جامعه ايران و  در جهان و منطقه از خود بدست داده است زير سئوال خواهد برد و زمينه را براي تهاجم انقلابي مردم فراهم خواهد ساخت.  به اين معني اساس بحران حکومتي بورژوازي در ايران سياسي است و ريشه آن هم توده مردم معترض و متنفر از حکومت و  "خطر" انقلاب  زيرو رو کننده ايست که کل نظام موجود را تهديد ميکند. وجود حزب کمونيست کارگري ونفوذي که در جامعه کسب کرده و در استقبال وسيع مردم از برنامه هاي کانال جديد بخوبي منعکس است، خود مبين موقعيت قدرتمند چپ و آرمانهاي انساني و برابري طلبانه سوسياليستي در جامعه است. انسانيت و آزاديخواهي و برابري طلبي سوسياليستي برخلاف همه کشورهائي که مدل رياضت کشي اقتصادي درآنها پياده شده، در جامعه ايران حزبيت يافته و پر نفوذ است و همين فاکتور بورژوازي ايران و جهان را در دست زدن به هر نوع تحويل تحول سياسي و اقتصادي محتاط و محافظه کار ميکند.  (براي توضيح بيشتر در اين مورد رجوع کنيد به مقاله بن بست سرمايه وسراب متعارف شدن رژيم،  در انترناسيونال شماره ۲۴۳)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه کنم. دو فاکتور سياسي يعني تغيير هويت دادن از يک حکومت اسلامي به يک حکومت پرو غرب و يا لااقل غير خصمانه با غرب و همچنين  توانائي سرکوب خونين مردم و به تمکين و سکون کشاندن جامعه پيش شرط هر نوع گشايش اقتصادي در سرمايه داري ايران است و مانع اساسي رژيم براي تحقق هر دو اين پيش شرطها  جنبش عظيم اعتراضي مردم و انقلابي است که همه نيروهاي سرمايه داري خطر آنرا حس ميکنند. شورش گرسنگان که کارشناسان بانک جهاني چندي قبل در مورد آن هشدار دادند، در ايران يک عصيان کور نخواهد بود، بلکه  يک انقلاب  چپ و سازمانيافته خواهد بود که بساط چپاول سرمايه داري را بهمراه حکومت اسلامي و مدلهاي سياسي و اقتصادي توصيه شده بوسيله  بانک جهاني را از ريشه خواهد کند. اين سياست و برنامه اي است که حزب ما با تمام توان براي تحقق آن فعاليت ميکند. &lt;br /&gt;         &lt;br /&gt;انترناسيونال: مردم بايد  مشخصا در مقابل اين طرح چه واکنشي نشان دهند؟&lt;br /&gt;حميد تقوائي: خواست مردم قبل از هر چيز مصادره اموال آيت الله هاي ميلياردر است. باز پس گرفتن  ثروتهاي نجومي اي که  سران اين حکومت  با چپاول و غارت پول نفت و کارخانه ها و جنگلها و معادن و ديگر منابع ثروت جامعه براي خود و آقا زاده هايشان اندوخته اند!  سر و سامان دادن به اقتصاد آنهم با ادعاي کمک به دهکهاي پائيني جامعه براي حکومتي که دست مقاماتش در دزدي و چپاول  اموال مردم براي همگان رو شده است يک شوخي وقيحانه اي بيش نيست! هر طرح اقتصادي  مدعي سرو سامان دان به وضعيت مردم بايد از مصادره اموال نجومي مقامات حکومتي شروع کند.&lt;br /&gt;خواست ديگر مردم پرداخت دستمزدهاي عقب افتاده و افزايش حداقل دستمزدها به سطحي دوبرابر خط فقر رسمي است. خود حکومت خط فقر را حدود ششصد هزار تومان اعلام کرده و حداقل دستمزد زير دويست هزار تومان است! دستمزد کارگر دستکم بايد معادل حقوق مفتخوران مجلس شوراي اسلامي باشد.&lt;br /&gt; مردم خواهان تامين شغلي و بيمه بيکاري مکفي براي همه بيکاران هستند.   مردم خواهان آن هستند که بهداشت و آموزش و پرورش و برق و آب و وسائل حمل و نقل عمومي رايگان شود، و به مسکن و کالاهاي اساسي مورد نياز مردم سوبسيد کافي تعلق بگيرد به نحوي که به قيمت ارزان براي همه قابل تهيه باشد.&lt;br /&gt; اين پاسخ مشخص  حزب ما و اکثريت عظيم مردم ايران به طرح احمدي نژاد است.&lt;br /&gt;واضح است که جمهوري اسلامي و هيچ دولت بورژوائي ديگري قادر به تحقق اين خواستها نيست.( حتي اعلام اين خواستها که در واقع حق بديهي همه انسانها است تاچر و ريگان و فريدمن را در گور ميلرزاند)! با اين همه بايد اين خواستها را با صداي بلند اعلام کرد و بورژوازي را در برابر اين دوراهي قرار داد: يا به اين خواسته ها تن بدهيد و يا گورتان را گم کنيد! همين امروز در جامعه ايران ثروت کافي براي تحقق چندين برابر اين خواسته ها وجود دارد. تنها بايد محور را نه سودآوري سرمايه ها بلکه رفاه کليه مردم قرار داد. با سرنگون کردن جمهوري اسلامي، و با مصادره اموال دزدي شده توسط سران اين رژيم که تنها گوشه اي از آن تا کنون فاش شده است،  و با بودجه مالتي ميليارد دلاري که صرف کميته ها و زندانها و شکنجه گاهها و ارتش و پاسداران و کل دستگاه سرکوب اين حکومت ميشود ميتوان فورا و در قدم اول سطح رفاه جامعه را ده ها برابر سطح فعلي افزايش داد.&lt;br /&gt; بنابراين براي توده مردم ايران نيز پيش شرط هر نوع طرح اقتصادي اي يک تحول سياسي است: سرنگوني حکومت اسلامي و در هم کوبيدن نظام سرمايه داري به قدرت  يک  انقلاب  عظيم چپ و انساني. *&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;???? ?? ????? ????&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35724936-5124326944587537986?l=ziip-esf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-esf.blogspot.com/feeds/5124326944587537986/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35724936&amp;postID=5124326944587537986&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/5124326944587537986'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35724936/posts/default/5124326944587537986'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-esf.blogspot.com/2008/08/blog-post_2528.html' title='طرح  اقتصادي احمدي نژاد و بن بست سرمايه در ايران!'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35724936.post-1641292120144003378</id><published>2008-08-11T08:42:00.000+04:30</published><updated>2008-08-11T08:44:04.308+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='حمید تقوائی'/><title type='text'>قاتلین حکومت میکنند، بیگناهان اعدام میشوند</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;  مصاحبه با حمید تقوائی&lt;br /&gt;به مناسبت سالگرد قتل عام تابستان ۶۷&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انترناسیونال: بیست سال از سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ میگذرد. قتل عامی به همین ابعاد در سالهای ۶۰ و ۶۱ اتفاق افتاد. نقش این جنایات سازمانیافته دولتی برای جمهوری اسلامی چه بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حمید تقوائی: اعدام و کشتار مردم یک جزء همیشگی سیاست حکومت اسلامی برای سرکوب مخالفین و مقابله با اعتراضات و مبارزات مردم بوده است. این اعتراضات و مبارزات در سالهای اولیه روی کار آمدن رژیم  خود را در شکل تداوم انقلاب 57 نشان میداد. جمهوری اسلامی یک حکومت ضد انقلابی بود که به کمک دولتهای غربی و با فریب مردم و تحریف انقلاب برحق آنان بقدرت رسیده بود. اما انقلاب با قیام بهمن پایان نیافت. مردمی که بعد از سرنگونی حکومت شاه تحقق خواستهای انسانیشان را طلب میکردند  به سرعت برایشان روشن شد که حکومت تازه ربطی به این خواستها ندارد و  پاسخگوی آنان نیست. کارگران بیکار، کارگران شاغلی که در شوراها متشکل بودند، زنانی که نمیخواستند زیر بار حجاب و قوانین ضد انسانی اسلامی بروند، دانشجویانی که آرمانهای چپ و سوسیالیستی  داشتند، مردم تحت ستم در کردستان و در ترکمن صحرا، با روی کار آمدن خمینی به خانه نرفتند، بلکه به مبارزاتشان ادامهدادند و از همان روز نخست با  سرکوب و اعدام جواب گرفتند. وقتی برای رژیم معلوم شد اقداماتی نظیرحمله به کردستان و به دانشگاهها – تحت نام انقلاب فرهنگی- نمیتواند جلوی این امواج اعتراض را بگیرد به هجوم وحشیانه و وسیع سی خرداد شصت و دستگیری گسترده کمونیستها و نیروهای مخالف خود دست زد.  سی خرداد شصت در واقع مقطعی بود که رژیم آخرین ادعاها  و ظاهرسازیهای مستضعف پناهانه خود را بکناری نهاد و شمشیرها را از رو بست. قتل عام  تابستان ۶۷ نیز اساسا پاسخ حکومت به بحران سیاسی و اجتماعی و مشخصا موج اعتراضی بود که بعد از خاتمه جنگ با عراق شدت پیدا کرده بود.  اعدام  و یا حتی اعدامهای جمعی برای توصیف این کشتارها کافی نیست.  قتل و جنایت و نسل کشی و یا آنطور که شما عنوان کردید جنایات سازمانیافته دولتی اسم رساتری برای توصیف این توحش است.  قتلهای زنجیره ای، ترور مخالفین و کشتن انسانها از طریق سنگسار و پرتاب از بلندی و بالاخره اعدامهای جمعی، که امروز شاهد عود پیدا کردن مجدد آن هستیم،  اشکال دیگری از این توحش است که در تمام طول حیات ننگین این رژیم ادامه داشته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انترناسیونال:   ضرورت این توحش چیست؟ چرا جمهوری اسلامی به اعدام و کشتار نیازمند است؟    &lt;br /&gt;  حمید تقوائی: هدف جمهوری اسلامی از این جنایات همانطور که در ابتدا اشاره کردم  سرکوب اعتراضات مردم  و ارعاب  جامعه است. اعدام قتل عمد دولتی است و منشا و علت این جنایت دولتی نیز در تمام طول تاریخ  تثبیت اتوریته دولت، که در همه جوامع طبقاتی منافع یک اقلیت مفتخور را نمایندگی میکند، بر توده مردم بوده است. بعبارت دیگر اعدام یک حربه سیاسی در دست دولتها است حتی اگر بعنوان کیفر جرمهای عادی و غیر سیاسی صورت بگیرد.&lt;br /&gt; در جمهوری اسلامی این خصلت جنایتکارانه و سیاسی اعدام خیلی بارز و عریان و بی پرده خود را نشان میدهد. جمهوری اسلامی یک ماشین آدمکشی است که مخالفین سیاسی خود را با قتلهای زنجیره ای، ترور، کشتن در زندانها و شکنجه گاهها و یا  اعدام در ملآ عام از میان برمیدارد. این حکومت با دریائی از نفرت و انزجار عمومی روبرو است و  نمیتواند بدون این اعدامها و کشتارها باقی بماند.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انترناسیونال: اعدام در خیلی کشورهای دیگر هم رایج است. مثلا در ایالاتی از آمریکا هنوز اعدام رسما و قانونا اجرا میشود.  در ادبیات حزب، از اعدام به مثابه قتل عمد دولتی یاد میشود و حزب با اعدام به هر دلیلی و در هر کجا مخالف است و خواهان لغو حکم اعدام است. آیا اعدام در جمهوری اسلامی و در همه جای دنیا یک چیزو از یک سنخ است؟ آیا میتوان گفت جمهوری اسلامی هم مثل دول آمریکا و چین دست به قتل عمد دولتی میزند و ما چون با اعدام و قتل عمد دولتی مخالفیم پس با اعدام توسط جمهوری اسلامی هم به همین معنا مخالفیم و باید با آن قاطعانه مبارزه کنیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حمید تقوائی: همانطور که اشاره کردید ما با اعدام به هر دلیلی و در هر جا مخالف هستیم. از نظر ما اعدام یک کیفر و مجازات نیست بلکه یک جنایت است. نه تنها از نظر سیاسی که در بالا توضیح دادم بلکه از نظر انسانی و حقوقی و قضائی اعدام قابل توجیه و قابل دفاع نیست و باید مانند بسیاری دیگر از بروزات توحش در جوامع طبقاتی به موزه سپرده شود. اگر هدف از مجازات را اصلاح فرد مجرم و مصون داشتن جامعه بدانیم و نه انتقام و قصاص و مقابله به مثل، آنوقت روشن میشود که در سیستم قضائی جوامع متمدن اعدام هیچ جائی نباید داشته باشد. اعدام راه حل و پاسخ هیچ چیز نیست، بلکه خود یک بلیه اجتماعی است که باید از پیکر جامه زدوده شود. در تجربه هم میبینیم که آمار میزان جنایت  در کشورهائی نظیر ایالات متحده که اعدام در بعضی از ایالات آن وجود داد نه تنها کاهش نیافته بلکه بیشتر از جوامع اروپائی است که اعدام در آنها لغو شده است.&lt;br /&gt;گذشته از این جنبه های سیاسی و قضائی، از لحاظ انسانی نیز اعدام خنجری به پیکر جوامع انسانی است.  نفس برسمیت شناخته شده اعدام به عنوان یک عمل مجاز قانونی و دولتی، جان انسانها، انسانیت و حرمت انسانی را در هر جامعه ای کم ارزش و بی مقدار میکند و به این معنی در یک سطح وسیع اجتماعی راه را برای قتلهای غیر دولتی نیز باز میکند. وقتی قوه قضائیه و هیات ژوری و دادستان و وکیل مدافع مدتها دور هم می نشینند و بر سر گرفتن جان یک انسان بحث و مشورت و تبادل نظر میکنند  و بالاخره در کمال خونسردی به این نتیجه می رسند که انسانی را باید کشت در واقع به همراه حکم اعدام، حکم بی ارزش بودن حیات و حرمت زندگی را هم صادر میکنند.  اگر دولت میتواند بکشد، هر فرد
